جانم فدای ایران ، چیزی که آقا ولی نمیفهمد!
از : نادررئوفیان
خداوند ارحم الراحمین آفریدگار همه ما و کل جهان است و بقول شاعر ما سعدی شکرش واجب. حال اگر در جنگلی عقربی بر پای ما جست و زهری بر ما ریخت نباید خدای را ناشکری گوییم .بهتر ان است که دیگر پا را بلند کرده و محکم بر فرق همان عقرب بکوبیم. فی الحال اما مسئله ما شیخ زمانه آقای ولی(خامنهای) است. ایشان اخیرا لطف فرموده گویا در آینه نگاه می فرموده جملگی ما را غیر ایرانی خوانده اند. ایشان البته آقا ست و شاید اگر دست در گریبانش کنیم سوسک شویم، اما خوشا فرهنگ ایرانی که جواب را از قبل داده است. ضرب المثلی ایرانی می فرماید به مرده که رو بدی به کفنش هم همان کار را می کند.
چهل واندی سال پیش که آن آقای ولی اولی(خمینی) یک دفعه معلوم نبود از کجا در سرزمین و تاریخ ما پیدایش شد و ادعای امامت کرد، ان روزها که چندان زیر و بم اوضاع مشخص نبود آقای امام هم هلفتی بر مسند سلطنت نشست. امروزه اما راویان میگویند یک دلیل انکه آقای امروزی دعوت ان فرشته خدا را لبیک نمی گوید این است که در برگه عبورش به دیار فرشتگان جلوی مذهب چیزی برای نوشتن نیست. از دلایلی هم که کلمه مسلمانی از ایشان گریزان است گرفتن انچه مردم ایران داشته و دارند و ریختن ان به پای سردار اوران اوتان قاسم سلیمانی است. این سردار سلیمانی علاقه عجیبی به سرزمین سوریه داشت. بخاطر همین هم تلاش می کرد مردمش را خالی کند تا سرزمینش را بدست اورد. خلاصه در ان دهه های پیش، در آن اوضاع بجا مانده از اعلیحضرت سایه خدا نمی شد ریش آن ایت خدا را چسبید که کدامین زمان مدرک امامت گرفتی …. و بدین ترتیب شد که این اقای فعلی طبق آن ضرب المثل، دیگر کفنی باقی نگذاشته.
ایشان را البته صفات عالیات بسیار است ، حالیا مورچگان ایران هم از الطاف آقا بی نصیب نمانده اند انوقت ایشان برای ما سیگار برگ ایرانی می پیچد. جا دارد کلمات فصیح مصطلح را که چارپایان با شنیدنش توقف می کنند به پای آقا ریزیم. به نعمت وجود ایشان و آن یکی ایشان قبلی، دگر ما ایرانیان را نه رودی مانده نه مزرعی نه صناعتی نه وکالتی نه طبابتی و ایشان ادعا دارد .خدایش نیامرزد آن هلاکوخان مغول از ایشان ایرانی تر می نمود. هم ایشان از شعار انبوه شجاع مردممان که «جانم فدای ایران» به خشم می آید .هم آنکه مصدق ها و فاطمی ها ، کوچک خان ها و ستار خان ها و امیر کبیر ها را از کتابهایمان می شوید و آن جانی وقیح کودک خوار را «سردار ملی »می نامد، ایران و مردمش را چگونه احساسی دارد؟ هنوز نه مرکب اسامی ان ۱۵۰۰ شهید و نه اشک پدران و مادران سرنشینان ان هواپیما به خشکی نگراییده ایشان یاد آور سنگ پای قزوین شده و دارد تدارک بعدی را می بیند.
باز هم ادبیات ایرانی خودمان است که می گوید نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای ولایت فقیه این است. اوضاع بدجوری پیچ و پاویچ شده است. نه لطافت احمد آقای خاتمی چیزی را حل می کند نه خشونت خانم معاون وزیر- شاید هم برعکس، فرقی اما نمی کند- .وقتی عقرب نیش می زند نباید خدای را گله کرد و زمین و زمان را کوبید. باید ان یکی پا را برداشت و محکم بر فرقش کوبید.
از همین نویسنده:
آنکه در آغوش عزیزانش بود(پروازی بی بازگشت)
آقا اسقاطی شده قطعاتش بدرد هیچ چیز نمی خورد!
کسی یقه نمیدهد ، فکر دیگری باید کرد.







