زندانی سیاسی شاهرخ زمانی ۶ سال پیش زیر شکنجه به شهادت رسید
زندانی سیاسی و فعال کارگری شاهرخ زمانی روز یکشنبه ۲۲ شهریور ۹۴ در زندان گوهردشت کرج زیر شکنجه جان باخت. مقامات زندان تلاش کردند مرگ او را طبیعی جلوه بدهند.
شهادت در زیر شکنجه در زندان گوهر دشت
برخلاف ادعای شکنجهگران زندان گوهردشت که علت مرگ این فعال کارگری زندانی را «سکته مغزی» اعلام کرده بودند، شاهدان عینی اعلام کردند که بر پیکر شاهرخ زمانی به هنگام انتقال به پزشکی قانونی جهت کالبدشکافی، سیاهی و کبودیهایی ناشی از شکنجه مشاهده شده است.
شاهرخ زمانی در تاریخ ۲۴ دیماه ۱۳۹۰ همراه با محمد جراحی از سوی نیروهای امنیتی در محل کارش دستگیر و در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه به قصد بر هم زدن امنیت ملی به ۱۱ سال زندان محکوم شد. این حکم عیناً در دادگاه تجدیدنظر تأیید شد.
شاهرخ زمانی که برای اجرای حکم به زندان مرکزی تبریز منتقل شده بود در تاریخ ۷ خرداد ۹۱ به طورغیرقانونی و با دست بند و پابند به زندان یزد منتقل شد و در نهایت از زندان گوهردشت سر درآورد و در ۲۲ شهریور سال ۹۴ در زندان گوهردشت زیر شکنجه جان باخت.
مراسم خاکسپاری شاهرخ زمانی روز سهشنبه ٢۴ شهریورماه ۹۴ در گورستان «وادی رحمت» شهر تبریز با حضور صدها نفر از بستگان، کارگران و یارانش برگزار شد. [سعید ماسوری؛ ۲۰سال شقاوت و رذالت در مقابل زیبایی و رشادت]
درگذشت دوست و همرزمش
دوست و همرزمش محمد جراحی نیز در در زندان به سرطان تیروئید مبتلا شد و به دلیل عدم درمان و طولانی شدن بیماری، مدت کوتاهی پس از آزادی از زندان در سال ۹۶ در گذشت.
در سالهای گذشته، در زندان «رجاییشهر کرج» مرگهای مشکوک مشابه دیگری هم بوده که ازجمله میتوان به مرگ زندانیان سیاسی «افشین اسانلو»، «علیرضا کرمیخیرآبادی»، «مهدی زانیه»، «منصور رادپور»، «امیرحسین حشمتساران» و «پیام اسلامی» اشاره کرد.
سخنرانی شاهرخ زمانی در چهلمین روز شهادت غلامرضا خسروی
روز ۱۹تیرماه سال ۱۳۹۳ در مراسمی که زندانیان در چهلمین روز شهادت غلامرضا خسروی برگزار کرده بودند شاهرخ زمانی سخنرانی پرشوری ایراد کرد و از جمله گفت: «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران، کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران».
تاریخ کل بشریت، تاریخ مبارزهی طبقاتی بین برده و بردهدار، ارباب و رعیت، کارگر و سرمایهدار و در یک کلام ظالم و مظلوم بوده و میباشد. در این نبرد مقدس برای تکامل تاریخ، شهیدان همواره به مثابهی ستارگان درخشانی در زمان جهل و تاریکی، چراغ راه ستمدیدگان بودهاند.
خون سرخ و مقدس آنان، پرچم سرخ مقاومت مظلومان علیه دیکتاتوری و استثمار بوده و میباشد.
از اسپارتاکوس و عیسی، حسین و مزدک، مانی و بابک تا ژاندارک و رزا لوگزامبورگ و چهگوارا تا همایون کتیرایی، بیژن جزنی، رضاییها و امروز موسی خیابانیها، علیرضا شکوهیها، فرزاد کمانگرها و غلامرضا خسرویها همه و همه آگاهانه جان عزیزشان را فدای رهایی بشریت از ستم و نابرابری و رسیدن به برابری و حاکم شدن بر سرنوشت خود کردند و به مثابهی هدایتکنندگان ارابهی تاریخ، روح مبارزه و تشکل و آگاهی را در مبارزهی تودهها دمیده و با آیندهنگری و درک مسیرهای رهایی، آنان را در جهت رهایی از بردگی مادی و معنوی و نیل به جامعهی عاری از طبقات هدایت کردند.
در شرایط استبداد و استیلای طبقات ظالم بر جان و مال تودههای میلیونی و بردگی نود و نه درصدی زحمتکشان، این شیرزنان و دلاورمردان تاریخ در راه رهایی زحمتکشان و ستمدیدگان و برای آزادی و برابری و عدالت اجتماعی جانفشانی کرده و تا مرز شهادت از پای ننشستند.
آنان با شهادت قهرمانانهی خود قدرت پوشالی دشمن خلق را به سخره گرفتند و امید نبرد انقلابی تا پیروزی را در دل محرومان و زحمتکشان کاشتند. بدین جهت است که مرگ سرخشان نیز برای اردوی انقلاب، شرف و افتخار و برای دشمن مرگ و ذلالت است.







