بلوچستان برای پایان دادن به حکومت سرکوب به پا خاست
روز جمعه هشتم مهرماه ۱۴۰۱، اعتراض و تظاهرات همبستگی نمازگزاران زاهدان درمسجد مکی این شهر، توسط نیروهای انتظامی به خاک و خون کشیده شد. به دنبال این جنایت خونبار، اعتراضات مردم بلوچستان در زاهدان به ایرانشهر، چابهار و سراوان و سایر شهرهای این استان کشیده شد.
خلق بلوچ ازجمله خلقهای به شدت تحت ستم در ایران است. بلوچها نیز مانند هموطنان کرد به شدت از طرف حکومتهای استبدادی مورد ستم واقع شدهاند.
تاریخ بلوچستان گواه است که این مردم سلحشور، به هیچ فرمانروای ستمگری، سر تعظیم فرود نیاوردهاند.
بلوچستان، سرزمین سوخته
بلوچستان شاهراه ارتباط آسیای میانه به آبهای آزاد است. سرزمینی پهناور پر از معادن و منابع انرژی، و بنادر مهمی چون چابهار و بندر گوادر، به عنوان مرکز تجاری آن. این منطقه ژئوپلیتیکی مهم و استراتژیک است، که به خاطر تراکم جمعیتی کم، همواره طعمه خوبی برای استعمار بود و در بازی بزرگ نبرد انگلیس و روسیه برای حفظ هندوستان و بر سر سرزمینهای بلوچستان و افغانستان و آسیای میانه شکل گرفت.
عملکرد قاجاریه در بلوچستان
قاجاریه در این منطقه دست به جنایتهای مختلفی علیه مردم بلوچ زدند که قلم در هنگام نگاشتن آنها خون میگرید. قتل عام، سرها را روی نیزهها قراردادن، به کنیزی و بردگی گرفتن زنان و مردان بلوچ، شکنجههای بی رحمانه. تجاوز به زنان بلوچ در مقابل شوهران دست بسته تنها بخشی از این صفحات تاریکاند. به همین خاطر مردم بلوچ که در آن روزگار هیچ بیگانهای در سرزمین خود ندیده بودند با دیدن این جنایتها آنها را «گجر» خطاب میکردند که از قاجار گرفته شده است.
در دوره محمدشاه قاجار هزینه شورش آقاخان محلاتی را که از کرمان به بلوچستان کشیده شده بود. مردم بلوچ این نواحی پرداختند. حبیبالله خان، امیر توپخانه که مأمور این خطه شده بود با خشونت بسیار با مردم شهر بمپور رفتار کرد و سه هزار و پانصد نفر از مردم شهر را به اسیری گرفته و با عنوان برده به فروش رساند.
بیشتر بخوانید
بلوچستان به آتش جواب داد؛ مسئول اطلاعات سپاه به هلاکت رسید
بلوچستان در دوره ناصرالدین شاه
در سالهای صدارت امیرکبیر بیشتر سرداران بلوچ منطقه در نتیجه سیاستها و روش وی اطاعت خود را از دولت مرکزی اعلام کردند. اما در اواسط سال ۱۲۶۹ قمری با وجود امنیتی که بر اثر اعلام اطاعت سرداران بلوچ برقرار شده بود و پرداخت مالیات از سوی آنان. «عبدالله خان میرپنج» حاکم کرمان و بلوچستان، برای غارت مردم به آنجا حمله کرد. بر اثر این حمله «مردم بعد از یقین کردن ورود قشون، به کوهها و جاهای سخت پناه برده و متفرق شده بودند. (وقایعاتفاقیه ۱۲۶۹)
یک سال بعد نیروهای دولتی به قلعه شهر دزک حمله و آن را ویران کردند؛ در این حمله تعداد سرهای دافعان این قلعه، که از کرمان به تهران فرستاده شد، ۲۰۰ سر بر نیزه بود. بنابر نوشته باستانی پاریزی، از اینجا بود که اصولاً ضمانت تحکیم موقعیت هریک از حکام کرمان فرستادن «چندنیزه سر» از سرداران بلوچ شد. نیزههای سر را از دروازه کرمان وارد میکردند در اطراف میدان ارگ میگرداندند و سپس به تهران میفرستادند (احمد کرمانی۱۳۵۴).
تجاوز به زنان بلوچ
در زمان مرگ ناصرالدین شاه حبل المتین در مورد خشکسالی در بلوچستان گزارش داد که در بنادراین منطقه گندم به کلی نایاب است. اعزام نیرو به بلوچستان هیچ نظمی نداشت. این نیروها که به ادعای امنیت و آرامش منطقه اعزام میشدند، اموال بلوچها را غارت میکردند. فرماندهان، تجاوز به نوامیس بلوچ را نوعی افتخار میدانستند. حاکمان قاجار بعد از گروگانگیری، زنان، دختران، پسران بلوچ را به اسیری گرفته به سوی حرمسرای خود رهنمون میکردند.
تداوم استعمار بلوچستان
با پایان دوره قاجاریه رضا خان (پهلوی) روی کار آمد و یکی بعد از دیگری برای سرکوب ملتهای ساکن در مرزهای ایران اقدام کرد. اکنون از یورش رضا خان (۱۳۰۷) به بلوچستان و کشتن آخرین حاکم آن توسط تهران با کارگزاران غیربومی سالهاست میگذرد.
اولین کارگزار غیربومی بلوچستان امانالله جهانبانی، سرهنگ البرز و محمد نخجوان بودند که جنایت های مختلفی درآنجا مرتکب شدند که اسناد آن موجود است.
در دوره ای که تقسیمات کشوری دستخوش تغییر شدند اداره بلوچستان و کرمان یکجا بود. در این دوره مبینالسلطنه اهل تهران در سال ۱۳۲۰ شمسی مدتی به استانداری کرمان و بلوچستان رسید. سپس با ایجاد «استان بلوچستان و سیستان» اداره این استان به دست اسدالله علم سپرده شد. اسدالله علم که تنها ۲۷ سال سن داشت ده سال استاندار بود. تا اینکه با اثبات وفادارای خود به پهلویها و ایفای نقش در سرکوب مردم بلوچ بالاخره پلههای ترقی را طی کرده و نهایتاً وزیرکشور شد. ازجمله دیگر استانداران بلوچستان محمد مهران بود.
استبداد دینی و ستم ملیتی و جنسیتی
حاکمیت ولایت فقیه از روز اول با سرکوب عموم مردم و به طور خاص اقلیتهای قومی شروع کرد. مردم زاهدان و دیگرشهرهای بلوچستان زیر رگبارگلولههای سرکوبگران حکومتی قرار دارند. در حاکمیت جمهوری به اصطلاح اسلامی، پس از انقلاب ۵۷ حتی یک بلوچ به سمت استانداری منصوب نشد. همه و همه کارگزاران بلوچستان غیر بومیهایی بودند که برای اجرای سیاستهای سرکوبگرانه حکومت مرکزی بر بلوچستان حکمرانی کردند.
سیاستهای حکومت فعلی نیز دنباله همان حکمرانی غیربومیها است که قریب یک قرن بر بلوچستان تسلط داشتهاند. اما حاکمیت ولایت فقیه ضد بشر، علاوه برستم طبقاتی ستمهای مضاعفی چون ستم جنسیتی و مذهبی را هم به اسم دین به خلق بلوچ تحمیل و تداوم بخشید و درصدد نابودی بیشتر فرهنگ و مردم بلوچ بوده و هست. اما مردم آن درتداوم قیام تشنگان در دی ماه ۹۶ و قیام آبان ۹۸ اینک به پا خواستهاند.
ماحصل اداره سرکوبگرانه بلوچستان
تسلط سرکوبگرانه و جوهره تعامل با مردم بلوچستان شبیه همان تعامل قاجاریه بوده. پهلویها با تأکید بر ناسیونالیسم فارس هویت ملی بلوچ را سرکوب و با اشکال مختلف هویتی و مذهبی مقابله کردند. ولایت فقیه نیز با تمرکز بر مذهب و تداوم سیستم سرکوبگرانه گذشته پیش رفت و همانند دوره قاجاریه شدت عمل بیشتری نشان داد. نتیجه اداره ستمگرانه بلوچستان را امروزه در نابودی این سرزمین میبینیم.
بلوچستانی که مردمانش هم اکنون در قرن ۲۱ با امکانات یک قرن پیش زندگی میکنند، بدون برق، گاز، مخابرات، اینترنت، آب، بهداشت، مدرسه، مسکن و چه بسا بدون شناسنامه و سجل هویتی، بدون بیمه، بدون امکان سفر، بدون امکان کار، بدون امکان رأی و حتی ممنوعیت آموزش زبان بلوچ به کودکانشان و… این درصورتی است که در همین سالها در بیخ گوش این استان کشورهایی چون امارات، قطر به سرعت پلههای ترقی را پیموده و به اوج پیشرفت رسیده و مردمانشان در ردیف خوشبختترین مردمان وکشورهایشان جزو پیشرفتهترین کشورهای دنیا قرارگرفتند.
اگرچه طی سالها انواع ستم بر مردم بلوچستان رفته ولی امروز و در گسترش قیام شاهد هستیم که مردم آن به همراه مردم سایر شهرهای ایران عزم جزم کردهاند که به سالها ستم پایان داده و با برقراری یک حکومت دموکراتیک فردایی روشن را بسازند.







