ضحاک نشسته بر سفره خلق و مغز جوانان ایران زمین
ضحاک نشسته بر سفره خلق و مغز جوانان ایران زمیندر روزهایی که صدای انفجار و پرتابه به موسیقی متن زندگی ایرانیان بدل شده، سفرههای خالی مردم تهیدست بیش از هر زمان دیگری فریاد نابرابری و بیعدالتی سر میدهند. جنگ اسرائیل و ایران ، که ریشههایش را باید در افکار ارتجاعی و جاهطلبیهای خامنهای و پاسداران و مافیای حامی او جستوجو کرد، فقرا و طبقات فرودست را بیش از همه در تنگنا قرار داده است. این شرایط، یادآور داستان اسطورهای ضحاک ماردوش در شاهنامه است؛ بیگانهای که در سایه غرور جمشید و نارضایتی مردم، بر ایران تسلط یافت. امروز نیز، ضحاکوار، جنگ و بحران بر سفره خلق نشسته و مغز و توان جوانان ایرانزمین را میمکد.
سفرهای خالی زیر آتش جنگ
آمار و ارقام، واقعیت تلخی را فاش میکنند: نرخ فقر مطلق در ایران در سال ۱۴۰۲ به ۳۰ درصد رسیده بود، به این معنا که یکسوم ایرانیان قادر به تأمین نیازهای اولیه مانند غذا، پوشاک و سرپناه نبودند. در سال ۱۴۰۱، نیمی از مردم حتی کالری مورد نیاز روزانه خود را تأمین نمیکردند. این اعداد، پیش از آغاز جنگ فعلی، حکایت از آسیبپذیری عمیق خانوارهای ایرانی، بهویژه دهکهای اول و دوم درآمدی، داشتند. حالا که سایه جنگ بر کشور افتاده، این آسیبپذیری به مراتب تشدید شده است.
دهکهای پایین درآمدی، که بخش عمده درآمدشان صرف کالاهای اساسی مانند غذا و مسکن میشود، در برابر نوسانات قیمت و کمبود این اقلام به شدت شکنندهاند. تحریمها، بسته شدن مرزها و اختلال در زنجیره تأمین مواد غذایی به دلیل سهمیهبندی سوخت، عرضه غذا را کاهش داده و قیمتها را بالا برده است. از سوی دیگر، پدیده «شاغلان فقیر» نشان میدهد که داشتن شغل دیگر تضمینی برای خروج از فقر نیست. بسیاری از این خانوارها در مشاغل غیررسمی و بیثبات مشغولاند که در شرایط جنگی به سرعت از بین میروند. بدون پسانداز و امکان جابهجایی به مناطق امن، این اقشار در مناطق پرخطر گرفتار میمانند و بیش از همه در معرض آسیبهای جسمی و روانی جنگ قرار میگیرند.

ضحاک داخلی: غارت و سرکوب
داستان ضحاک، تنها به حاکمی که حق حاکمیت مردم بر سرنوشتشان را غصب کرد، محدود نمیشود. شاهنامه به روایت امروز به صراحت از نقش استبدادی جمشید و نارضایتی مردم در رژیم پادشاهی گذشته، در هموار کردن راه ضحاک ارتجاعی ولایت مطلقه فقیه سخن میگوید. بیش از چند دهه تورم مزمن، بیکاری، نابرابری و سرکوب صدای اعتراض، جامعه را به نقطهای از شکنندگی و گسل های عمیق کشانده است. زمانی که حاکمان غارتگر، بهجای شنیدن صدای مردم، به جنگ «آسیابهای بادی» مشغول بودند، برایشان اهمیتی نداشت چه به روز و روزگار مردم تهیدست و پر شده از خشم و اعتراض آمده است.

در همین زمینه
اقتصاد ایران در تنگنای جنگ افروزی-۴
طبقه متوسط در تنگنا
فشارهای اقتصادی و اجتماعی، نه تنها فقرا را به حاشیه راند، بلکه طبقه متوسط و فعالان اقتصادی را نیز در تنگنا قرار داد. مرتضی حاجیآقامیری، عضو اتاق ایران، از رسوب مواد اولیه در گمرکات، مشکلات بیمه و مالیات، و کمبود سوخت به عنوان موانع اصلی تولید سخن میگوید. بسیاری از بنگاههای اقتصادی در آستانه تعطیلیاند و سیستم حملونقل، به دلیل کمبود سوخت، فلج شده است. این ناکارآمدیها، در کنار اصرار بر عادی جلوه دادن شرایط غیرعادی، اعتماد میان دولت و بخش خصوصی را خدشهدار کرده است. دولت از اصناف میخواهد فعالیت خود را از سر بگیرند، در حالی که بسیاری از مردم و کسبه، از ترس جنگ، شهرها را ترک کردهاند. این پافشاری بر «عادیسازی»، نه تنها غیرواقعبینانه است، بلکه به بیاعتمادی دامن میزند.

وطن در خطر: تنهایی و بیاعتمادی
ایران تحت حکومت ظالمانه آخوندی، در انزوای کامل جهانی به سر میبرد. نه سازمانهای بینالمللی، نه همسایگان، و نه حتی متحدان ظاهری مانند چین و روسیه، گامی فراتر از بیانیههای محکومیت برنداشتهاند. پنجره مذاکره بسته شده و فرصتهای محدود برای نجات وطن در حال از دست رفتن است.
دعوت به «وطنپرستی» در شرایطی که سفره مردم هر روز خالیتر میشود، نه تنها اثرگذار نیست، بلکه به شکاف میان نظام ولایت فقیه و مردم دامن میزند. زمانی که رسانهها و باندهای سیاسی وابسته به نظام، بهجای نقد ریشههای بحران، جامعه را به انسجام ملی فرامیخوانند، این پرسش بیپاسخ میماند: چه عواملی ایران را به این نقطه رساند؟ سرکوب اعتراضات، بیتوجهی به هشدارهای فعالان اقتصادی درباره لزوم مذاکره، و اصرار بر سیاستهای جنگ افروزانه که کشور را منزویتر کرد، همگی در این بحران نقش داشتند.
ضحاک بر تخت، خلق در رنج
خامنه ای و مافیای غارت و سرکوب ، همچون ضحاک اساطیری، بر سفره خلق نشسته و مغز و توان جوانان را میمکند. این بحران، تنها نتیجه تهاجم بیگانه نیست، بلکه محصول سالها ناکارآمدی، چپاول منابع زیر زمینی و بیتوجهی به صدای مردم ستمدیده است. میلیونها فقیر و تهیدست، که پیش از این نیز در تنگنا بودند، حالا زیر آتش جنگ، بیش از همه رنج میکشند. فعالان اقتصادی، که میتوانستند چرخ تولید را بچرخانند، در گیرودار بروکراسی و کمبودها، در آستانه فروپاشیاند. در این میان، فقدان صداقت و درستی دولت منصوب با جامعه بحرانی، شکافها را عمیقتر کرده است.
ایران امروز، نه تنها با کشور بیگانه، بلکه با ضحاکهای درونی خود نیز درگیر است. ضحاک و حامیان او، در قالب نابرابری، فقر، و ناکارآمدی، پیش و بیش از هر بیگانهای، وطن را به سوی ویرانی میبرند. تاریخ نشان داده که عقلانیت، صداقت و همبستگی واقعی، تنها راه نجات ملتهاست. اما تا زمانی که این درسها آموخته نشود، ضحاک همچنان بر تخت خواهد نشست و سفره خلق، خالیتر خواهد شد.
آرمین بهاری







