شبرنگ به تاریخ؛ بابک خرمدین چگونه سربدار شد؟
بابک خرمدین یکی از اسطوره های تاریخ ایران است و اعدامش بدون شک یکی از وقایع تلخ ایران است. خلیفه معتصم قبل از اعدام بابک خرمدین با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را در شهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه مردم بتوانند او را ببینند. بنابر نظر یکی از درباریان قرار بر آن شد که بابک را سوار بر پیل کرده و در شهر بگردانند. گویی پیل را با حنا رنگ زدند و نقش و نگار بر آن بستند. بابک در رخت زنانه و بسیار زننده و تحقیر کننده بر پیل نشاندند و در شهر به گردش در آوردند. [بابک خرمدین، آتش جاویدان + ویدئو]
پس از آن مراسم اعدام بابک با سر و صدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه بر فراز سکوی مخصوصی برگزار شد.
ابن الجوزی مینویسد که؛ وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که این همه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت در برابر مرگ چند است.
بابک گفت: خواهید دید!
چون یک دست بابک را با شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد.
خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟
بابک گفت: وقتی دست هایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.
چهرهام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود.
به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند. چون بابک بر زمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را پاره کنند.
پس از ساعاتی که این حالت بر بابک گذشت، خلیفه به جلاد دستور داد سرش را از تن جدا کند. [بابک خرمدین ابرقهرمان ایرانی]
پس از آن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.
آخرین کلمات بابک خرمدین خطاب به خلیفه معتصم
آخرین گفتار بابک چنین بوده است: تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی را خاموش خواهی کرد. من لرزهای بر اندام حکومتت انداختهام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم. هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند، صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ ۲ صفر سال ۲۲۳ هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را بسیار مهم دانسته است. اعدام بابک چنان واقعهی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبهی بابک یعنی چوبهی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی می شد.
برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که او را مثل بابک اعدام کند.
طبری می نویسد که وقتی دژخیم دستها و پاهای برادر بابک را می بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند…







