خانه جادوگران را در زدم، طرفی نبستم
دوم مرداد ۱۳۷۹برای مردم ایران یادآور مرگ شاعری است که بینظیر مانده است. احمد شاملو نام اسطوره مردی است که بیش از نیم قرن ادبیات ایران را تحت تاثیر خود داشت.
در آستانه
دوم مرداد برای چند نسل از ایرانیها یادآور از دست دادن شاعریست که مفهوم زندگیاش با مرگ نسبتی نداشت هر چند خود در پایان کارنامه درخشانش سرود:
«کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آیینهیی نیکپرداخته توانی بود
آنجا
تا آراستگی را
پیش از درآمدن
در خود نظری کنی»
زیرا پیش از آنکه او به ادای این کلمات نائل شود در ابتدای «در آستانه» سروده بود:
«باید استاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.»
و شاملو در پهنهی اجتماعی بسیار و بسیار بر دری «کوبید و کوفت» که کوبه نداشت و همین امر او را به شاعری متفاوت در تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد.
نسل متفاوت!
شاملو از نسلی بود که دوره ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد را در جوانی خود تجربه کردند و به صرافت دریافتند که بی هیچ گفتگو کوشیدن برای آزادی و استقلال، و فراتر از همه برای انسان ماندن، استواری و کوشیدنی خاص طلب میکند.

بی تفاوت نبودن
شاملو همچون انقلابیون دهه۴۰ برای شکستن قفل شرایط گام در مبارزه حرفهای نگذاشت و کسی هم چنین انتظاری از او نداشت. اما آنچه شاملو را متفاوت کرد ناظر بیتفاوت نبودن او بود، چرا که در فراسوی هرچیز در طلب گوهر انسان و نقطهی تمایز او با «گیاه و برکه و پروانه»، خویشتن خویش را مییافت.
بیشتر بخوانید
آدولف رضاخان از زبان احمد شاملو!
هنرمند بر قدرت است نه با قدرت به یاد احمد شاملو
در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در تهران و در یک خانواده متوسط به دنیا آمد. دوره کودکی را بهخاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت میرفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند.
شاملو از نسلی بود که دوره ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد را در جوانی خود تجربه کردند و به خوبی دریافتند که کوشیدن برای آزادی و استقلال، و فراتر از همه برای انسان ماندن، تلاش و استواری خاصی طلب میکند.
شاملو در فعالیتهای ادبی، سردبیری مجلههایمختلف از جمله: سخننو، خواندنیها، بامشاد، آشنا، کتاب جمعه، اطلاعات ماهانه، کتابهفته، مجله فردوسی، سخنروز، هفتهنامه خوشه، و ایرانشهر… را بر عهده داشت.
به خاطر فعالیت هایش علیه دیکتاتوری شاه، یکبار در سال ۱۳۲۱ و بار دوم در سال ۱۳۳۳ دستگیر شد. صدایش همواره علیه سیاست و دستگاه سانسورِ شیخ هم بلند بود و در اعتراض، تمام حاکمیت را به چالش میکشید.
بیشتر بخوانید
آدولف رضاخان از زبان احمد شاملو!
احمد شاملو در دوران شیخ: دهانت را میبویند!
وقتی خمینی از همان آغاز نشان داد که در مسیر سرکوب و انکار آزادیهاست، شاملو با کلمات جادوییاش اینگونه گفت:
دهانت را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت دارم، دلت را میبویند،
روزگار غریبی است نازنین… و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند…
آثارش بیش از هر سخن دیگری نظرگاه و بینش انسانی و آزادمنشی او را بازتاب میدهد.
او در برابر دو دیکتاتور سازشناپذیر بود. و میگفت: «فضیلت هنرمند است که در این جهان بیمار، بهدنبال درمان باشد نه تسکین، بهدنبال تفهیم باشد نه تزیین، طبیب غمخوار باشد نه دلقک بیعار».

احمد شاملو، اشعار زیبایی در وصف شهیدان راه آزادی از حنیفنژاد و مهدی رضایی تا وارطان و احمد زیبرم و دیگر مبارزان، سرود که خاطره او را در ذهن و ضمیر همه آزادیخواهان ایران زنده نگاه داشته است.
این شاعر بزرگ میهن پس از عمری سرودن برای آزادی در برابر دو رژیم دیکتاتوری، در دوم مرداد ماه سال ۱۳۷۹درگذشت و در امامزاده طاهر به خاک سپرده شد.
عوامل دیکتاتوری شیخ از فرط کین توزی، بارها مزار احمد شاملو را تخریب کردهاند. چرا که او هنرمندی بود متعهد که در مقابل ابتذال آخوندی از آزادی و شرافت انسانی دفاع کرده بود. البته او به همان اندازه که مورد کین عوامل شیخ است به همان اندازه از طرف میراثخواران شاه هم مورد ناسزاست. اما خورشید همیشه خورشید است.







