چشمانداز عبرتآموز یک هشدار نادیدهگرفتهشده
در واپسین سالهای رژیم دیکتاتوری سلطنتی و وقوع انقلاب ضد سلطنتی، کنسانتین الکساندر مژلومیان، کارشناس برجسته و خوشنام سازمان برنامه و بودجه، بهرغم فضای خفقانآور حاکم، شهامت بهخرج داد و نسبت به پیامدهای فاجعهبار سیاستهای اقتصادی شاه هشدار داد. زیر گزارش بازبینیشده برنامه پنجم توسعه ـ که به دستور مستقیم محمدرضا شاه تهیه شده بود ـ با صراحت نوشت:
«این کارها را نکنید، از این کارها بوی خون میآید».”
مرادش این بود که جهش یکباره اعتبارات و پاشیدن پول در جامعه، با بالا بردنِ انفجاری انتظارات مردم و ایجاد فساد اداری و اجتماعی، همهچیز را بهخطر میاندازد.
هشدار مژلومیان، نه حاصل بدبینی شخصی، بلکه برآمده از تحلیل دقیق یک اقتصاددان بود که از نزدیک شاهد تزریق افسارگسیخته پول بهجامعه، فساد فزاینده اداری و تورم انتظارات در میان مردم بود. جمله معروف او ـ “این پولها پا در میآورند، به خیابان میآیند، و انقلاب میشود“ ـ به روشنی نشان میداد که چگونه ناهماهنگیهای اقتصادی میتوانند به بحرانهای اجتماعی-سیاسی تبدیل شوند.
در کنفرانس رامسر در سال ۱۳۵۲، زمانی که کارشناسان سازمان برنامه هشدار دادند که افزایش چندبرابری بودجه بدون اولویتبندی عقلانی، اقتصاد کشور را به مرز بیثباتی میکشاند، شاه با خشمی آمرانه واکنش نشان داد:
“من به این صحبتها و نظریات بیهوده عقیده ندارم… شما اقتصاددانان نمیدانید چه میگویید.”
این بیاعتنایی به هشدارهای تخصصی، نتیجهای جز فروپاشی نظم اقتصادی و سیاسی نداشت؛ چنانکه پنج سال بعد، در سال ۱۳۵۷، واقعیت پیشبینیشده تحقق یافت و انقلاب ضدسلطنتی نظام پهلوی را واژگون کرد.
آیا تاریخ تکرار میشود؟ تورم در ایرانِ امروز
نیم قرن پس از آن هشدار تاریخی، شرایط مشابهی در اقتصاد ایرانِ امروز دیده میشود. تیمور رحمانی، اقتصاددان دلسوز رژیم ولایت فقیه، در تحلیلهایی نسبتاً واقعگرایانه، به بخشی از این بحران اشاره کرده است. هرچند او، برخلاف مژلومیان، صراحتی در پیشبینی پیامدهای سیاسی ندارد، اما تحلیلهای او از نظر اقتصادی واجد نکاتی کلیدی است:

ریشههای مزمن تورم در ایران:
۱. رشد افسارگسیخته نقدینگی: افزایش دائمی حجم پول، بدون تناسب با تولید، اصلیترین سوخت موتور تورم است.
۲. کسری بودجه ساختاری دولت: نبود درآمد پایدار از مالیات، و وابستگی به استقراض و چاپ پول، وضعیت را بحرانی کرده است.
۳. رانتخواری و فساد نهادی: منابع کشور نه در خدمت تولید، بلکه در جیب گروهی خاص متمرکز شدهاند.
۴. توهم توسعه با پولپاشی: همان خطای راهبردی دهه ۵۰؛ تزریق بیهدف منابع، بدون برنامهریزی و ارزیابی، همچنان تکرار میشود.
عوامل تشدیدکننده:
۱.دولت بزرگ و ناکارآمد: بدنهای پرهزینه با بهرهوری پایین؛
۲. یارانههای بیهدف و سیاستهای عوامفریبانه؛
۳.پروژههای بینتیجه عمرانی و حمایت از طرحهای سفارشی؛
۴.نظام بانکی مسئلهساز و خلق بیضابطه پول.
این ترکیب از بحرانهای ساختاری، اقتصادی را در وضعیت “انفجار خاموش” قرار داده است؛ وضعیتی که میتواند به انفجاری اجتماعی در آیندهای نزدیک بیانجامد.
وقتی اقتصاد با سیاست گره میخورد
تورم در ایران امروز، صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست. بلکه نتیجه مستقیم تصمیمات سیاسی اشتباه، فساد ساختاری، و حاکمیت دیدگاههای ضدعلمی بر سیاستگذاری عمومی است. همانند دوران پهلوی، در رژیم آخوندی نیز هشدارهای کارشناسی بارها نادیده گرفته شدهاند.
در همین زمینه
خطبههای عید فطر خامنه ای و هراس از قیام و انقلاب!
سؤال کلیدی آن است: آیا اقتصاددانان میتوانند انقلاب را پیشبینی کنند؟
پاسخ این پرسش، نه در فرمولهای اقتصادی، بلکه در توانایی آنان برای درک پیوند عمیق میان شاخصهای اقتصادی و تحولات اجتماعی-سیاسی نهفته است. مژلومیان این درک را داشت؛ رحمانی، تنها نیمی از مسیر را رفته است.
اما حقیقت امروز در خیابانها مشهود است:
مردمی که از سفرههای خالی و آیندهای مبهم بهستوه آمدهاند، بیش از هر اقتصاددانی، پیامدها را فهمیدهاند. اگر خامنهای مانند شاه سابق به پیامدهای اقتصاد لجام گسیخته و همبستگی آن با فقر و سرکوب میلیونها تن از مردم ستمدیده ایران بیاعتنایی کند ، هشدار امروز اقتصاددانان، میتواند فردا به یک واقعیت سیاسی-تاریخی دیگر تبدیل شود. انقلابی مردمی برای سرنگونی رژیم ضد مردمی و ساختن ایران آزاد و آباد.
آرمین بهاری







