داستانهای هزار و یک شب در شهرداری تهران
زاکانی شهردار تهران خیلی خوش شانس است. چون رمان نویسهای مشهور همچون شولوخوف، رومن رولان، گارسیا مارکز، تولستوی در قید حیات نیستند. داستانهای شهرداری تهران هرکدام یک رمان را به خود اختصاص میدهد. رمانهای تلخ برای مردم از زندگی شیرین دزدانی که در این اداره بیتوته کردهاند. فسادهای میلیاردی که حتی شرلوک هلمز هم از کشف شان عاجز میشد. قسمت جالب اما دردناک داستان وقاحت و بی شرمی است که از سر و روی این دزدان می بارد.
استثمار کودکان برای نظافت معابر
جای کودک مدرسه است. کودکان نیاز به آموزش و تربیت دارند. خیابانها جای آموزش نیست. در خیابانها کودکان بزهکاری یاد میگیرند. اما درحاکمیت دزدسالار آخوندی زندگی و آینده این کودکان اهمیتی ندارد. رسانه حکومتی ایلنا در مورد استثمار کودکان و بکارگیری آنها برای نظافت خیابانها مینویسد: «با وجود این که در یک سال گذشته، بسیاری از رسانهها درباره بهکارگیری غیرقانونی کودکان زیر ۱۵سال در امر نظافت معابر توسط برخی پیمانکاران شهرداری تهران گزارشهای میدانی مختلفی را منتشر کردهاند و برخی اعضای شورای شهر از جمله «ناصر امانی»، رئیس کمیته منابع انسانی تاکنون چند مرتبه در این زمینه تذکر دادهاند، اما همچنان شاهد تداوم رفتگری کودکان در سطح پایتخت هستیم».
استثمار کودکان برای کسب سود و درآمد
طبیعی است وقتی از کودکان برای کار استفاده میشود هدف سود است. کودکان حقوق کمتری نسبت به بزرگسالان میگیرند اما کار بیشتری میکنند. کار بیشتر اما حقوق کمتر برای شهرداری تهران به صرفهتر است. بخصوص کودکانی که به دلیل فقر از تحصیل بازماندهاند. این شرایط فرصت مناسبی را برای چپاولگران ایجاد میکند. هم اکنون با توجه به شرایط زندگی در افغانستان خیلی از مردم به ایران مهاجرت کردهاند. این مهاجرت را میتوان افتادن از چاله به چاه تعبیر کرد. اعدام اتباع افغانی یکی از همین چالههای مرگ است.
نایبرئیس کمیسیون خدمات شهری شورای شهر تهران میگوید: «گزارشها نشان میدهد تقریبا همه کودکانی که به صورت غیرقانونی توسط برخی پیمانکاران متخلف شهرداری برای نظافت معابر بهکارگیری میشوند، از اتباع بیگانه هستند».
در همین زمینه
سفر زاکانی به بلژیک و تبعات رسوایی برانگیز آن!
پیمانکار متخلف است یا شهردار دزد
زاکانی در مورد استثمار کودکان و بکارگیری آنها مورد سوال قرار میگیرد. او خود را از این جنایت کنار میکشد. او در این رابطه به سوال خبرنگار ایلنا اینگونه پاسخ داد: «گره کار در این زمینه به نوع قراردادهایی باز میگشت که با این پیمانکاران بسته میشد ». زاکانی بعداز این که داستان استثمار کودکان افشا گردید، قلاب به لطف خدا انداخت که پرونده استثمار کودکان را خواهیم بست. این که چرا دست به این اقدام شنیع زدی دیگر پاسخی ندارد. کسی هم او را مورد بازخواست قرار نخواهد داد.
بیائید نزد خدا توبه کنید که شهرداری مورد ظلم واقع شده است
مردم ایران در دوران تحجر زندگی نمیکنند. هیچ چیز از چشم مردم دور نیست. مردم ایران بیدلیل نمیگویند که حکومت ایران حکومت فامیلی است. واقعیتها را میبینند. چند نمونه از این واقعیتها که هم اکنون در فضای رسانهای وسیعا دست به دست میشود گویای این واقعیت است.
زاکانی برای هر کدام از انتصابات فامیلی بهانه و توجیهی دارد. اما فاش شدن ماجرا مشغله ذهنی او هست. به همین خاطر وقاحت و دریدگی را بکار میبرد. هم اکنون خواهرزاده یکی از معاونان شهرداری تهران در یکی از سمتهای مدیریتی است. او عوامفریبانه میگوید «هیچ کس نمیدانست که ایشان خواهر زاده یکی از معاونان شهردار است». خب به همین دلیل او را در این منصب گذاشتهاند. چون هرچه مدیران فامیلیتر باشند، روی دزدیهای بیشتری سرپوش میگذارند و فاش نمیشود.
شهردار منطقه ۹ پسر یکی از وزرای دولت سیزدهم است. پسر یکی از وزرای دولت نهم نیز در حال حاضر شهردار منطقه ۱۳تهران است. اینها مگر انتصابات دست چین شده نیست؟ اگر شجره نامه خبیثه حکومت رسم شود، خیلی از انتصابات فامیلی عیان میگردد. پس جای حاشا کردن نیست. چون دیوار حاشا برای آدمهای وقیح و رسوا خیلی بلند است. زاکانی هم این را به خوبی می داند. زاکانی در جواب این انتصابات فامیلی طلبکار هم میشود و میگوید «افرادی که موضوع انتصاب خواهرزاده معاون شهردار را مطرح کردند، نزد خدا توبه کنند، چون با این صحبتهای خود هم در حق ایشان و هم آن شخص ظلم کردهاند».
اما زاکانی دزد یک موضوع را فراموش کرده است. موضوعی که نزد مردم بشدت نفرت انگیز است. آن هم موضوع وقاحت است که برای فهم او یادآوری میشود. وقاحت آن است که عمل خود را فراموش کنی و دیگران را بر اساس عکسالعمل خودت بازخواست کنی. اگر توبهای هم لازم است بشود زاکانی باید توبه کند با این تفاوت که توبه گرگ مرگ است.







