چرا مردم ایران به «توبهکاران دیروز» که امروز زیر پرچم خاندان پهلوی سینه میزنند اعتماد نمیکنند؟
مهدی نصیری، سردبیر سابق کیهان و مشاور مطبوعاتی خامنه ای، پس از دههها دفاع از سرکوب و قتلهای زنجیرهای، حالا به دامن به کمر سلطنتطلبان زده است و از کانادا طلب فرش قرمز میکند.
چرا مردم ایران او را نه صدای تغییر که نسخه تازه دیکتاتوری میبیند؟
مانند ماری که پوست میاندازد اما نیشش همچنان زهرآگین است، مهدی نصیری نیز لباس عوض کرده ولی ذهنیتش همان ذهنیت کهنه قدرتپرست باقی مانده است.
مهدی نصیری که روزی با افتخار سردبیر روزنامه کیهان و صدای رسمی خامنه ای بود، حالا در کانادا نشسته و از دولت این کشور گله میکند که چرا برایش فرش قرمز پهن نکردهاند.
این همان کسی است که سالها قلمش را وقف توجیه سرکوب، قتلهای زنجیرهای و سفیدشویی سعید امامی کرد.
حالا یکشبه «منتقد حکومت» شده و بلافاصله زیر پرچم رضا پهلوی رفته تا از همان ساختار موروثی قدرت، نردبان تازهای بسازد.
مردم ایران اما دیگر فریب امثال مهدی نصیری را نمیخورند.
مشکل اصلی با مهدی نصیری فقط گذشته سیاه او نیست؛ مشکل تکرار همان الگوی قدیمی در لباس نو است.
او از «بیعدالتی» سخن میگوید اما هیچگاه توضیح نداده است چرا باید باور کنیم ناگهان به صدای آزادی بدل شده است؟.
چرا بهجای پاسخگویی به مردم، دوباره به یک خاندان موروثی تکیه کرده که ملت ایران نیمقرن پیش آن را بهخاطر فساد و استبداد به زبالهدان تاریخ سپرد؟
چرخه معیوب قدرت در ایران
ایران از دو استبداد زخم عمیق خورده است: یکی با عمامه و دیگری با تاج. هر دو مردم را از تصمیمگیری حذف کردند. هر دو وارثمحور بودند. هر دو قیم ملت شدند. مردم امروز نه رهبر مادامالعمر میخواهند، نه شاه جدید، نه قیم تازه. آنها حق انتخاب آزاد میخواهند، نه بازگشت به هیچیک از نسخههای شکستخورده گذشته.
مهدی نصیری اما دقیقاً همان چرخه را بازتولید میکند، پریدن از سایه حکومت خامنه ای به زیر عبای خاندان پهلوی. این نه تغییر است، نه شفافیت؛ فقط جابهجایی صندلی در همان کشتی غرقشده قدرتمحوری است.
گذشتهای که پاک نمیشود
مهدی نصیری، یک عمر بازجو و شکنجهگر بودن، یک عمر سردبیر کیهان بودن، یک عمر مشاور مطبوعاتی خامنه ای بودن، ساختن مستند برای تطهیر سعید امامی و باند قاتلش؛ اینها لکههایی نیستند که با یک توئیت «جاویدشاه» پاک شوند.
مردم ایران از روحانیت سیاسی عبور کردهاند و از سلطنت سرنگونشده نیز گذشتهاند. هیچکدام دیگر مشروعیت اجتماعی ندارند. این یک واقعیت میدانی است نه شعار خیابانی. تا زمانی که صداقت به معنای پذیرش گذشته، توضیح نقشها و احترام به خواست اکثریت نباشد، هر کس به جریانهای خاندانمحور تکیه کند فقط نسخه تازهای از همان سیاست کهنه است.
چرا ملت به «توبهکاران دیروز» اعتماد نمیکند؟
چون تجربه نشان داده هر که بدون پاسخگویی از یک قدرت به قدرت دیگر پریده، در نهایت همان دیکتاتوری را در قالب جدید بازتولید کرده است.
ایران امروز به دموکراسی سکولار و انتخاب آزاد نیاز دارد، نه به قیمهای تازهای که لباس عوض کردهاند.
مهدی نصیری و امثال او اگر واقعاً به آزادی باور دارند که هیچگاه نداشتند، باید به مردم نگاه کنند نه به «قدرت آماده» و «ساختار دستبهنقد»، تا آن روز، آنها بخشی از مشکلاند نه راهحل.







