از آن روزهایی که نوریزاده در حاشیه میدان فردوسی پاورقی مینوشت، میشد او را دید. آن زمان هنوز چهرهاش به این اندازه شناختهشده نبود. اما جاهطلبی در چشمانش برق میزد؛ مثل کسی که همیشه منتظر است بادی از جایی بوزد تا با آن برود.
ساواک، ساعد خمینی، سلام انگلیس
اولین نشانهها از ماهیت واقعیاش زمانی روشن شد که بهعنوان خبرچین ساواک به بیروت رفت. از همان زمان علیه دانشجویان مبارز خبرپراکنی میکرد. بازگشتش به ایران، آغاز ورود رسمی او به مطبوعات بود. اما آنچه نوریزاده را متفاوت کرد، چرخشهای پیدرپی او در برابر قدرت بود.
در روزنامه اطلاعات، زمانی که شاه تازه رفته بود، شعری بلند منتشر کرد:
«در کوچهها تمام صداها، سرشار از سرود تو میشد… در دستهایمان، در شعرهایمان، در روزنامههامان، چیزی شکفته است: امام».
همان روزها در مجله امید ایران از «جمهوری خجسته اسلامی» نوشت و بیعت با خمینی را “تجلی حرّیت” خواند. به زبان ساده، در همان روزهایی که مجاهدین و دیگر نیروهای انقلابی سرکوب میشدند، نوریزاده به خامنهای و خمینی سلام میداد.
تملق با طعم بیوفایی
نوریزاده کسی است که بارها نوشت:
«شاه، پاپادوک ایران بود»
اما چندی بعد، در نامهای عاشقانه به شاه نوشت:
«در طبق اخلاص میگذارم، هرچه دارم… مردم همین مردم، شما را به ایران دعوت خواهند کرد.»
وقتی مسند تغییر کرد، او هم تغییر کرد. علیه انقلاب نوشت و برای شاه اشک ریخت، اما دوباره به سمت قدرت جدید چرخید. در ستایش خامنهای گفت:
«محال است کسی پیدا شود که تصویر گمشده تو را در گوشه قلبش نداشته باشد…»
و حتی دربارهی حضور خامنهای بر تانک نوشت:
«سید اما با استعداد است… همانطور که شعر حافظ میخواند، با توپ و تانک هم آشنا میشود».
در یادداشتهایش، از خاتمی هم تعریف میکرد:
«سید محمد خاتمی از معدود پایوران رژیم است که دامنش آلوده به فساد و خون نیست».
مزدور اجارهای؛ تعریف دقیق یک چرخشگر حرفهای
نوریزاده خودش گفته بود:
«هیچ آلترناتیوی غیر از این نظام در برابرمان نداریم… فعلاً آنچه موجود است همین نظام است که باید با آن کار کرد».
در پاریس از ابطحی، رئیس دفتر خاتمی، تمجید میکرد، برای نراقی پیغام میفرستاد و منتظر لطف مقامهای نظام بود.
سعید امامی، چهره بدنام وزارت اطلاعات، با او ارتباط مالی داشت. روحالله حسینیان – از مهرههای امنیتی نظام – فاش کرد:
«با نوریزاده ارتباط برقرار کرد، پول هم گرفت، ولی نمکنشناسی کرد.»
او در دیدار با نماینده اطلاعاتی رژیم در لندن، در رستوران حافظ چلوکباب خورد و وعده همکاری داد. اما بعد دوباره برگشت به آغوش غرب.
نقش در حذف مخالفان؛ از ساواک تا آخوندها
در روزهای پس از انقلاب، نوریزاده نقش فعالی در افشای چهرههای رژیم پیشین داشت. خودش در روزنامه اطلاعات درباره اعدامهای فوری پس از انقلاب نوشته بود:
«گلولهای قلب سنگی آنان را از کار خواهد انداخت… من خودم شاهد بودم.»
او اعدام را “عدل اسلامی” مینامید و مشتاقانه در وصف آن مینوشت. با محسن رفیقدوست و هادی غفاری، مجریان اعدامهای پس از انقلاب، در ارتباط بود.
توجیه جنایت و تطهیر جلادان
وقتی در سالهای بعد، حملات موشکی علیه مجاهدین در لیبرتی رخ داد، نوریزاده در رادیو فرانسه گفت:
«جمهوری اسلامی خودش را ذیحق میداند که نسبت به تهدید امنیت ملیاش واکنش نشان بدهد.»
درباره اعدام زندانی سیاسی علی صارمی گفت:
«گیرم که سمپاتی داشته، سازمان مجاهدین که دیگر سازمان مسلحی نیست… رژیم میتوانست فقط زندانیاش کند».
و درباره قتلعام ۶۷، به جای مقصر دانستن خمینی، به عملیات فروغ اشاره کرد و نوشت: «دو سه هزار جوان را به کشتن دادند. برای چی؟»
در همین زمینه
افشاگری تکاندهنده؛ گروه تروریستی وابسته به خامنهای در بریتانیا فعال است!
از بلندگوهای ولایت تا نعل وارونه زدن علیه مقاومت
درباره عملیات «فروغ جاویدان» نوشت:
«اگر پایشان به تهران میرسید، آیا رفتارشان با خمینی فرق میکرد؟»
در حالی که خودش سالها بعد اعتراف کرد:
«۳۳ هزار دختر و پسر را زدند و کشتند… با بولدوزر به خاک سپردند».
او یکروزی به رادیو آلمان درباره سفیر انگلیس در ایران گفت: «اینکه همسر سفیر از خاندان قاجار است، نباید مانع شود».
و از تروریستی خواندن مجاهدین توسط اروپا دفاع کرد تا خوشخدمتیاش در لندن و واشینگتن را ثابت کند.
مزدوری با مُهر بینالمللی
در جایی دیگر گفت:
«رژیم ایران خواهان این است که اروپا مانع فعالیت مجاهدین شود… و اروپا حالا نشان میدهد که چنین چیزی را پذیرفته».
همزمان با فشار ایران بر اروپا، او تلاش کرد غرب را متقاعد کند که رژیم فعلی هنوز قابل حفظ است؛ و باید مانع از ظهور اپوزیسیون فعال و متشکل مانند مجاهدین شد.
و امروز… چه کسی درون نوریزاده مانده است؟
آنکس که روزی مجیز شاه میگفت، بعد برای خمینی شعر میسرود، خامنهای را پیپبهدست حافظدوست معرفی میکرد، خاتمی را دامنپاک میدانست و بعد از اصلاحطلبان دل کند، حالا خود را روشنفکری میداند که هیچ گزینهای جز نظام فعلی نمیبیند.
او به نقل از خودش گفت:
«بزرگترین مصیبت مردم ایران در تاریخ معاصرشان ظهور این فرقه (مجاهدین) بوده است.»
و این حرف، چکیده نوریزاده است؛ یک عمر تغییر مسیر، فقط با یک خط ثابت: حمله به مقاومت، بیوقفه.







