شاه؛ چگونه جاده صاف کن خمینی شد: دیکتاتوری شاه در حقیقت به نقطهیی رسیده بودکه بروز یک انقلاب در آن اجتناب ناپذیر بود. کمتر کسی به آن شک داشت. اتفاقا پذیرش سیاست حقوق بشری کارتر نیز برای پس زدن همین انقلاب بود. تصور شاه و اطرافیانش این بود که با این نرمشهای حقوق بشری و کنار گذاشتن شلاق و اعدام، میتوانند پتانسیل انقلابی جامعه را مهار کنند. اقبال نسبت به پیشتازان آزادی یعنی مجاهدین و فدائیان را کم کنند و در نهایت جلوی سرنگونی دیکتاتوری شاه را بگیرند.
آمریکا به دنبال متحد کردن ارتش با خمینی
سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران ماههای پایانی دیکتاتوری شاه را چنین شرح میدهد: «دیگر تردیدی وجود نداشت که شاه از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست در شرایط جدید میبایست موضوع روابط احتمالی آینده بین نظامیان و رهبران مذهبی را مورد توجه قرار دهیم. خطوط اصلی پیشنهادی من این بود که برای پایان بخشیدن به بحران فعلی… بین نیروهای انقلابی و نیروهای مسلح سازش بهوجود آید… حصول توافق… به اینصورت امکانپذیر است که آیتالله خمینی شخص معتدلی مانند بازرگان یا میناچی را به نخستوزیری انتخاب کند. بدینوسیله از روی کار آمدن حکومتی از نوع ناصرـ قذافی جلوگیری بهعمل آید. حدس من این بود که رهبران مذهبی و شخص آیتالله خمینی چنین راهحلی را خواهند پذیرفت. زیرا هدف اصلی آنها که حذف شاه بود، در چارچوب چنین توافقی عملی میشد…».
به این ترتیب، در نبود رهبران واقعی جنبش مردم، زمینه برای زد و بند استعماری و روی کار آوردن خمینی هموار شد.
بیشتر بخوانید
چگونه دیکتاتوری شاه به دیکتاتوری خمینی منتهی شد؟ – قسمت سوم
چگونه دیکتاتوری شاه به دیکتاتوری خمینی منتهی شد؟ – قسمت اول
چگونه دیکتاتوری شاه به دیکتاتوری خمینی منتهی شد؟ – قسمت دوم
خمینی محصول کنفرانس گوادلوپ
اعتراضات مردمی در ایران اوج گرفتند. شاه با همه مانورها و سرکوبهایش نتوانست خروش مردم بجان آمده را خاموش کند. شاه مستأصل چشم به آن داشت که آمریکا و متحدانش برای او چه خواهند کرد.
ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه در ۱۵دی ۵۷ سران کشورهای آمریکا و انگلیس و آلمان را به جزیره گوادلوپ دعوت کرد. هدف این بود که در مورد بحران ایران گفتوگو کنند. پیش از این کنفرانس، خمینی ابراهیم یزدی را به آمریکا فرستاده بود تا به رهبران آمریکا اطمینان خاطر بدهد. صادق قطبزاده هم یک تحلیل و گزارش مفصل از نوع حکومت خمینی دراختیار وزارت خارجه فرانسه گذاشته بود. بدین ترتیب خمینی حتما باور داشت که ژیسکاردستن توصیه خوبی به کارتر خواهد کرد.
تغییر سیاست آمریکا
پس از این کنفرانس بود که سیاست آمریکا در مقابل دیکتاتوری شاه تغییر کرد. آمریکا اعلام کرد که: «دولت کارتر هر گونه امید برای حفظ قدرت کامل شاه را از دست داد و در عوض بر حمایت خود از یک دولت غیرنظامی تاکید میکند.» از این پس در تهران دیدارها و مذاکرات بین بازرگان و بهشتی و بختیار و قره باغی از یک طرف و بین بهشتی، بازرگان با سولیوان و هایزر از طرف دیگر جریان داشت.
سولیوان به دنبال همین مذاکراتش در تهران بود که به کارتر پیشنهاد کرد که برای مذاکره با خمینی یک مقام ارشد را به پاریس بفرستد. نمایندگان فرانسه در دیدار با خمینی تاکید کردند که انتقال قدرت در ایران باید کنترل شود و با احساس مسئولیت همراه باشد. ژیسکاردستن هم پیام کارتر را به خمینی داد که آمریکا پذیرفته است که شاه کنار برود!
همدستی آشکار استعمار و ارتجاع
در همین ملاقاتها بود که خمینی از آمریکا خواست که مانع کودتای ارتش شود.
۲۰دی ۵۷ خبرگزاریها گزارش دادند که دولت آمریکا از نیروهای مسلح ایران خواست که از دست زدن به کودتا بپرهیزند. در حقیقت ژنرال هایزر توانست تیمسار قره باغی را مجاب کند که مانع کودتا شود. او هم در نقش رئیس ستاد ارتش از قدرتش استفاده کرد.
الان وقتی تاریخ ۴۲سال پیش را ورق میزنیم، از این میزان همدستی استعمار با ارتجاعی که برای بلعیدن سرزمین ایران خیز برداشته بود شگفتزده میشویم. اما این واقعیت تلخی است که در ایران ما اتفاق افتاد.
شاه مثل عروسکی بیاختیار بله قربانگوی سیاستی بود که به او ابلاغ میشد. به این ترتیب دیکتاتوری شاه در این بزنگاه تاریخی زمینه ورود دیکتاتوری سیاه خمینی را فراهم آورد.
۲۱دی ماه۵۷، سایروس ونس وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد که شاه باید ایران را ترک کند. در غیاب او شورای سلطنت تشکیل شود. پیام کارتر مبنی بر ضرورت ترک ایران توسط هایزر و سولیوان به شاه ابلاغ شد.
شاه؛ چگونه جاده صاف کن خمینی شد؟!






