سدسازی در ایران؛ وقتی «امنیت آبی» به بحران ملی بدل شد
در یک داستان از صادق هدایت، انسانهایی تصویر میشوند که با وجود هشدارها، خطر را جدی نمیگیرند و سرانجام در برابر نیروی طبیعت غافلگیر میشوند. این روایت، استعارهای روشن از سرنوشت سدسازی در ایران است. سالها هشدار داده شد که مسیر انتخابشده نادرست است. اما سازهها بالا رفتند و رودخانهها خاموش شدند.
سدسازی در ایران از ابتدا با شعار «امنیت آبی» معرفی شد. اما امروز همان پروژهها به یکی از عوامل اصلی بحران آب تبدیل شدهاند. گزارشهای رسمی و مستقل نشان میدهند که بسیاری از سدها نهتنها مشکل کمآبی را حل نکردند، بلکه آن را تشدید کردند. این روند تصادفی نبود. ساختار تصمیمگیری اقتدارگرا و منافع اقتصادی شبکههای ذینفوذ به ویژه دخالت سپاه پاسداران در این پروژه هایی که رانتهای نجومی در پی داشت آن را هدایت کرد.
تکرار هفت خطای جهانی در مقیاس ملی
سال ها پیش کمیسیون جهانی سدها هفت خطای بحرانآفرین را در پروژههای سدسازی شناسایی کرده بود. انتخاب رودخانه نامناسب، بیتوجهی به پاییندست، تخریب تنوع زیستی، محاسبات اقتصادی غلط، نادیدهگرفتن رضایت عمومی، سوءمدیریت ریسک و ساخت بیرویه. مرور سدسازی در ایران نشان میدهد این خطاها بهصورت سیستماتیک تکرار شدند.
ایران در کمربند خشک زمین قرار دارد. بارش سالانه کاهش یافته است. دمای متوسط حدود ۱.۵ تا ۳ درجه افزایش یافته است. تبخیر سالانه دهها میلیارد مترمکعب از منابع آبی را میبلعد. روانآبها کاهش یافتهاند و تغذیه سفرههای زیرزمینی افت کرده است. با این حال، ساخت سد ادامه یافت.

بیش از ۱۸۰ سد ملی در چهار دهه ساخته شد. با وجود این، نیمی از ظرفیت مخازن خالی مانده است. این تناقض نشان میدهد سدسازی در ایران بیشتر پروژه عمرانی بوده تا راهبرد مدیریتی. هدف، مدیریت پایدار آب نبود؛ بلکه تولید پروژه، بودجه و رانت بود.
سد گتوند نمونهای شاخص است. انباشت نمک در مخزن آن، آب شیرین را شور کرد. سدهای کارون، کرخه و دز نیز با رسوبگذاری شدید و کاهش کارایی مواجه شدند. برخی سدها هرگز به ظرفیت پیشبینیشده نرسیدند. برخی دیگر جنگلها و روستاها را زیر آب بردند.
این پروژهها اغلب بدون ارزیابی دقیق زیستمحیطی اجرا شدند. در مواردی، ارزیابی پس از پیشرفت پروژه مطرح شد. مخالفت جوامع محلی نادیده گرفته شد. رژیم ایران تصمیمها را از بالا تحمیل کرد. مشارکت عمومی به حاشیه رانده شد.
اقتصاد سیاسی سدسازی؛ صنعتِ بحران
سدسازی در ایران به یک صنعت تبدیل شد. هر دولت به پروژههای بزرگ برای افتتاح نیاز داشت. هر استان سهمی از بودجه عمرانی میخواست. شبکهای از پیمانکاران، مشاوران و نهادهای وابسته به بیت خامنهای و به خصوص سپاه پاسداران شکل گرفت که بقای اقتصادیشان به ادامه این چرخه وابسته بود.

در چنین ساختاری، توقف پروژه به معنای قطع منافع بود. بنابراین حتی زمانی که مخازن نیمهخالی ماندند، برنامه ساخت ۱۱۳ سد جدید مطرح شد. منطق سازهمحور بر منطق اکولوژیک غلبه کرد.
سدها توهم وفور آب ایجاد کردند. کشاورزی پرمصرف گسترش یافت. انتقال آب بینحوضهای شدت گرفت. برداشت از سفرههای زیرزمینی افزایش یافت. نتیجه، فرونشست زمین در دشتهای اصفهان، خوزستان و کرمان بود. تالابها خشک شدند. رودخانههایی مانند زایندهرود به جریان فصلی تبدیل شدند.
تولید برقآبی نیز ناکارآمد بود. در سالهای کمآبی، سهم برقآبی به حدود دو درصد سقوط کرد. در تابستان که نیاز برق بالا میرود، مخازن خالیاند. بنابراین سدها نه امنیت آبی آوردند و نه امنیت انرژی.
همزمان، سوزاندن گازهای فلر و مصرف بالای سوختهای فسیلی، ایران را در میان تولیدکنندگان اصلی گازهای گلخانهای قرار داد. گرمایش زمین تشدید شد. چرخه خشکسالی کوتاهتر شد. با این حال، برنامهریزیها بر الگوهای قدیمی بارش استوار ماند.
این مجموعه نشان میدهد بحران آب تنها نتیجه تغییر اقلیم نیست. سوءمدیریت مزمن و بیاعتنایی به دانش علمی آن را تشدید کرده است. در ساختار اقتدارگرای رژیم ایران، پاسخگویی وجود ندارد. پروژه شکست میخورد، اما مدیران ترفیع میگیرند.

از شکست سیاست تا بنبست ساختاری
چهار دهه سدسازی نتوانست «امنیت آبی» ایجاد کند. برعکس، بحران را عمیقتر کرد. روستاها تخلیه شدند. زمینهای کشاورزی کاهش یافتند. میراث تاریخی زیر آب رفت. سیلبندهای ناکارآمد حتی خسارات سیلاب را افزایش دادند.
سدهایی که نباید ساخته میشدند، ساخته شدند. برخی در سیلاب شکستند. برخی عمر مفیدشان پایان یافت، اما شبکههای آبیاری تکمیل نشد. اینها خطاهای فنی ساده نبودند. اینها محصول ساختاری بودند که توسعه را با بتن میسنجد.
بحران آب اکنون به مسئلهای موجودیتی تبدیل شده است. ابعاد اجتماعی و قومی آن آشکار شدهاند. تنشهای منطقهای بر سر آب افزایش یافته است. مهاجرت اجباری شدت گرفته است.
در چنین شرایطی، ادامه همان مسیر، تنها تکرار شکست است. سدسازی در ایران نماد سیاستی است که بدون مشارکت مردم و بدون شفافیت اجرا شد. این سیاست، منابع طبیعی را فرسود و اعتماد عمومی را تخریب کرد.
تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد مشکل، کمبود سد نبود. مشکل، ساختاری است که دانش را نادیده میگیرد و منافع کوتاهمدت را بر پایداری ترجیح میدهد. تا زمانی که این ساختار پابرجاست، هر سازه جدید میتواند بحران تازهای بیافریند.
سدهایی ساخته شد تا آب از دست برود. این جمله اغراق نیست؛ توصیف واقعیتی است که امروز در بستر رودخانههای خشک دیده میشود.
آرمین بهاری
منابع:
ایسنا، «۷ اشتباه سدسازی که در ایران تکرار میشوند»، ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
عصر ایران، «سدسازی و انتقال آب؛ فریبکاری در مدیریت آب»، ۶ آبان ۱۴۰۴
بهارنیوز، «ساخت ۱۸۰ سد در چهار دهه با امنیت آبی شکستخورده»، ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
بلوپارس، «فهرست بلندبالای سدهایی که نباید ساخته میشد»، ۳ دی ۱۴۰۱
جعفر بهکیش، «ریشههای بحران آب در ایران و نقش مردم در سازگاری با آن»، نقد اقتصاد سیاسی، ۳۰ مهر ۱۴۰۴







