دورها آواییست که مرا میخواند
به یاد سهراب سپهری
در مهرسال۱۳۰۷، در کاشان بدنیا آمد
در شهری با آسمان آبی بزرگ و ساختمان های خاکی رنگ .
شهری در دشتی بزرگ ، گاهی خشک خشک ..
گاهی سبزو خنگ … ولی همیشه زیبا .
درخانوادای که همه دوستار شعر و نقاشی بودند .
سهراب ،بزرگ ترین عشق ش طبیعت بود و قلب ش پر از عشق به انسان ها
او راه خود را در شعر و نقاشی پیداکرد.
سفرهای زیادی به شرق و اروپا داشت و با مکاتب فلسفی و فکر و اندیشه در این دیارها آشنا شد.
سهراب درشعرش دست خواننده را میگیرد تا نقاب از چهرهٴ همهٴ دیدنیها، شنیدنیها، معناها و رازها بردارد.
در شعر سهراب، همهٴ موجودات و اشیاء و کائنات، ذیشعورند و شخصیت مییابند. هیچ چیزی بهحال خود رها نشده است.
در شعر او همیشه آوایی از دوردستها به گوش میرسد، در شعر اوهمه چیزجریان دارد ، جریان دارد انسان و لحظهای که در راه است .
سهراب نقاشی را نیز برای بیان و بروز بکار میگیرد،در نقاشیهایش بر رنگ ذاتی طبیعت تاکید بسیار دارد و رنگهای طبیعی گٍل و کاه را در بزرگی کویر جا میدهد و اینگونه وابستگی به کاشان ، زادگاهش را بیان میکند .
سهراب با وارثان دایرهٴ قدرت، اونس و الفتی نداشت؛ آنچه داشت، دغدغة اجتماعی و فرهنگی بود.
برخی سهراب را به «سیاستزدایی در شعر» متهم کردند، سهراب اما اهل «بازار سیاست رایج» نبود و به حوالی و حریم آن آگاهانه پا نگذاشت و از همهٴ جنجالهای آن ایام کنار کشید.
انسانی وارسته که به استعداد و توانایی ذاتی خویش تکیه داشت، تنها زیست و در این تنهایی از نیرنگ، دورویی و تقلب دور بود. گویی تمام فضیلتهای یک هنرمند اصیل و نجیب ایرانی را در خود داشت.
سهراب دراول اردیبهشت ۱۳۵۹ در اثر ابتلای به بیماری سرطان خون درگذشت،ازسهراب آثار منظوم: هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب ها ، بجا مانده است
سهراب در طول عمر خود بیش از 30 نمایشگاه نقاشی برگزار کرد که آثارش در برخی موزهای مشهور جهان نگهداری می شود.
دورها آواییست که مرا میخواند







