تردیدی نیست که دیکتاتوری خامنهای یکی از دیرزیترین دیکتاتوریهای معاصر بوده است که مرگ و نیستی فراوانی را برای مردم ایران به ارمغان آورد. اما روند آخر نقش آفرینی این دیکتاتور رو به مرگ قطعا دیدنیترین فصل زندگی اوست. او که اشتباهات مرگبار استراتژیکاش را از بلندپروازی ۷اکتبر ۲۰۲۳ آغاز کرده بود اکنون در نقطهای است که در تعادل قوای کنوی امکان علنی شدن ندارد و مجبور شده خود را از انظار پنهان کند.
خامنهای کجاست؟
حالا دیگر سوال بسیاری از بسیجیها و پاسداران ریزشی و روحیه باخته این است که پس خامنهای کجاست؟ چرا در بحبوحه جنگ پنهان شده و چرا بعد از جنگ هم علنی نشده است.
رسانههای وابسته به سپاه و ارگانهای امنیتی تلاش کردند که به این سوال بسیجیها پاسخ بدهند. اما پاسخهایشان چنان من در آوردی و هپروتی است که بز را هم به رقص در میآورد:
خبرگزاری فارس وابسته به سپاه در مطلبی با عنوان «چرا رهبر انقلاب نیامد؟» نوشت:
«البته که پاسخ روشن است.عقلانیت، در برابر یک دیوانهی جلاد، عین شجاعت است. ما که نتانیاهو را مستقیماً تهدید نکردهایم، اما او و کابینهاش هفتههاست در پناهگاهها پنهان شدهاند. در حالیکه رهبر انقلاب، که رسماً از سوی رئیسجمهور آمریکا تهدید شده و یک قصاب خونریز اعلام آمادگی برای اقدام علیه او کرده، آیا نباید به تدبیر تیم حفاظت عمل کند؟»
پس خبرگزاری فارس در گام نخست دارد می گوید خامنهای در ترس از جانش مخفی شده است. اما برای اینکه زهر این اعتراف را کمی تعدیل کند می افزاید:
«اما مسأله، فراتر از تدبیر امنیتی است. اساساً هیچ جنگی بدون جنگ روایت معنا ندارد. و رهبر انقلاب، پس از له شدن نظامی صهیونیستها، اینبار جبههی روایت را فتح کرد. تصمیم ایشان برای نیامدن به مجلس عزاداری حسینیه امام خمینی، نه صرفاً یک اقدام امنیتی، بلکه یک کنش چندوجهی و قدرتمند بود:عاطفی، حماسی، عقلانی و نمادین.»
این جاست که بز هم از این رطب و یابس بهم بافتن نویسنده به رقص میآید. و اضافه میکند که خامنهای برای این که فریاد مظلومیت باشد به این خموشی اجباری دچار شده است!
صابرین نیوز از رسانههای اطلاعاتی و امنیتی نزدیک به شورای امنیت ملی رژیم هم نوشت:
برای پنهان خامنهای باید به او جایزه هم داد
بر این اساس، غیبت اخیر ایشان در مراسم عزاداری حسینیه امام خمینی نه اتفاقی عجیب، که تجلی همان سیره ثابت و حکیمانهای است که رهبری همواره بر آن پایدار بودهاند: تقدم نظر کارشناسی سپاه حفاظت ولی امر بر هرگونه علاقه یا عادت شخصی. این رویکرد نه تنها خردمندانه است، بلکه نشانهای از مسئولیت پذیری و احترام به تخصصهای امنیتی محسوب میشود.
به این ترتیب این رسانه امنیتی تلاش کرد به ترس خامنهای از مرگ لباس حماسی بپوشاند و آن را یک امتیاز برای خامنهای فرض کند. یعنی برای کسی که میلیونها ایرانی را مثل گوشت دم توپ در مقابل بمباران و موشکباران بی پناه رها کرد و خود به پناهگاههای مدرن رفت باید کف هم زد.
در همین زمینه
پیام ضبط شده خامنهای از زیر زمین با پسزمینه پرده سبز!
به همین سیاق این رسانه اضافه می کند که :
«رهبر انقلاب الگوی تام پایبندی به انضباط و مسئولیت پذیری است. چه بسا در موارد متعدد دیگر نیز ایشان به توصیههای حفاظتی یا پزشکی عمل کردهاند، بیآنکه رسانهای شود. این بار، اما جامعه به وضوح دید که چگونه مسئولیت پذیری امام جامعه، بر تمامی ترجیح های فردی سایه میافکند.»
پس به این ترتیب باید به خامنهای جایزه هم داد که آنقدر شجاعت اخلاقی!داشت که میلیونها انسان را در معرض بمباران و بی خانمانی قرار داد اما برای حفاظت از جان ناقابل خودش!حرف سپاه حفاظت خودش را گوش کرد!
فراتر از همه این افسانهپردازیهای رسانههای حکومتی که ناشی از تعادل قوای بسیار ضعیف حکومت در جنگ روایتها با مردم کوچه و بازار است، به نظر نویسنده این سطور مخفی ماندن خامنهای بعد از پایان جنگ را باید در بازنده بودن خامنهای جستجو کرد. خامنهای در وضعیت کنونی ظهورش برای بسیجیها و پاسداران روحیه باخته، فروبرندهتر از عدم ظهور اوست. او حداقل در«نبودن» و «غیب اجبار» یک روایت برای خود دارد! اما حضورش شاخص یک «فرمانده» شکست خورده است. و خامنه ای تلاش دارد در چنین اتمسفری حضور نداشته باشد.







