خامنهای ولی فقیه درمانده ارتجاع با بهانه اول مهر یک پیام تلویزیونی فرستاد که در آن آخرین مواضع خود را در مورد موضوع اتمی و مذاکره با آمریکا تشریح کرد.
خامنهای بار دیگر بر موضوع غنیسازی هستهای و رابطه ایران با آمریکا تمرکز کرد، اما سخنان او بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، اعترافی به انزوا، بنبست و تکرار شکستهای گذشته بود. او در حالی مدعی شد که ایران در جمع «۱۰ کشور دارای صنعت غنیسازی» قرار دارد که همزمان اذعان کرد که رژیمش چندین دهه است که زیر فشار و انزوای جهانی قرار دارد..
خامنهای با تکرار واژه «غنیسازی» کوشید این صنعت را حیاتی برای ایران جلوه دهد و گفت اورانیوم غنیشده کاربردهای گستردهای در کشاورزی، محیط زیست و بهداشت دارد. اما او عمداً از هزینههای سنگینی که همین ماجراجویی هستهای بر دوش مردم گذاشته سخنی به میان نیاورد. در واقع، آنچه او «موفقیت بزرگ» نامید، چیزی جز انزوای بینالمللی، تحریمهای کمرشکن و سقوط سطح زندگی مردم نیست.
در همین زمینه
خامنهای در میانه بن بست
خامنهای در ادامه مدعی شد که ایران برخلاف برخی کشورها که به دنبال غنیسازی ۹۰ درصدی برای ساخت بمب هستهای هستند، غنیسازی خود را تا سطح ۶۰ درصد بالا برده و نیازی به سلاح هستهای ندارد. این ادعا در شرایطی مطرح شد که گزارشهای متعدد آژانس بینالمللی انرژی اتمی و نگرانیهای جهانی نشان میدهد همین سطح از غنیسازی نیز میتواند در مدت کوتاهی به تولید سلاح هستهای منجر شود.
او با لحنی تهدیدآمیز اضافه کرد: «دشمن خیال میکند با بمباران برخی تأسیسات یا تهدید به بمباران، این فناوری در ایران از بین میرود.» این جمله بهروشنی اعتراف به آسیبپذیری رژیم در برابر حملات احتمالی است؛ اعترافی که نشان میدهد بر خلاف تبلیغات رسمی، خامنهای به شکنندگی ساختار هستهای و ترس از حملات نظامی آگاه است.
خامنهای در بخش دیگری از سخنانش کوشید آمریکا را عامل اصلی فشارها معرفی کند. او ادعا کرد که واشنگتن ابتدا خواستار محدودیت سطح غنیسازی بود اما اکنون «پا را در یک کفش کرده» و خواهان توقف کامل غنیسازی است. این سخنان اعترافی آشکار به عقبنشینیهای پیدرپی رژیم در برابر فشارهای خارجی است، چرا که او خود ناخواسته تأیید میکند که مطالبات جامعه جهانی با گذشت زمان سختتر و غیرقابل مصالحهتر شده است.
بخش مهمی از سخنان خامنهای به موضوع مذاکره با آمریکا اختصاص داشت. او مذاکره را «بیفایده و پرضرر» خواند و مدعی شد که طرف آمریکایی از پیش نتیجه را مشخص کرده و چیزی جز تعطیلی کامل فعالیتهای هستهای را نمیپذیرد. خامنهای نشست پشت چنین میز مذاکرهای را «قبول دیکته و زورگویی» دانست. اما همین اظهارات در حقیقت اذعان به بنبست مطلق رژیم در عرصه سیاست خارجی است: نه توان ادامه مسیر هستهای را دارد، نه امکان توافقی که بتواند بحران را حل کند.
رد کردن مذاکره
او همچنین به تجربه برجام اشاره کرد و گفت: «۱۰ سال قبل قراردادی بستیم… اما امروز که آن ۱۰ سال تمام شده نه تنها پرونده هستهای ما عادی نشد بلکه مشکلات آن بیشتر شد.» این جمله اعترافی روشن به شکست کامل سیاست هستهای و دیپلماتیک رژیم است؛ سیاستی که میلیاردها دلار هزینه روی دست مردم گذاشت و در نهایت جز تحریم، انزوا و تهدید نظامی چیزی به بار نیاورد.
خامنه ای در بخشی دیگر با حمله به آمریکا گفت که این کشور حتی خواسته ایران از داشتن موشکهای کوتاهبرد نیز محروم شود. او با لحنی تمسخرآمیز اضافه کرد: «به قول ما مشهدیها این حرفها از دهان گوینده آن بزرگتر است.»
خامنهای سپس بهطور ضمنی اعتراف کرد که مذاکره برای آمریکا فرصتی است تا نمایش پیروزی ارائه دهد، در حالی که برای رژیم او «ضرر محض» خواهد داشت. او با این سخنان عملاً تأیید کرد که راهبرد رژیم چیزی جز ادامه بحران و فرسایش بیشتر کشور نیست.
بن بست خامنهای
در پایان، خامنهای تنها راهحل را «قوی شدن» در همه ابعاد نظامی و علمی دانست و از «افراد هوشمند و صاحبنظران» خواست راههای تقویت کشور را دنبال کنند. این نسخه تکراری بارها از زبان او شنیده شده و هر بار نتیجه آن افزایش سرکوب داخلی، گسترش فقر و تشدید تحریمهای بینالمللی بوده است.
این سخنان نشان میدهد که خامنهای، برخلاف تبلیغات رسانههای حکومتی، در موقعیتی تدافعی و ضعیف قرار دارد. در عین حال که پایگاه سیاسی خودش در حاکمیت نیز به شدت تضعیف شده است و باندهای حاکم و غیر حاکم دیگر حرفهای او را تحویل نمیگیرند و کار خودشان را دنبال میکنند. او بارها واژههایی چون «تهدید»، «بمباران»، «تسلیم نشدن» و «ضرر» را به کار برد؛ واژههایی که بیشتر به اعتراف یک رهبر گرفتار در بنبست شبیهاند تا سخنان یک رهبر قدرتمند. از برجام تا غنیسازی ۶۰ درصدی، از مذاکره تا موشک، همه چیز در کلام او نشانه تکرار شکستها و فقدان راهحل واقعی است.
در شرایطی که مردم ایران با فقر، سرکوب و بیآیندگی دست و پنجه نرم میکنند، خامنهای همچنان بر ماجراجوییهای هستهای و دشمنتراشی خارجی اصرار دارد. شرایطی که با اجرایی شدن قطعنامههای ملل متحد و در حضور یک مقاومت سازمانیافته در پرتو فعال شدن اعتراضات و خیزشهای اجتماعی، چشم انداز سرنگونی بیش از همیشه روشن است.







