با رد صلاحیتهای گسترده خالص سازی وارد مرحله تازهای شد؟
این روزها اگر سری به مطبوعات و رسانههای حکومتی بزنیم متوجه میشویم که این رسانهها در دو جبههبندی رودرروی هم روی یک موضوع تمرکز کردهاند؛ خالص سازی درونی حکومت از طریق رد صلاحیتهای گسترده.
رسانههای موسوم به اصلاح طلبان از آن سو گریان و هراساناند که چرا در شرایطی که کشور وارد مراحل نامعلومی از نظر بحرانهای داخلی و خارجی میشود، حکومت تلاش نمیکند اجماع درونی خود را حفظ کند و با این خالص سازیها و تصفیهها درحال کوچک کردن قاعده اجتماعی خود است. از آن طرف رسانههای طرفدار دولت و بخصوص باندی که به پایداریها موسوم هستند تلاش دارند با تکیه به دستآوردهای خارقالعاده! رییسی طی دو سال و اندی گذشته لزوم خالص سازی و حزباللهی شدن تمام ساختار حکومت را توجیه و الزام آور جلوه بدهند.
چالش بعدی برای جریان اصلاحاتیهای حکومتی این است که با توجه به رویه در پیش گرفته شده باند غالب چه راهکاری پیش پای آنان است؟ برخی از این باندها میگویند باید انتخابات را تحریم کرد و برخی دیگر میگویند نباید قهر کرد و میدان را تماما به حریف واگذار کرد.
چرا خامنهای خالص سازی را شدت بخشیده است؟
مثلا محمد مهاجری یکی از این قلم بدستان حکومتی در روزنامه اعتماد روز ۲۳آبان نوشت: «هياتهاي اجرايي فرمانداريها صلاحيت عدهاي را رد كرده يا نتوانستهاند احراز كنند؟ شوراي نگهبان بعدا عده بيشتري را ردصلاحيت ميكند؟ دولت تمايلي به انتخابات گسترده ندارد؟ جريان حاكم، يك مجلس سر بهراه و همسو با دولت رييسي ميخواهد؟ جريان تمامیتخواه، انتخابات مهندسي شده با نتيجه تضميني ميخواهد؟ و… پاسخ اين سوالات و پرسشهاي مشابه آن غالبا مثبت است.
نتيجهاي كه از اين جواب گرفته ميشود اينكه چرا بايد در انتخابات شركت كرد؟ چرا بايد در زميني كه ديگران طراحي كردهاند، بازي كرد؟ كدام آدم عاقلي با اينكه ميداند نتيجه چه خواهد شد راي ميدهد؟ چرا احزاب سياسي منتقد دولت كه يقين دارند به دليل ردصلاحيت نامزدهايشان، هيچ نمايندهاي در پارلمان نخواهند داشت، بايد در انتخابات شركت كنند؟ وقت و انرژي و اعتبار را بايد براي چه خرج كرد؟ با نتايج نظرسنجيهايي كه از ميزان پايين مشاركت خبر ميدهد، چه جايي براي فعاليت سياسي ميماند؟ »
در همین زمینه
خالصسازی در اردوگاه خامنهای؛ چرا؟
محمد مهاجری در ادامه درپاسخ به این سوالات مینویسد:
جواب اين سوالات هم چيزي جز يأس و نوميدي نميافزايد و هر فعال يا تحليلگر سياسي را به اين سو رهنمون ميكند كه در خانه بنشيند و كنج عزلت برگزيند، مهر سكوت بر لب بزند، از هياهوي سياسي فاصله بگيرد و حداكثر به يك تماشاچي تبديل شود كه به اتفاقات سياسي لبخند تلخ تحويل دهد. خب، چنين شرايطي به نفع كيست؟ آيا با اتخاذ شيوه انفعالي، راه براي خالصسازان باز نميشود تا بدون هيچ مزاحمت و مقاومتي با تانكهاي خود از روي خواستهها و مطالبات اكثريت شهروندان عبور كنند و انگشتانشان را با علامت پيروزي به آنها نشان بدهند؟ اگر چنين است به چه دليل بايد تن به ذلت داد و با كمترين مقاومت، همه چيز را واگذار كرد؟
او در پایان نتیجهگیری میکند که: « اگر نخبگان بپذيرند كه نبايد به راحتي مسابقه را واگذار كنند براي متقاعد كردن شهروندان نيز تلاش خواهند كرد. آن تلاش حتي اگر به شكست بينجامد، شكستي همراه با افتخار خواهد بود.»
امثال محمد مهاجری یک واقعیت را نمیفهمند و یا به نفعشان نیست که فهم نکنند. اینکه خالص سازی که این روزها از طرف بیت خامنهای شدت پیدا کرده یک اصطلاح من درآوردی است برای واژه انقباض یا سرکوب عریانتر و اینکه خامنهای چارهای غیر از این ندارد.
حاکمیت ولایت فقیه اکنون در محاصره انبوه بحرانهای خارجی و داخلی است و بین سندان قیام مردمی و چکش بحرانهای اقتصادی و انزوای جهانی گرفتار آمده است. خالص سازی یا انقباض هرچه شدیدتر تنها برون رفت خامنهای برای مقابله کردن با شرایط دشوار پیشرو است. بنابر این خامنهای مثل یک عقرب گرفتار در میان آتش ترجیح داده است که به خود نیش بزند تا در محاصر آتش بسوزد.







