نگاهی به فریبکاری و جنگافروزی رژیم ایران-عبدالرحمن گورکی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی
ولی فقیه حاکم بر ایران، برای بقای رژیمش، از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند.جنگ افروزی و تروریزم به ابزار بقای حکومت تبدیل شدهاند. کارنامه ۴۴ساله این دیکتاتوری مذهبی در این رابطه، مملو از اسناد است. در داخل مرزهای ایران هر صدای مخالفی را تحت نام «مجازات اسلامی» سرکوب و تاکنون بیش از ۱۲۰ هزار انسان آزادیخواه را به اشکال مختلف اعدام نموده است. در خارج از مرزهای ایران نیز، آنچه تاکنون بوده و کرده، حاصل این طرز تفکر ابلهانه بوده و جنگ افروزی اخیر در خاورمیانه نیز در همین زمینه قابل تفسیر و تامل است!
مقامات و ارگانهای این حکومت ضدمردمی، سیاست و استراتژی خود را بر مبنای «دروغ» و «تحریف» و تحت نام «اسلام» بنا نهادهاند. اگر جهان خارج از رژیم و به ویژه دولتها، قدری «واقعبین» میبودند، قطعا وضعیت در ایران، منطقه و جهان به گونه دیگری میبود.در آن صورت جهان شاهد موج گستردهیی از ترور و کشتار و ناامنی ، بیثباتی و جنگ (حداقل به شکل موجود) نمیبود. اگر مماشات با این دیکتاتوری نمیبود، این رژیم وحشی هرگز به چنین نقطهیی نمیرسید که منطقه و جامعه جهانی را «تهدید» یا «غرق به خون» بکند!
در همین زمینه
جنگ افروزی در خاورمیانه، سرکوب در داخل ایران!
جنگ نیاز حیاتی بقا برای دیکتاتوری مذهبی
مقاومت ایران، همواره توجه جهانیان و به ویژه دولتها را به این واقعیت جلب کرده که «سر مار ولایت فقیه، در تهران است».در ادامه، بر این خواسته خویش تاکید نموده که «به بقای این دیکتاتوری مددرسانی نکنید و بس!». این درستترین سیاست و استراتژی در رابطه با ایران، و برای ایجاد ثبات و امنیت در منطقه و جهان و در عین حال، بهترین و بالاترین حمایت از مردم و مقاومت ایران است. مقاومت ایران همواره سیاست صحیح در رابطه با ایران را، ایستادن در کنار مردم و مقاومت ایران دانسته که در واقع «ایستادن در سمت درست تاریخ» است!
آنچه بسیار دردناک بوده و هنوز جریان دارد، خطی از سیاست «مماشات با دیکتاتوری ایران» در دولتهای غربی و عربی است. خطی که بر جنایات این رژیم چشمپوشی و بر سر مبارزات مردم ایران علیه دیکتاتوری سنگاندازی نموده و تاکنون نقش مددکار دیکتاتوری در ایران داشته است. آنها بر خلاف مردم ایران، بیهزینگی پیشه کرده و با «دروغ و فریبکاری ولی فقیه» کنار آمدند. آنها نسبت به دیکتاتوری هار و توسعهطلب ولی فقیه، سیاست باجدهی در پیش گرفتهاند. آنچه در منطقه خاورمیانه در جریان است، قبل از هر چیز، حاصل چنین خط ِ خطرناکی از مماشات است!
گنجینه تجارب انقلابی در مقاومت ایران
مقاومت ایران که به عنوان گنجینهیی از تجارب و دستاوردها در نبرد با دیکتاتوری مذهبی، همواره در دسترس جهانیان بوده، همواره برای به زیر کشیدن دیکتاتوری در ایران، در مبارزه بوده است. این مقاومت از منافع مردم ایران که در «سرنگونی دیکتاتوری در ایران» خلاصه میگردد، لحظهیی غافل نبوده است. آنچه برای مقاومت ایران از اولویت برخوردار است، رهایی ایران و ایرانی از یک حاکمیت دیکتاتوری است. امری که قطعا ثبات و امنیت در منطقه و جهان را به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل پلاتفرم این مقاومت برای «ایران آزاد فردا»، عامل صلح و همزیستی مسالمتآمیز و شکوفایی و پیشرفت در این منطقه از جهان است.
رژیم مذهبی حاکم بر ایران با گسترش سرکوب در ایران و جنگافروزی در خارج از مرزها، از دولتها باجگیری میکند. این حکومت می خواهد با دستیابی به الزامات اعمال هژمونی بر منطقه و جهان، به هدف نهایی خود برسد.
توسعه طلبی و جنگ طلبی ولایت فقیه
مقاومت ایران در چهار دهه اخیر بارها، افکار عمومی را نسبت به پروژههای توسعهطلبانه رژیم آخوندی آگاه ساخته است. رژیم ولایت فقیه هیچگاه دوست هیچ مردمی نبوده و آنچه را که در صدر و اولویت خود دارد، بقای رژیم مذهبی و نامشروع خود است. برنامه ای که قبل از هر چیز، با مردم خود در داخل ایران دشمنی کرده و میکند.
در دنیای اقتصاد و بازار، فروشنده، «نرخ کالا» را به قدری بالا میبرد که «خریدار» داشته باشد. چون خریدار نبود مجبور است که نرخ را پایین بیاورد! در دنیای سیاست و آمیخته با عنصر مذهبی، این امر با فریب و فریبکاری بیشتر همراه است و آخوندها نسبت به این قانون ماهرانه و قهار عمل کردهاند.
اگر از آغاز، سیاست مماشات با این رژیم اتخاذ نمیشد و نسبت به جنایات این رژیم به ویژه در امر نقض حقوق بشر و دخالت در امور کشورها چشم پوشی صورت نمیگرفت، قطعا وضعیت به گونه امروز، دردناک و نگرانکننده نمیبود. به همین دلیل است که سیاست «مماشات با دیکتاتوری»، همواره نقش کمکی در بقای این دیکتاتوری ایفا نموده است.
امتداد شیوه خمینی در دجالیت و جنگ افروزی
خمینی با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم ایران، اسم نظام خود را «جمهوری اسلامی» گذاشت. در داخل ایران، مجازات خود را «اسلامی» و صدور تروریسم و دخالت در کشورهای دیگر را نیز «پیشرفت اسلام» نام نهاد. مخالفان را ضدانقلاب و ضداسلام و ضدایران و ضدمردم و در نهایت «منافق» خواند و خود را برگرفته از «آیین خداوندی» و «وارث انبیاء بشری» و قیم و «ولی مردم» خواند و تحت این عناوین، هرچه خواست، کشت و کرد و به نابودی کشاند. بی جهت نیست که این رژیم، «مهیبترین دیکتاتوری در منطقه» و «بانکدار تروریسم در جهان» نام گرفته است.
از ترفندها و شگردهای ضدانسانی این دیکتاتوری مذهبی این است که برای گریز از «بحران سرنگونی» زمینهسازی میکند و در قدم بعد، با وارونهگویی و فریب، دیگران را به خدمت میگیرد تا قیام مردمی و مقاومت سازمانیافته را به حاشیه ببرد و ریل راهآهن قطار را به گونهیی که میخواهد تغییر دهد!
ولی فقیه حاکم در سال نخست قیام اخیر مردم ایران چنین کرد. چون به یمن هوشیاری مردم و مقاومت ایران، پروژهاش در هم شکست، چاره را در این جست که سال دوم را با جنگافروزی در خارج مرزها آغاز کند و کرد!
اشتباه محاسبه بزرگ ولی فقیه در این است که «وضعیت هرگز به گذشته برنخواهد گشت». مردم ایران در مبارزه علیه دیکتاتوری به نقطه غیرقابل بازگشت رسیدهاند. آنها به کمتر از ساقط کردن دیکتاتوری و برقراری یک جمهوری دمکراتیک، مردمی و ملی رضایت نخواهند داد. اصرار و پافشاری مردم ایران و به ویژه خانواده شهداء بر این امر، تاکید بر ادامه راه و تاکید بر مهمترین دستاوردهایی است که تاکنون داشتهاند!
سخن آخر
رژیم حاکم بر ایران به آخر خط رسیده و سرنگونیاش به دست مردم و مقاومت ایران محتوم است. این رژیم با ترفند و شگرد جنگافروزی در خارج از مرزها قادر به عبور از بحران سرنگونی نخواهد بود. دادههای وضعیتی کنونی با گذشته بسیار متفاوت است! ایستادگی در برابر هیولای ولایت و آیندهداری در تاریخ و عبور پیروزمند از تحولات، سابقه و مدیریت و برنامه میخواهد که دارندهای اصلیاش، آلترناتیو شورای ملی مقاومت ایران به ریاست خانم مریم رجوی است.
قیام اخیر مردم ایران علیه دیکتاتوری حاکم و جنگافروزیهایش در منطقه، صحت استراتژی مقاومت ایران را یک بار دیگر به اثبات رسانید. سر اختاپوس و مار ولایت در تهران است. تا به سنگ کوبیده نشود، وضعیت تغییری نخواهد کرد و اندک زمانی بعد، دوباره سر برون خواهد کرد. ثبات و امنیت منطقه و جامعه بینالمللی در گروی «آزادی ایران» از چنگال دیکتاتوری است.







