به یاد شهید قیام رضا معظمی از شهریار
زندگی بدونه شادی زندگی نیست ،پس زندگی کن
رضا معظمی فقط ۱۹ سال داشت، ورزشکار بود و چند روز دیگر قرار بود تولد ۲۰ سالگیش را جشن بگیرد.همیشه میگفت زندگی بدونه شادی زندگی نیست ، پس زندگی کن .
۲۶آبان در شهریار با اصابت گلوله به کمرش مجروح شد او را به بیمارستان رساندند اما پزشکان مزدور او را عمل نکرده و بعد از دو ساعت جاودانه شد .
مادرش در حالیکه سنگر قبر او را نوازش میکند میگوید
حتی یکبار دستت را جلوی بابا دراز نکردی میگفتی:بابا ۴صبح میره ۱۱شب میاد من چه جوری ازش پول بگیرم؟
پسر غیرتی و عزیزم از ۱۴سالگی کار میکرد به امید داشتن زندگی معمولی وکار خوب اما سهمش گلولهای شد که در ۱۹سالگی جانش را گرفت.
گلوله از پشت به کمرش اصابت کرده بلافاصله به بیمارستان تامین اجتماعی شهرک اداری شهریار منتقل شد هنوز نفس میکشید اما تا پایان شب از معالجه و عمل او امتناع کردند. انگار دستور از بالا آمده بود! یک نفرکه فقط پایش تیر خورده بود هم همان شب جان باخت.
رضا هم ،پسر کسی بود عشق مادری و امید پدری
رویاهایی داشت .عاشق زندگی.
ورزش میکرد و درس میخواند تا برای خودش کسی بشود.
کار میکرد و شرمنده پدر زحمتکشش.
عاشق ایران و ایرانی بود .
تحمل فقر و درد مردم را نداشت .
صدای آنها شد .
ولی مزدوران پاسخشان گلوله بود.
حالا از اون بالا به ما نگاه میکنه .
به مادر و پدرش و برادرش و دوستانش .
باید به رضا بگوییم که مادرت عزم جزم دارد و گفته است : نه فراموش میکنیم و نه سکوت میکنیم انتقامت را میگیریم.
خونهای تو و هزاران شهید در رگان هر ایرانی میجوشد و تا محاکمه و مجازات قاتلان آرام نمیگیرد.
نجوای مادر برای پسرش
تو را به خدا میسپارم
وقتی نور باری تعالی به صورتت تابید زانو بزن و برای زانوهای تا شده ام و برا ی کمر خم شده پدرت و تنهایی برادرت از خداوند صبر طلب کن
و بگو که متشکرم که تو را به ما هدیه داد
بخاطر همه لحظه ایی که با هم خندیدیم و بخاطر همدلی هایت
و قلبت که اهدا کردی تا آرام جانم باشد و در زمین بتپد
سفرت به سلامت
اما کاش میگفتی که خیلی زود خواهی رفت
جایت تا ابد خالی است
با عشق مادرت






