افشین سهرابزاده؛ اگر دیپورت شوم اعدام خواهم شد. افشین سهرابزاده چهرهیی آشنا برای کسانی است که اخبار زندانها و شکنجهگاههای ایران را دنبال میکنند. او سالیانی طولانی را در زندان گذراند. شکنجههای هولناکی را متحمل شد. پاسداران شکنجهگر تمام جسم او را زیر شکنجهشان متلاشی کردند. با این وجود افشین زنده ماند تا روایتگر شکنجههایش باشد. او پس از تحمل ۸سال زندان در حالی که به ۲۵سال زندان محکوم شده بود، در یک فرصتی که برای مرخصی استعلاجی به بیرون از زندان رفته بود، ایران را ترک کرد تا در ترکیه زندگی امنتری داشته باشد. اما آنچه طی این سالیان در ترکیه بر او گذشت، داستان تلختری است که از زبان خود او خواهیم شنید. او اکنون در معرض دیپورت به ایران قرار دارد، چیزی که زندگی او را در معرض خطر جدی قرار میدهد:
شرح شکنجههای هولناک
من افشین سهراب زاده هستم متولد ۱۳۶۹ صادره از کرمانشاه سال۱۳۸۸ در اعتراضات انتخابات ۸۸ مرا دستگیر کردند و تقریباً ۸ماه و۲۷ روز در اطلاعات در اسارت بودم. بعد از آن در یک دادگاه ۳ دقیقهای شعبه ۲ دادگاه انقلاب محارب و مفسد فیالارض به من زدند و حکم اعدام و ۲۵ سال زندان. من در زندانهای رجایی شهر، اوین، سنندج، کرمانشاه، بندرعباس و میناب محبوس بودم.
زمانی که دستگیرم کردند در اطلاعات بودم دماغم را شکستند. دو تا دستانم را شکستند. از کف پا تا پشت گردنم را با میله داغ سوزاندند. هنوز هم آثارش هست. به من تجاوز کردند. فتقم را پاره کردند. یکی از بیضههایم را له کردند. مجاری ادراریام پاره شد. مثانهام آسیب دید. فقط ۸ماهی که در اطلاعات بودم در زندانهای مختلف بودم.
اگر به بهداشت زندان اعتراض میکردم یا اگر درخواست میکردم که مرا به بیمارستان ببرن، با من رفتارهایی میکردند که، تمام آثارش هنوز در بدنم هست. هر وقت حرف میزدم با باتوم ۲۵روز تو سلول میانداختند. با همین وضع مثل یک حیوان با ما رفتار میکردند.
ابتلای به سرطان در نتیجه سالها شکنجه
زمانی که من اطلاعات بودم شکنجه شدم تمام شکمم پاره شده بود. در ۸ ماهی که دراطلاعات بودم هیچ رسیدگی به من نمیشد. فقط یک باند پیچی میکردند و ضد عفونی میکردند.همین باعث بروز بیماری سرطان در من شد .زمانی که من آمدم بیرون حکم خوردم. زندان میناب بودم که حالم رو به وخامت گذاشت و وضعیتم خیلی خراب بود و داشتم میمردم. مرا بردن بیمارستان از من آزمایش گرفتند متوجه شدندکه سرطان است. آن سرطان هم به خاطر شکنجههایی بود که کردند . هیچ اقدامی نکردند. دوسه بار مرا بردند تهران که خودشان موظف بودند که مرا درمان کنند. به پدر و مادرم زنگ میزدند میگفتند پول بدهید که ما ببریمش بیمارستان که خانواده من هم توان این را نداشتند که پول بدهند. همانجوری ولم کردند یعنی هیچ اقدامی برای من نکردند.
من در زندانهای مختلف بودم و با زندانیان زیادی هم بند بودم. در آن ابتدا در زندان سنندج با زندانی هوادار مجاهدین سعید سنگر همبند بودم . همین طور با حسن حمزه شجاع که او هم اتهامش هواداری از مجاهدین بود. آدمهای زیادی بودند که میدیدم همین رفتاری که با من دارند با آنها هم میکنند. نمیگذاشتند که با خانواده هایشان ملاقات کنند. تلفن به آنها نمیدادند. خیلی بد رفتار میکردند. در زندان رجایی شهر بودیم اصلاً هیچکس را نمیدیدیم. در بند الف ۲سپاه در اوین که بودیم با آرش صادقی، امیدعلی سراج، پویا ابراهیمی همبند بودم. اینها وضعیت جسمیشان بد بود. وقتی اعتراض میکردند همه را به بند ۷ تبعید میکردند که بند موادیها بود.
بیشتر بخوانید
اعدام جمعی ۷زندانی به همراه یک زن در زندان گوهردشت
ارژنگ داودی به وضعیت من اعتراض کرد و تبعید شد
در زندان بندر عباس با ارژنگ داودی همبند بودم. علی مرادی و کمال شریفی هم بودند. آقای ارژنگ داودی اعتراض کرد که چرا من را به بیمارستان نمیبرند. بعد خود او را به زندان زاهدان منتقل کردند. مرا هم بردند زندان میناب در یک بند عمومی و همانجا رهایم کردند.
از زمانی هم که به ترکیه آمدم از دست مأموران رژیم آسایش ندارم. در وان ترکیه دوبار با چاقو به من حمله کردند که آثارش هم هست. بعد مرا به شهر کایسری منتقل کردند و بعد هم آنکارا. مأموران رژیم در اسکی شهیر ترکیه هم چند بار به من و همسرم حمله کردند. در و پنجرههای خانهمان را شکستند. بارها به پلیس ترکیه شکایت کردیم. اما کاری نکردند. فقط توصیه کردند که خانهتان را عوض کنید! یا شهرتان را! آخرین بار که مراجعه کردم کارت شناساییام راگرفتند و گفتند که باید این کشور را ترک کنی.
اگر دیپورت شوم اعدام میشوم
سازمان ملل هم برغم درخواستهایم کاری برایم نکرد. نه برای پناهندگی در کشور دیگر و نه تضمین امنیت من در اینجا. من در معرض دیپورت به ایران قرار دارم.
از سازمانهای حقوقبشری، از تمامی احزاب که داعیه حقوقبشری دارند و از آقای جاوید رحمان و از هر کسی که صدای مرا میشنوند درخواست کمک دارم. درخواست کمک دارم که من از این کشور بیرون بروم و به جای امنی برسم. من بیمارم. هنوز آثار زندان بر روح و جان و جسمم پیداست. الان دولت ترکیه هم فشار آورده است. نمیدانم چه کنم. اگر به ایران برگردانده شوم مطمناً اعدام خواهم شد. میترسم که دولت ترکیه مرا تحویل سفارت ایران بدهد. زندگی من و خانوادهام در اینجا در خطر است.







