اعدام محمد ثلاث ، توافق آمریکا با کره شمالی و بازتاب آن در نظام ولایت فقیه موضوعی است که این روزها درجامعه ایران و بین المللی مورد سئوال و ارزیابی میباشد .اینکه نظام ولی فقیه با این پدیده چکار میکند وتاثیراتش در درون نظام چه خواهد بود؟آقای علیرضا معدنچی درگفتگو با شبکه تصویری ایران آزادی ، موضوع را مورد بررسی قرارداده و به سئوالات پاسخ میدهد
پرسش: امروز صبح شنیدم که رژیم ولایت فقیه بامداد امروز محمد ثلاث از دراویش گنابادی را اعدام کرد. در حالی که محمد ثلات بارها گفته بود بیگناه است و در زیر شکنجه او را وادار به قبول اتهاماتی کردهاند که در آن نقشی نداشته. واقعیت چیست؟
علیرضا معدنچی: روشن است که منظور این نیست و دوستی هم که این سؤال را مطرح کرده لابد انتظار ندارد که من مثلاً بگویم که محمد ثلاث آیا واقعاً گناهکار بوده یا نه؟ طبعاً این نیاز به اطلاعات مکفی و پیگیریها و تحقیقات قضایی دارد که در این رژیم امکان پذیر نیست. اما از این که بگذریم. به گفتة وکیل مدافع آقای ثلاث، پرونده به لحاظ قضایی دارای نواقص جدی بوده و شواهدی به دست آمده که او در جریان گلستان هفتم که موجب کشته شدن 3 نفر از مأموران رژیم شد، نقشی نداشته است. از جمله در دادخواست دادستانی رژیم گفته شده که در تحقیقات به عمل آمده متهم در بیمارستان اعتراف کرد… خود این که روی تخت بیمارستان از کسی اعتراف بگیرند، غیرقانونی است و چنین اعترافی ارزش حقوقی ندارد.
یا این که متهم گفته است که مرا تحت شکنجههای شدید قرار دادند و انگشتهایم را شکستند و این طوری اعتراف گرفتند.
کلاً هر اعدامی رژیم میکند، جدای از اعدامهای سیاسی که جنایت است، از آنجا که بدون طی پروسة قضایی است و محاکمة عادلانه صورت نمیگیرد و متهمان از حق دفاع قانونی و وکیل مدافع محروم هستند، غیرقانونی است و قتل محسوب میشود. در این مورد هم همین طور است و رژیم به دلیل عجلهیی که داشت که این اعدام را هر چه زودتر به منظور ایجاد رعب در مردم انجام دهد، اعادة دادرسی و فرجامخواهی را هم نپذیرفت.
پرسش: چرا رژیم درخواست سازمانهای بینالمللی در مورد صرفنظر کردن از اعدام محمد ثلاث را قبول نکرد و او را اعدام کرد؟
علیرضا معدنچی: به خاطر این که این رژیم با اعدام و شکنجه و اختناق سر پاست و گر نه چرا این همه اعدام میکند و چرا سالهاست که رکورد دار اعدام در دنیاست؟ آیا واقعاً تخلف و جنایت در ایران زیادتر از سایر کشورهای دنیاست؟ البته جنایتهای این رژیم و آدمکشیهایش در تمام دنیا بی نظیر است و متأسفانه به خاطر حاکمیت این رژیم و فقر و فاقهیی که حاکم کرده، به دلیل بیکاری، اعتیاد، انواع مفاسد در ایران خیلی زیاد است ولی علت آن این رژیم است. اگر باید قاتل را اعدام کرد، اول از همه باید سران این رژیم را که این همه آدم را در ایران و سوریه و عراق کشتهاند اعدام کرد. اول باید قاسم سلیمانی را اعدام کرد که با خودروهای انفجاری در عراق خدا میداند چقدر آدم کشته و در سوریه 500 هزار نفر را کشته است.
اگر قرار است دست کسی به خاطر دزدی قطع شود، یک میلیون بار باید دست سردمداران این رژیم و پاسدارانی که هست و نیست مردم را به یغما بردهاند، باید قطع شود در حالی که مثلاً مسئولان مؤسسات باصطلاح اقتصادی که وابسته به سپاه و قوه قضایی و… هستند و هزارها میلیارد از اموال مردم را دزدیدهاند راست راست میگردند و من و شما حتی اسم آنها را هم نمیدانیم، اما آن بیچارهیی که در خراسان به دلیل فقر گوسفند دزدیده دستش قطع میشود.
این اعدام هم همین طور است، رژیم بخصوص از انجا که پای امنیت و تضمین جانی مزدورانش در میان بود، به هیچ وجه حاضر نبود از اعدام ولو این که هنوز مقصر بودن به لحاظ قضایی به اثبات نرسیده بود، صرف نظر کند.
مورد اعدام جنایتکارانه ریحانة جباری را که لابد یادتان هست با این که او در دفاع از ناموس خودش ناخواسته آن جنایتکار وزارت اطلاعات را به قتل رسانده بود و جامعه و افکار عمومی به شدت از او حمایت میکرد، حاضر نشد از اعدام او صرف نظر کند، چون برایش مهم است که مزدوران و آدمکشانش احساس امنیت کنند و دستشان در ارتکاب جنایت نلرزد. و سایرین هم بدانند که اگر از این مرز سرخ عبور کنند، رژیم از اعدام آنها کوتاه نمیآید.
پرسش : سالهای قبل رژیم این قبیل اعدامها را خیلی راحت میکرد و کسی هم نمیتوانست حرفی بزند، چرا الان این همه واکنش و اعتراض هم در داخل و هم در خارج نسبت به این اعدامها صورت میگیرد.
علیرضا معدنچی : این نکتة خیلی مهمی است که این هموطن به آن توجه نشان داده. بله رژیم در سال 60 هر شب 100 تا 100 تا 300 تا 300 تا اعدام میکرد و هیچ کس یارای اعتراض نداشت و اگر اعتراض میکرد خودش هم اعدام میشد، در سال 67، 30 هزار تن از زندانیان را اعدام کرد و هیچ صحبتی از حق دفاع و وکیل مدافع و این حرفها در میان نبود و همین سازمانهای حقوق بشری صدایشان درنیامد، الان چرا این بحثها مطرح میشود؟ این همان تغییر دوران است که قبلاً هم از آن صحبت کردهایم. تغییر دوران یعنی این که مجاهدین و مقاومت ایران با افشاگریهای بی امان طی ۴ دهة گذشته، تمام دنیا و سازمانهای مدافع حقوق بشر را علیه رژیم برانگیختهاند، مردم ایران هم با مقاومت خودشان، با قیام 88 و بخصوص با قیام دی ماه 96، رژیم را قدم به قدم وادار به عقبنشینی کردهاند. و در نتیجه شرایط امروز چنان است که دست رژیم در این قبیل جنایتهایی که قبلاً خیلی راحت انجام میداد بسته است. بله بایستی این تغییر را که به یمن خون و رنج و تلاش بهترین فرزندان مردم ایران صورت گرفته، دید؛ قدر آن را شناخت و با اتکا به آن بیش از پیش به رژیم تاخت و به او اجازه نداد که بی محابا و بدون ترس از مجازات بینالمللی جنایت کند.
پرسش : شنیدهام که خانم رجوی گفته است در ایران فردا اعدام نخواهد بود، آیا این واقعیت دارد؟ آن وقت تکلیف کسی که آدم کشته چه میشود؟
علیرضا معدنچی : بله، این واقعیت دارد و این جزو برنامة 12 مادهیی خانم رجوی به عنوان رئیس جمهور برگزیدة مقاومت ایران است که در ایران آینده، اعدام جایی ندارد. این را هم که رژیم تبلیغ میکند که اگر اعدام نباشد، آدمکشی زیاد میشود، یک توجیه سخیف و جنایتکارانه است و بطلان آن هم در تجربه و در عمل اثبات شده است. آیا این همه که رژیم به خاطر مواد مخدر اعدام کرده، مواد مخدر بیشتر شده یا کمتر؟ این را خود رژیم هم ناچار است اعتراف کند. چرا؟ چون سرنخ قاچاق مخدر چنان که همه میدانند به دست خود رژیم است و به همین ترتیب هم علت العلل همة مفاسد اجتماعی، شرایطی است که رژیم ایجاد کرده، اگر شرایط تغییر کند و عدالت اجتماعی حاکم شود، ریشة این جنایتها هم اساساً میخشکد.
کلاً دو دیدگاه در مورد انسان وجود دارد. یکی دیدگاه خمینی است که صراحتاً گفته انسان درست نمیشود مگر این که بزنند و داغ کنند و بکشند، یکی هم دیدگاه مجاهدین و دیدگاه مریم رجوی که بنا را فطرت پاک انسانی و ایمان به گوهر انسانی میگذارد و میگوید جرم و تخلف زاییده شرایط اجتماعی است و راه مقابله با آن برقراری عدالت اجتماعی است و حتی مجرمان را با مهر و محبت میتوان تغییر داد.
پرسش : دیدار رهبران آمریکا و کره شمالی چه اهمیتی داشته است که از آن به مثابه یک تحول تاریخی و بین المللی نام برده میشود و حتی آن را با فرو ریختن دیوار برلین مقایسه میکنند؟
علیرضا معدنچی : این اولین دیدار بین سران دو کشور پس از پایان جنگ کره در سال 1953 بود. این یک توافق است که میتواند سنگ پایة خلع سلاح هستهیی در یک بخش حساس از جهان باشد.
شاید هنوز زود باشد که در باره اهمیت آن و مقایسة آن با فرو ریختن دیوار برلین بشود صحبت کرد. اما تا همین جا به اثبات رسید که تحریمهای اقتصادی تأثیرات خودش را دارد و به دلیل همین تحریمها و آثار آنها بود که کرة شمالی پای میز مذاکره آمد.
رئیس کرة شمالی بعد از امضای سند جامع از ترامپ تشکر کرد و گفت این دیدار پرونده گذشته را میبندد. دورهای جدید آغاز خواهد شد و جهان، تغییر بزرگی خواهد دید.
پرسش : در ملاقات ترامپ با کیم جونگ اون چه مساله ای حل شده است؟
علیرضا معدنچی : البته سندی که امضا شده هنوز پیمان تلقی نمیشود، بلکه یک سند جامع است که میتواند مبنا و اساسی باشد که مسائلی چون خلع سلاح هستهای، توقف برنامه موشکی و لغو تحریمها را از سوی کره شمالی آمریکا در آن جا داد.
در این توافق کلی کره در مقابل خلع سلاح هستهای و موشکی, امتیازاتی را خواهد گرفت… تضمینهای امنیتی که همیشه مهمترین خواسته کره شمالی بوده است, پذیرفتن مشروعیت سیستم حکومتی کره شمالی توسط آمریکا که گام اول با دیدار سران و امضاء یک توافق رسمی پیش بینی شده, آغاز روند برقراری مناسبات سیاسی تازه و روابط دیپلماتیک که این به معنی آغاز کاهش روند تحریمها, فشارها و تهدیدهای آمریکا علیه پیونگ یانگ است,
پرسش : سلام آیا با وجود رژیم ولایت فقیه ملاقات و قراردادی از نوع کره شمالی با این رژیم فکر میکنید که متصور است؟
علیرضا معدنچی : خیر چنین چیزی متصور نیست! مذاکره برای رژیم راه برون رفت از بحران نیست. کما این که برجام هم نبود. البته طرفداران مذاکره به تجربة مثبت کرة شمالی استناد میکنند و مثلاً مینویسند:
«رهبر کره شمالی با فهم دقیق از این وجه از رفتارهایترامپ در عرصه بینالملل راهبرد سیاست خارجی خود را تغییر داد و به جای اصرار بر مقابله بیشتر برای مذاکره دو جانبه با آمریکا (و نه چند جانبه با جامعه جهانی) برای حل همه اختلافات و تنشها (و نه بخشی از آنها) چراغ سبز نشان داد. بدیهی بود که این تغییر راهبرد کره شمالی با آغوش بازترامپ مواجه خواهد شد. و نتیجه آن نیز دیدار تاریخی رهبران ایالات متحده و کره شمالی با یکدیگر و امضای سندی برای حلوفصل همه اختلافات بود». (سایت حکومتی بهار ۲۶ خرداد)
یا یکی دیگر از همین جماعت به نام احمد زیدآبادی دیروز نوشته بود: «همانطور که امروز دعوای کره شمالی و آمریکا به یک نقطه عطف رسید، در مورد ایران هم به نظر میرسد که دعوای ما با آمریکا به نقطه عطف خودش نزدیک خواهد شد بنابراین ایران هم باید به این نکته توجه کند که نمیتواند زمان زیادی به این وضع ادامه دهد. به نظر میرسد یا در همین دوره این مذاکرات انجام شود و یا در دوره بعد».
آنها عمداً به تفاوت پایهیی شرایط کرة شمالی و ایران اشاره نمیکنند، آن هم تفاوت جامعة ایران و جامعة کره شمالی است. رژیم با یک جامعة جوشان و خروشان و با یک آلترناتیو و جایگزین سیاسی بسیار قدرتمند که خود رژیم اعتراف میکند هر اعتراض صنفی را به یک حرکت سیاسی و یک تهدید امنیتی برای رژیم تبدیل میکند مواجه است و کرة شمالی با چنین چیزی مواجه نیست. مضافاً این که رژیم کرة شمالی یکدست و منسجم است، در حالی که میبینید در درون رژیم چه خبر است و همینهاست که توان هر گونه تصمیم گیری را از رژیم گرفته است.
همان زیدآبادی در همان مطلبی که اشاره کردم، میگوید: «آنچه احیاناً جمهوری اسلامی را به پشت میز مذاکره با آمریکا خواهد کشاند؛ “شرایط عینی” است که به نظر میرسد در حال فراهم شدن است!».
به نظر میرسد منظورش از شرایط عینی همین وضعیت اجتماعی است که همان طور که گفتم باعث سرآسیمگی اصلاح طلبان شده و آنها را وادار به مطرح کردن موضوع مذاکره و نوشتن نامة سرگشاده به خامنهای کرده است. اما آنها ظاهراً از همین غافلند که همین «شرایط عینی» بزرگترین راهبند رژیم در رفتن به سمت مذاکره است…
پرسش : علت نگرانی رژیم در این رابطه چیست؟ چه ارتباطی با رژیم دارد؟
علیرضا معدنچی : رژیم بر خلاف این که اول ژست میگرفت و از زبان سخنگوی وزارت خارجه میگفت که ما با هر اقدام صلح آمیز موافقیم و از آن استقبال میکنیم ولی نگرانی خودش را بروز داد. و بعد هم سخنگوی دولت و هم سخنگوی وزارتخارجه رژیم، رهبر کرة شمالی را نصیحت میکردند.
قاسمی سخنگوی وزارتخارجه رژیم : باید دولت کره در این خصوص با هوشیاری کامل برخورد بکنه
نوبخت سخنگوی دولت : کره باید هوشیار باشد که رئیس جمهور آمریکا به امضای خود پایبند نیست.
در رسانهها این ابراز نگرانی صریحتر بود:
علی خرم: ورود نابهنگام رهبر کره شمالی به معادلات جهانی، ترامپ را قوت قلب داد که حرفهایش و عملکردش همانطور که فکر میکرده، درست بوده و اگر زورگویی کند جهان در مقابلش به زانو در خواهد آمد و… بگوید توافق خوب یعنی تسلیم کره شمالی و اگر این به نتیجه رسید، ایران هم به قول جان بولتون باید صنایع هستهای خود را بسته بندی نموده، برای آمریکا بفرستد!
سعید لیلاز از باند روحانی گفت, ””اگر آنها به توافق برسند, فشار بر ایران افزایش خواهد یافت,
یک نگرانی هم این است که کره اسرار همکاریهای اتمی و موشکی خود با رژیم را در اختیار آمریکا و آژانس قرار دهد.
پرسش : تأثیر این مساله روی رژیم و آمریکا مشخص است و خودشان هم به آن اعتراف میکنند/ آیا این مساله در درون رژیم نیز تاثیراتی داشته است؟
علیرضا معدنچی : سخنگوی دولت تجربة کرة شمالی در درون رژیم بحث مذاکره مستقیم با آمریکا را دامن زده است و صدای طرفداران مذاکره را بلندتر کرده، تجربة کرة شمالی است که تا همین جا بالاخره کرة شمالی با این که بمب اتمی هم در دست داشت رفته و سعی کرده مسائلش را با گفتگوی مستقیم با امریکا حل کند.
یک عامل مهم دیگر که به عنوان مهمترین پارامتر تعیین کننده در هر فعل و انفعال و تصمیمگیری رژیم، خواه ناخواه وارد میشود و خود را به محاسبات رژیم تحمیل میکند، اوضاع به شدت انفجاری جامعه است و این که هیچ معلوم نیست به قول جهانگیری معاون روحانی در این فضای پر از گاز یک حادثة پیشبینی نشده مثل یک جرقه همه چیز را به آتش نکشد. این همان عاملی است که طرفداران مذاکره را این طور بیقرار و سرآسیمه کرده که بر اثر آن میبینیم مقالات روزنامهها و اشارات تلویحی را در یک روند رو به رشد و فزاینده، به نامههای جمعی سرگشاده و صریح تبدیل کرده است.
متقابلاً باند روحانی و دلواپسان هم شروع به مخالفت و حمله به این جماعت کردهاند اما تا الان هنوز هیچ مقام رسمی در این باره چیزی نگفته و این درگیریهای لفظی هم باعث ساکت شدن و از دور خارج شدن جماعت طرفدار مذاکره نشده است. این وضعیت خیلی یادآور قضایای برجام است و همان موقع هم دلواپسان خیلی هیاهو میکردند، ولی نهایتاً دیدیم که برجام با دستور خامنهای امضا شد و مفاد آن هم اجرایی شد. نمیخواهم نتیجه گیری کنم که موضوع مذاکره هم روی ریل افتاده و قطعی است، بلکه رزیم واقعاً در یک بحران و بنبستی قرار گرفته که از هر طرف برود برایش مرگبار است، بلکه میخواهم بگویم که این ابراز مخالفتها و داد و قالهای دلواپسان تعیین کننده نیست.
پرسش : این جور به نظر میرسد که رژیم ولایت فقیه راهی به جز خوردن زهر اتمی نداشته باشد وبرای عدم فروپاشی رژیم و حکومت و حفظ ان به هرقیمتی با امریکا کنار بیاید در این صورت تکلیف مقاومت با این جریان چیست? لطفاً تحلیل شما در این مورد به چه صورت میباشد؟
علیرضا معدنچی : خب رژیم چطور و تحت چه شرایطی میخواهد پای میز مذاکره برود. این لابد در چارچوب همان 12 مادهیی است که وزیر خارجة آمریکا اعلام کرد. نه همة آن 12 ماده بلکه هر کدام از آنها به مثابه یک جام زهر مرگبار است. از جمله این عبارت در آن بیانیة اعلام سیاست که: «ما همچنین به طور خستگی ناپذیر از مردم ایران جانبداری خواهیم کرد. رژیم باید رفتارش با شهروندانش را بهبود بخشد. آنها باید از حقوق بشر هر فرد ایرانی حفاظت کنند».
خب این چه تأثیری بر جنبش آزادیخواهانة مردم ایران دارد؟
روشن است که سرنگونی تنها و تنها بر عهدة مردم ایران و مقاومت سازمانیافتة مردم ایران است ولی چه عاملی موجب سرپا ماندن این رژیم پوسیده در برابر مقاومتی است که به گفتة دوست و دشمن در تمام دنیا و در عصر حاضر بیمانند است؟ جز سیاست مماشات و حمایتهای آشکار و پنهان قدرتهای غربی از این رژیم؟ کافی است که این قدرتها که تا کنون از رژیم حمایت کردهاند و مانند اوباما در جریان قیام 88، در کنار رژیم و رو در روی مردم ایران قرار گرفتند، تغییر سیاست و تغییر رویه دهند. نتیجه چه خواهد بود؟
بخصوص که هم ما و هم رژیم آخوندی تجربة رژیم شاه را داریم که چطور وقتی با روی کار آمدن سیاست حقوق بشری کارتر، شلاق و شکنجه را کنار گذاشت، در عرض کمتر از دو سال سرنگون شد. این رژیم بسا بسا پوسیدهتر از رژیم شاه و جامعة ایران بسا بسا مشتعلتر از جامعة ایران در زمان شاه و مقاومت سازمان یافته و سازمان مجاهدین به عنوان نیروی محوری این مقاومت غیر قابل مقایسه با زمان شاه است. هر کس با اندک فهم سیاسی میتواند نتیجه را دریابد. این همان واقعیتی است که راهبند رژیم در گام برداشتن به سوی مصالحهیی مشابه مصالحة کرة شمالی است. اما مسأله این است که نرفتن به این مسیر هم به همین اندازه مرگبار است و منجر به سرنگونی میشود. این همان پارادوکس و بنبستی است که ولی فقیه بیچاره در آن دست و پا میزند.






