هر شهروند تیزبینی اگر به چهره تکیده و نگران خامنه ای در روز جمعه ۱۳ مهر در مصلی تهران نگاه می کرد، پژواک استیصال و درماندگی یک دیکتاتور را در پایان راه میدید.
می گویند معمر قذافی ماهها پیش از فروریختن آخرین ستون دیکتاتوری ۴۲سالهاش در لیبی، شکست را در درون خود رقم زده بود. تازه بعد این شکست بود که در ۲۲ اگوست ۲۰۱۱ از پایتخت گریخت و به شهر سرت پناه برد و سرانجام در ۲۱ اکتبر ناباورانه مرگ را در محله«بوهادی» به چشم دید.
تردیدی نیست که خامنه ای هم اکنون درحال مرور سرنوشت دیکتاتوریهای پیشین خاورمیانه و آمریکای لاتین است.
واقعیت سرسخت این است که هر دیکتاتوری از زمانی که نخستین نشانه «خودکامگی» را بروز میدهد تا لحظهیی که ساختار سیاسی و اریکهاش فرو میریزد، پیدرپی و دومینووار سقوط میکند. هیچ دیکتاتوری نیست که از لحظهی بروز خودکامگی و تحمیل آن بر پیکره جامعه، نشانههای حیات انسانی داشته باشد؛ این غیرممکن است.
با این نگرش حکایت ازلی و ابدیِ دهها نام و چهره از دیکتاتورها زیر این پرتو نور، تعیین تکلیف می شوند. این قرائت، درست منطبق بر مطالبه اصلی قیامهای مردم در کف خیابان است: دیکتاتورها فقط سقوط میکنند!
در همین زمینه
خامنه ای و پز اقتدار در حضیض ذلت
تلاش روز جمعه خامنه ای را باید نوعی قدرت نمایی نومیدانه یک دیکتاتور در حال سقوط فرض کرد. او که به سرعت در حال از دست دادن ابزارهای بقای خود چه در داخل و چه خارج کشور است، به شکل فوق متناقضی تلاش داشت خود را سر پا نگاه دارد. اما شکست از همان جنس معمر قذافی بر جبین او نوشته شده و به صورت آشکاری قابل مشاهده بود.
او در نمایشی که با هزار زحمت در مصلی تهران ترتیب داده بود بازهم بر طبل جنگ کوبید و حمله موشکی به اسراییل را «کار درخشان» نامید و گفت:
«کار درخشان نیروهای مسلح ما در دو سه شب قبل یک کار کاملاً قانونی و مشروع بود. کاری که نیروهای مسلح ما کردند کمترین مجازات برای رژیم غاصب صهیونی در برابر جنایتهای حیرتآور آن رژیم بود؛ رژیم خونآشام، رژیم گرگصفت، سگ هار آمریکا در منطقه. جمهوری اسلامی هر وظیفهیی در این زمینه داشته باشد با قدرت و صلابت و قاطعیت انجام خواهد داد».
تله خطرناک دیکتاتوردرپایان
دیکتاتور که به سادگی ضعف و درماندگی خودش را در چشم بسیجیها و سپاهیهایی که گرد آورده بود می دید، با یک وارونه گویی مضحک گفت: میگویند و مینویسند که «چون هنیه را جواب ندادیم، کار به حسن نصرالله کشید». سپس با قید «توجه کنید!»، خطاب به آنها گفت:
«ما در انجام این وظیفه نه تعلل میکنیم، نه شتابزده میشویم. توجه کنید نه تعلل میکنیم کوتاهی نمیکنیم. دچار شتابزدگی هم نمیشویم. آنچه که منطقی است آنچه که معقول است آنچه که درست است و نظر تصمیمگیران نظامی و سیاسی، در وقت خود و در هنگام خود انجام میگیرد کما اینکه انجام گرفت و در آینده هم اگر لازم شد باز انجام خواهد گرفت».
اما خامنه ای به خوبی می داند که بن بست و تله ای که در آن افتاده امر ساده ای نیست. این همان خامنه ای است که به گفته مرید و سخنگویش شریعتمداری باید«بی دنده و ترمز» به دل دشمن زد.
اما هوا پس است! و دیکتاتور این را به خوبی بو میکشد. لذا تلاش دارد دیگران را هم در سرنوشت خود شریک سازد. لذا دست به دامن کشورها و ملتهای اسلامی شد و گفت:
«ما باید کمربند دفاع را از افغانستان تا یمن از ایران تا غزه و لبنان در همه کشورهای اسلامی و ملتهای اسلامی محکم ببندیم».
یادمان باشد که این کشورهای اسلامی همان کشورهایی هستند که دیکتاتور تا دو سال پیش تحت عنوان ارتجاع عرب کمر به سقوط شان بسته بود.
ادبیات تهدیدی-التماسی خامنه ای در خطبههای جمعه مصلی تهران همراه با چهره در هم شکسته و متزلزل دیکتاتور را باید شاهدی بر وضعیت دردناک آن در پایان راه دید. پایان راهی که نه تهدید خارجی و منطقه ای بلکه بن بست همه جانبه در داخل و قیام در تقدیر است که سرنوشت نهایی او را رقم می زند.







