در پاسخ به ادعای سخیف کاظم صدیقی شاه دزد هزارمیلیاردی باغ ازگل باید پرسید که خواست واقعی مردم در انقلاب ۵۷ چه بود؟ انقلاب ضد سلطنتی ۱۳۵۷ایران، حرکتی مردمی بود که ریشه در دههها خفقان، استبداد، وابستگی به بیگانه و نابرابری اقتصادی و اجتماعی داشت. شعارهای اصلی مردم مثل «استقلال، آزادی » با هدف رهایی از فقر و ستم و استبداد بود.
اهداف مردم از انقلاب سال ۱۳۵۷ علیه حکومت سلطنتی
هدف مردم صرفاً تغییر یک نفر (شاه) نبود، بلکه نابودی یک نظام استبدادی و جایگزینی اون با سیستمی بود که استقلال ملی رو تضمین کند و از سلطه خارجی (استعمار) آزاد باشد.
آزادی فردی و اجتماعی رو برقرار کند، از جمله آزادی بیان، مطبوعات و حق انتخاب.
عدالت اقتصادی و اجتماعی بیاورد، چون فقر، بیکاری و شکاف طبقاتی از عوامل اصلی نارضایتی بود.
این خواستها ذاتاً چندبعدی بود، سیاسی (جمهوری دموکراتیک)، اقتصادی (رفاه و عدالت) و اجتماعی (آزادی و برابری).
تحریف اهداف انقلاب ۵۷ توسط صدیقی امام جمعه فاسد و دزد خامنهای
صدیقی میگوید: «انقلاب اقتصادی نیست، صنعتی نیست، دینی است». این حرف نهتنها با شعارها و آرمانهای مردم در تضاد است، بلکه تاریخ را تحریف میکند.
ادعای «انقلاب دینی» از کجا آمد؟
در جریان انقلاب، گروههای مختلف از جمله سازمانهای انقلابی ملیگراها، چپگراها با گرایشات مختلف، لیبرالها و مذهبیها حضور داشتند. نیروهای مذهبی به رهبری خمینی با تکیه بر پایگاه مردمی و سازماندهی مساجد، کمکم توانستند سناریوی خودشان را غالب کنند و به عبارتی خمینی انقلاب مردم ایران را سرقت کرد. به همین دلیل بهعنوان سارق بزرگ انقلاب معروف شد.
اما این به این معنی نیست که خواست مردم از اول «انقلاب دینی» به معنای دیکتاتوری ولایت فقیه باشد. خمینی در پاریس وعدههایی مثل آزادی، دموکراسی و حتی جدایی دین از سیاست (در ظاهر) داد که مردم را جذب کند. بعد از پیروزی، با قبضه کردن قدرت، این موضوع به «انقلاب اسلامی» تغییر کرد و ولایت فقیه بهعنوان یک نظام استبدادی دینی تحمیل شد.
پس وقتی صدیقی میگوید «انقلاب دینی است»، دارد آرمان اولیه مردم را مصادره میکند و هدف واقعی انقلاب را به چیزی تقلیل میدهد که فقط خودشان ساختند، یک دیکتاتوری مذهبی که نه به استقلال واقعی رسید، نه آزادی آورد و نه عدالت اقتصادی.
چرا این حرف ضد مردمی و ضد انقلابی است؟
توهین به شعور مردم، مردم برای رهایی از فقر، تامین نان، آزادی و استقلال انقلاب کردند، نه برای جایگزینی یک دیکتاتور با دیکتاتور دیگر. صدیقی با این حرف میگوید که خواستهای اصلی شما (رفاه، شغل، پیشرفت) مهم نبود، فقط دین مهم بود. این یعنی انکار رنج و آرزوی میلیونها ایرانی که در خیابانها خون دادند.
ضد آزادی و میهن، انقلابی که برای رهایی از استبداد بود، حالا بهدست آخوندهایی مثل صدیقی و خامنهای به زندانی بدتر تبدیل شده است. ایران امروز نه مستقل هست (به خاطر وابستگی اقتصادی و سیاسی به چین و روسیه)، نه آزاد (سرکوب مدام مردم) و نه پیشرفته (اقتصاد ویران و تحریمها). این حرف صدیقی دقیقاً برای توجیه این شکستها و مشروعیت دادن به ولایت فقیهی است که مردم از آن متنفر هستند.
تناقض آشکار در صحبتهای صدیقی گواه عوام فریبی است، چون خود صدیقی که ادعای «انقلاب دینی» دارد، با اختلاسهای کلان (مثل زمینخواری معروفش) و زندگی اشرافی، نشان میدهد که این «دین» فقط یه ابزار برای حفظ قدرت هست، نه هدف واقعی انقلاب. اگه انقلاب دینی بود، چرا این همه فساد و ظلم در آن موج میزند؟
در همین زمینه
واکنش رسانههای حکومتی به حضور صدیقی و آبروباختگی خامنهای
تحریف تاریخی و فریبکاری سیاسی
انقلاب ۵۷، انقلابی مردمی برای رهایی از استبداد و رسیدن به دموکراسی، استقلال و عدالت بود. ادعای صدیقی که آن را به «انقلاب دینی» تقلیل میدهد، یک تحریف تاریخی و فریبکاری سیاسی هست برای توجیه دیکتاتوری ولایت فقیه. این حرف نهتنها با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست، بلکه به خواست مردم خیانت میکند و سعی دارد شکستهای چهار دهه گذشته (فقر، سرکوب، عقبماندگی) را با یک حرف پوچ بپوشاند.
از نظر انقلابی، این آخوندها خودشان ضد انقلاب هستند. چون انقلابی که برای آزادی و عدالت بود رو به زنجیر استبداد جدید کشیدند.
مردم ایران حق دارند این حرف را سخیف و ضد میهنی بدانند. یک انقلابی واقعی، چهلسال بعد از انقلاب هنوز دنبال همان آرمانهای اولیه است، تامین معیشت و رفاه، پیشرفت، آزادی، استقلال و جمهوری دموکراتیک و سایر خواستههای مردمی که بیش از یکصد سال برای آزادی مبارزه میکنند، نه دیکتاتوری دینی که صدیقی و دارودستهاش ازآن دفاع میکنند. این دجالگری است که دیگر برای مردم ایران رنگ باخته است و هم اکنون جامعه ایران در تدارک سرنگونی این حکومت جنایتکار است.







