مذاکره پسا سلیمانی حرف ظریف یا نیاز خامنهای
محمد جواد ظریف وزیر خارجه روحانی، علیرغم همه معروفیتی که در پیشبرد برجام و نشست و برخاست با نمایندگان دولتهای بزرگ کسب کرد، امروزه چنان به حاشیه رانده شده و مورد غضب باند رقیب قرار گرفته است که در زمینه اصلیترین وظایفش که پیشبرد کارهای وزارت خارجه میباشد، نقشی بسیار فرعی دارد و مانند لاستیک زاپاس اتوموبیل، فقط گهگاهی از وجود او در پیشبرد امور کشور استفاده میشود.
حسن روحانی، در ۲تیر۹۶ در دیدار با فعالان اقتصادی گفت: «ابلاغ سیاستهای اصل۴۴ برای این بود که اقتصاد به مردم واگذار شود و دولت از اقتصاد دست بکشد، اما ما چه کار کردیم؟ بخشی از اقتصاد دست یک دولت بیتفنگ بود که آن را به یک دولت با تفنگ تحویل دادیم، این اقتصاد و خصوصی سازی نیست».
اشاره روحانی به نقش سپاه پاسداران بود که بر تمام امور اقتصادی کشور، در زمینه تجارت، صنعت، نفت و گاز، پتروشیمی، بنادر و غیره چنبره زده و نه به دولت مالیات میدهد و نه به کسی حساب پس میدهد.
امروزه سپاه پاسداران تنها بر امور اقتصادی کشور حاکم نیست. بلکه امور سیاستهای کلان را هم دنبال میکند و خامنهای توسط سپاه پاسداران یک دولت سایه دراختیار دارد که امور حیاتی را توسط آن دنبال میکند. افرادی مانند ولایتی، حداد عادل، وحید حقانیان، علی اصغر حجازی، محمدی گلپایگانی، یحیی رحیم صفوی، محسن قمی و چند تن دیگر، از جمله کسانی هستند که در بیت رهبری، سرنخ همه امور داخلی و بینالمللی را در دست داشته و با اشارات خامنهای نقش دولت سایه را بازی میکنند.
قاسم سلیمانی در این میان نقش ویژهای داشت. زیرا بعنوان نفر دوم این رژیم، سیاستهای اصلی خامنهای را در امور کشورهای سوریه، عراق، لبنان، یمن، و دیگر کشورهایی که سپاه قدس دخالت داشت، دنبال میکرد و فقط به خود خامنهای هم پاسخگو بود.
در مرداد۹۶ وقتی که مسائل سوریه پیچیده شد و اپوزسیون ملی سوریه پیروزیهای نظامی و سیاسی در عرصه داخلی و بینالمللی کسب کردند، خامنهای تصمیم گرفت که از روسها کمک گرفته و نگذارد بشار اسد سقوط کند. به همین دلیل، قاسم سلیمانی را به دیدار پوتین فرستاد.
در دعوت از بشار اسد به تهران در اسفند۹۷، ظریف گفت از طریق عکسهای منتشر شده از این دیدار در جریان حضور بشار اسد در تهران قرار گرفته است. به همین دلیل، بلافاصله استعفای خود را هم تقدیم روحانی کرد و گفت اگر من وزیر خارجه این کشور هستم چرا در مورد اصلیترین تحرکات دیپلماتیک کشور بیخبرم؟
در این ایام که به سرفصل انتخابات نزدیک میشویم و خامنهای با در پیش گرفتن سیاست انقباض هرچه بیشتر، قصد دارد مجلسی بدون حضور مدعیان اصلاحطلبی تشکیل دهد، حملات باند غالب بر شخص روحانی و اعضای دولت او افزایش یافته و با کوچکترین اشکالی که از عملکردهای آنها میبینند، آنها را زیر ضرب برده و سکه یک پول میکنند. در این میان جواد ظریف بخاطر مصاحبهای که با اشپیگل انجام داد و در آن به امکان دوباره مذاکره بین ایران و آمریکا اشاره کرد، از طرف باند رقیب بشدت مورد توهین و تهدید و فحاشی قرار گرفت.
این سیاست خامنهای و همه دیکتاتورهاست که از افراد صرفا برای تحکیم جایگاه خود سوء استفاده میکنند و به مجرد اینکه کارشان با آنها تمام شد آنها را از گردونه خارج کرده و اگر هم بخواهند برایش دردسر ساز شوند، آنها را متهم به انواع فساد و اختلاس و غیره کرده و یا به شیوههای مختلفی کشته و از بین میبرند.
موضوع مذاکره و کنار آمدن رژیم با آمریکا، امری حیاتی برای خامنهای است و به شیوههای علنی و پنهان همواره آنرا دنبال کرده است. در قضایای مذاکرات برجامی، طبق گفتههای ظریف در مجلس ارتجاع، تمامی جزئیات مذاکره و پیشبرد امور در اختیار و با اجازه خامنهای بوده است. اما خامنهای که میخواهد همیشه در رأس امور باشد و هر اشکالی را ناشی از عملکرد افراد زیر دست خود نشان دهد، هیچگاه به این امر اعتراف نکرد که در جریان مذاکرات برجام بوده است.
اکنون که صحنه تعادل قوا بین رژیم و آمریکا تغییر کرده و بعد از هلاکت قاسم سلیمانی، رژیم بروشنی میبیند که عمق استراتژیکش در لبنان و سوریه و عراق دارد از دست میرود؛ نیاز شدید به پیدا کردن یک راه برون رفت از گردونه بحرانهای فعلی برایش چون آب حیات است. زیرا خیزشهای مردمی در آبان و دی۹۸ و خزانه خالی کشور، ناقوس سرنگونی را در بیخ گوشش به صدا درآورده و در بنبستی مرگبار قرار گرفته است.
به همین دلیل، علاوه بر آنکه امور اصلی کشور را با همان دولت سایه خودش که در بیت مستقر کرده است، ظریف را مامور به آن کرده تا هرجوری که میتواند، برای پیدا کردن راهی برای مذاکره و رفع تحریمها تلاش نماید. به همین دلیل میبینیم که یوسف بنعلوی، وزیر خارجه عمان که نقش پیامرسان بین آمریکا و رژیم را دارد بین تهران و مسقط در تردد است. هیچگاه متن مذاکرات صورت گرفته توسط این واسطهها در معرض دید افکار عمومی قرار نمیگیرد، اما همه این دیدارها و پیامهای فیمابین با اطلاع و هدایت شخص خامنهای صورت میگیرد.
شرکت ندادن ظریف به اجلاس داووس، ضربه مهلکی به جایگاه شخص ظریف و وزارت خارجه رژیم بود. زیرا بیانکننده این مطلب بود که ظریف در این رژیم هیچ نقشی ندارد و با تجلیلی که از قاسم سلیمانی میکند، در نظر و عمل، دنبال کننده همان اهداف تروریستی درمنطقه و جهان است که جایش در مجمع جهانی اقتصاد نیست.
این پس زدن از اجلاس داووس، بعد از آن انجام گرفت که آمریکا برای شرکت او در جلسه شورای امنیت به او ویزا نداد و ایتالیا نیز در آذرماه گذشته عذر او را خواست و نگذاشت که در کنفرانس سالانه گفتگوی مدیترانهای شرکت کند. به همین دلایل، باقی ماندن ظریف در پست وزارت خارجه در این ایام مهم، نه برای پیشبرد سیاستی، که دقیقا نقش همان لاستیک زاپاس اتوموبیل را بازی میکند که اگر اتفاقی افتاد از حضورش استفاده شود، وگرنه همه امور سیاسی کشور در بیت ولیفقیه تعیین تکلیف میگردد و او وزیر خارجهای شکست خورده، و نماد رژیم ورشکسته میباشد.
بیشتر بخوانید:
ظریف، برای مذاکره آماده هستیم ، نخواستیم مرسی!
ظریف وزیر خارجه شکست خورده، نماد رژیم ورشکسته
تحریم ظریف ماله کش نظام، میخی بر تابوت برجام






