با شدت گرفتن تحریمهای ایالات متحده و مواضع تازه و سختگیرانه برخی از سیاستمداران آمریکایی، بار دیگر مذاکرات هستهای ایران در سایهای از ابهام و بدبینی فرو رفته است. در حالی که مقامات رژیم ایران توقف مذاکرات را بهگونهای جلوه میدهند که گویا ناشی از عدم جدیت طرف آمریکایی است، شواهد و دادههای موجود روایت متفاوتی را بازتاب میدهند؛ آنچه اکنون در برابر افکار عمومی قرار دارد، صحنهای است از یک بنبست استراتژیک، نه یک بازی دیپلماتیک با نتیجه برد–برد.
سیاست فشار حداکثری: رویکردی بازگشتی اما تغییر یافته
تحریمهای تازه و صریح آمریکا و همچنین اظهارات مارکو روبیو، نشان میدهد که حتی در صورت آغاز مجدد گفتوگوها، سقف انتظارات طرف غربی فراتر از برجام ۲۰۱۵ است. در نگاه کنونی آمریکا، تنها توقف برنامه هستهای ایران کافی نیست؛ بلکه کنترل فعالیتهای موشکی و منطقهای نیز وارد معادله شدهاند. چنین تغییراتی حکایت از آن دارد که الگوی سابق مذاکرات با ساختار فعلی دیگر کارآمد نیست.
روبیو به صراحت اشاره میکند که غنیسازی اورانیوم در سطح پایین چنانچه در چارچوب برنامهای غیرشفاف و فاقد نظارت باشد، میتواند به سرعت به سوی تولید تسلیحات هستهای منحرف شود. از این منظر، هرگونه توافق باید با نظارتهای بیقید و شرط، از جمله دسترسی به سایتهای نظامی، همراه باشد—مسألهای که در توافق پیشین وجود نداشت و یکی از اصلیترین انتقادات وارده به برجام بود.
در همین زمینه
اعلام تحریمهای ثانویه؛ ترامپ: هیچکس حق خرید نفت از رژیم ایران را ندارد!
ناتوانی در خروج یا پیشروی: تلهای به نام بنبست استراتژیک
رژیم ایران نه توانایی دارد از مذاکرات به طور کامل خارج شود، و نه قادر است امتیازات اساسی مورد انتظار غرب را بپذیرد. پذیرش محدودیتهایی نظیر توقف غنیسازی یا نظارتهای گسترده، به معنای عقبنشینی استراتژیک از مواضعی است که در طول سالها به عنوان «حقوق مسلم» جا انداخته شدهاند. از سوی دیگر، تداوم روند کنونی به معنای تشدید فشار اقتصادی و دیپلماتیک است.
سخنان اخیر مقاماتی چون علاءالدین بروجردی درباره پذیرش برخی محدودیتهای هستهای از سوی ایران، گواهی است بر این که رژیم، علیرغم مواضع ظاهری، به نوعی آماده عقبنشینی تدریجی شده است. این تغییر لحن نشاندهنده آغاز «زهر قطرهچکانی» است الگویی که پیشتر نیز در بحرانهای مشابه از سوی حاکمیت ولایت فقیه تجربه شده بود.
اروپا، ماشه و پایان فرصتها
در شرایطی که تهران تلاش دارد میان اروپا و آمریکا شکاف بیاندازد، بیانیه صریح وزارت خارجه فرانسه مبنی بر آمادگی برای فعالسازی مکانیسم ماشه در صورت عدم دستیابی به توافق جدید، حاکی از کاهش تحمل اروپا نسبت به اقدامات ایران است. از نگاه پاریس، رژیم ایران از تمامی تعهدات برجامی خود عبور کرده و اکنون با انبوهی از اورانیوم غنیشده در آستانه تبدیل شدن به یک تهدید فوری هستهای قرار دارد.
فعال شدن ماشه، به معنای بازگشت دائمی تمامی تحریمهای لغو شده است؛ اقدامی که میتواند تاثیرات اقتصادی و سیاسی سنگینی بر ایران وارد کند. اروپا که تا پیش از این نقش میانجی و تعدیلکننده را ایفا میکرد، اکنون آشکارا در کنار سیاست فشار حداکثری ایستاده است.
تغییر جهت پیامها: هشدار نظامی و پایان ابهامها
از پیامهای اخیر مقامات آمریکایی میتوان نتیجه گرفت که صبر راهبردی در حال پایان است. هشدار وزیر دفاع آمریکا درباره پاسخ به حمایتهای نظامی ایران از گروههایی چون حوثیها، و تأکید بر امکان استفاده از نیروی نظامی در صورت شکست دیپلماسی، نشانهای از آن است که پنجره تعامل بسته میشود و مسیر تشدید تنش گشوده شده است.
در واقع، پیام غرب به تهران روشن است: یا باید به سمت توافقی همهجانبه با نظارت کامل حرکت کرد، یا منتظر تبعات اقتصادی، دیپلماتیک و شاید نظامی تصمیمات خود بود. دیگر نه از امتیازگیریهای تدریجی خبری هست، و نه از تساهل نسبت به فعالیتهای هستهای، موشکی و منطقهای.
نتیجهگیری: پایان بازی، آغاز تصمیم؟
در شرایطی که به پایان رسمی مدتزمان توافق هستهای نزدیک میشویم، فرصتهای رژیم برای مانور دیپلماتیک به شدت محدود شدهاند. دیگر بازی زمانخریدن جواب نمیدهد و پافشاری بر سیاستهای فعلی، تنها مخاطرات داخلی و بینالمللی را افزایش میدهد.
مذاکرات جاری نه راهی برای تثبیت دستاوردها، بلکه صحنهای برای افشای محدودیتها و ناتوانیهای راهبردی حاکمیت ایران شده است. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا توافقی حاصل میشود یا نه، بلکه این است که چه کسی حاضر است هزینه عقبنشینی را بپردازد و رژیم تا کجا می تواند در برابر پیامدهای یک عقب نشینی مقاومت کند.







