اگر انقلاب نبود تاریخ به خود میخندید!
ج. سپهر
اقدام مسلحانه علیه حاکمیت وقت پس از قیام نینوا پایان نیافت. قیام زید، مختار و یحیا فرزند زید یکی پس از دیگری ضربات کاریای بودند که بنی امیه دریافت کرد. قیام زید و پسرش یحیا روایتی آنارشیستی است که جامعهگرایی و انضمام به مبارزهی سیاسی را باطل میداند و مختار با شناسایی بحرانهای موجود در حاکمیت اسلام قیام را آغاز میکند. روشنگران پسا عاشورایی مانند روشن فکران پیشا عاشورایی به امید برانگیختن طبقات خاص برای قیام فوری نبودند. اگرچه سوژهی امید برآمده از اندیشهی مسیحی است و امیدواری در قرون نخستین اسلام جایگاهی ندارد، اما نومیدی مردم همیشه مفهوم نو امیدی نیز دارد .
از نظر محاربین پسا نینوایی قانون، شورا محوری، گسترش حقوق و آزادی، گفتمان مشروط و آزادی بیان دامهایی هستند که نظام نامشروع بنی امیه بر سر راه جامعه پهن کرده است. آنان انقلابی کامل، خلقالساعه و بدون مجال میخواستند و پیروزی قطعی را بر خود واجب میدانستند. این بار پی پیروزی خون بر شمشیر نبودند و از میان بردن دشمن را فریضه قلمداد میکردند. اما چه شد که قیام زید، یحیا و مختار که مردمی بود و مانند قیامهای حجربن عدی و حسین اتکا به طبقهی نخبگانی نداشتند نیز با شکست مواجه شدند؟
روزگار پسا عاشورایی
مردم این بار به ازخود گذشتگی خونین رغبت نشان ندادند و دو تجربهی آشتی سیاسی امام حسن با حاکمیت و رادیکال انقلابی امام حسین بر ضد حکومت را مختوم به ناکامی فرض میکردند. بحران به وجود آمده ناشی از عدم هم دلی مردم با جریانات و نهضتهای موجود بود. در یک کلام راه پرحادثهی گفتمان مشروط حسن بن علی و نهضت مسلحانهی حسین بن علی، تلکیف مصیبتبار هر استراتژی و تاکتیکی را روشن کرده بود. دایرهی تردید پیروزی به یقینِ بلامنازعی بدل شده بود که مردم به آن تن نمیدادند. بنابرین مختار و زید از حرکت خود به سوی مردم و دعوت به انقلاب ناامید شده بودند.
امام حسین نیز در ابتدا دعوت به اصلاحات داشت و مختار با عنایت به شکست او در اصلاحات دعوت به انقلاب میکرد. بنابراین برعکس امام حسین به میلیتاریسم و ارتش سالاری روی آورد تا بل که خروج از بن بست سیاسی میسر شود .
شرایط سیاسی، متشنج، غیرقابل اعتماد و ناپایدار بود. هیچ گروهی به هیچ پیمانی وفادار نبود. مرزبندیهای سیاسی بیشتر از صف بندی بود. هم چنین از منظر نخبگانی مانند علی فرزند حسین هر نوع مبارزهی سیاسی مردود شمرده میشد و جامعه وارد محورهای فردی شده بود. یعنی سعادت فرد بر سعادت جمع ارجحیت پیدا کرده بود. و البته این نیز نوعی لباس رزم مخصوص است که وصلهای به آن نمیچسبد. سرپیچی از کلیت و تک صدایی موجود تاکتیکهای فراوانی حتا هنگامی که انتقام واقعهی عاشورا گرفته شد گویا خشنودی از این ماجرا وجود نداشت. از سویی هرنوع مشروطه گرایی و گفتمان در نظر مختار مردود و میثاقی پر خسارت با شیطان قلمداد میشد. گویا زید و مختار دموکراسی را بخشی از منافع بورژواژی بنی امیه حساب می کردند.
مختار برای سرنگون کردن حاکمیت دست به نبرد مسلحانه زد
از این جهت در راه دستیابی به جمهوریت به مبارزهی مسلحانه تن دادند. مختار در تلاش بود با متلاشی کردن حکومت مرکزی از راه ترور سرداران سپاه بنی امیه به انقلاب دست یابد. ترور در آغاز به صورت عملی نیمه غریزی برای گرفتن انتقام خون رفقای قربانی در نینوا بود. اما در جریان حوادث به ابزاری خودکفا تبدیل شد. اگر حصول آزادی سیاسی در زمان حسن، پیش شرط انقلاب حسین بود اکنون آزادی سیاسی محصول فرعی انقلاب شده بود و این روش نمی تواند روشن فکر و توده را دور خود جمع کند .
واقعیتهای نو همیشه نتیجه گیری نو میطلبد. تاریخ واقعی همیشه مخالف با تصورات خلق است. دستگاه حقیقت یاب مختار با دستاورد انقلابیون پیش از او از همین جهت متفاوت است که او توفیق جمع بندی واقعیت نوین، تدوین و ایدئولوژیک کردن آن را نیافت.
مختار نقطهی تلاقی دانش سیاسی در گسترهی جهان اسلام و بن بست سیاسی با خلافت بنی امیه بود. جنبش انقلابی مختار از همان ابتدای دههی شصت مبارزهی آشکار علیه حاکمیت نوپای عالیجناب دمشق بود. او مانند زید و یحیا مبارزهی مسلحانه را در ارجحیت قرار داد و جایی برای امکان سیاسی باقی نگذاشت.
در همین زمینه
فلسفه عاشورا؛ شکستن بنبستهای تاریخی و پیشبرد آرمان عادلانه
تصفیه عناصری که اهل مبارزه نبودند!
آن مرد مسلح، مرکزیت یک کادر فعال و خطرناک شد. افرادی نیز مانند عبدالله زبیر مبارزه را خیانت به آرمان مردم و حکومت اسلامی پنداشتند و گمان کردند مبارزه خصلتی بورژوایی در حد نقد روشن فکرانه است که در بین نخبگان دست به دست میشود. گروهی دیگر مانند عبدالله جعفر طیار ناظر بر ضرورت وجود حاکمیت و سازش با آن بودند و نقش دیپلمات را بازی میکردند و کنشگر مرزی در جمع بندی سیاسی محسوب می شوند؛ یعنی نه کامل در طیف مردم و نه کامل در بدنهی حاکمیتاند. به هر طریق چندگانگی نتوانست ادامه پیدا کند و به ناچار دورهی صف بندیهای جدید آغاز میشود .
مبارزان مسلح، پیروزی موقتی عمل بر تئوری را ارجح دانستند و به نوعی اندیشه را ناتوان اعلام کردند. اگر مختار در ابتدا با پسر زبیر عهد می بندد و سپس با او به جنگ میخیزد به علت تغییر تاکتیک است. اما استراتژی و چشمانداز او مخالفت بی حد و حصر با بنی امیه است و ضرورت بی چون و چرای مبارزهی مسلحانهی امامِ حاضر ایدهی او بود. به قول بنیامین تاریخ شوکی است میان سنت و سازمان سیاسی .
مختار و عاشورا
حتا اگر مختار یقین قلبی به خون خواهی حسین نداشت حداقل به مقولهی عاشورا اعتقاد داشت. زیرا خود عاشورا به جهت تولید ضرورت مبارزهی مسلحانه برای مختار موجودیتی زنده بود که نباید بر دوش مردگان تشییع شود. از این رو میتوان گفت که مختار نه فقط با نظام دیکتاتوری که برای آیندگان میجنگید و چشم انداز او تنها یک انتقام صرف نبوده است. او ترویج خط عاشورا را بر ترویج حسین ارجح و حسین را از کل اسلام ضروریتر دانست. همین تحول اندیشه در کشورهای متمدن اسلامی سالها برای حاکمان عصر گران تمام شد و عاشورا و حسین در اواخر بنی امیه تبدیل به خط قرمز حاکمان شدند و حتا کار به خراب کردن بارگاه ایشان انجامید . چرا که در پوشش زیارت گاه تبدیل به کانون شورش و مرکزیت توطئه شده بودند.
رژیم مذهبی بنی امیه نیز سعی در سرکوب و من کوب انقلاب داشت و تمام تلاش خود را وقف این موضوع کرده بود که جامعه از حالت رادیکال انقلابی خارج شود و به دام لیبرالیسم و اشرافیت بیفتد .
مختار توحش نهفته در فرهنگ اموی را کشف و خطر پیوند دولت و الهیات را افشا میکند. برای همین هم در پی کسی است که محاربهی او را تایید کند . او میداند که تاریخ، محتوا و غایت سیاست را فراهم میکند و این غایت برای او در مشی مسلحانهی امام حسین در سال 61 جامانده بود . این به مفهوم گذشته گرایی نیست چون موضوعی که هنوز تسویه نشده اکنونیت دارد . هدف او مدیریت امور جاری و رسیدن به مناصب دولتی نیز نبود بلکه جامعه را نیازمند رهایی از اقتدار حکومت مذهبی میدانست .
❊ مسئولیت محتوای مطالب وارده برعهده نویسنده است.







