خودکشی؛ چرا جوانان؟
روزی شنیدن واژهی خودکشی، یادآور افرادی بزرگسال بود که زیر بار مشکلات زندگی مستاصل شده و هیچ راه و چارهای برای برون رفت از این وضعیت سخت را نداشتند.
اما حالا در وطن اشغال شدهی ما، همه چیز دگرگون شده است!
زیر سایه شوم حاکمیت ولایت فقیه، دیگر واژهها آن معنی اصلی که در اذهان حک شده را نمیدهند. خودکشی کودکان پدیدهای شوم که اکنون در جامعه ایران با آن مواجهیم.
مدتی است که با شنیدن واژه ناخوشایند خودکشی، آدمی نه چهره یک مرد یا زن بزرگسال را بلکه چهره معصوم کودکانی را بخاطر میآورد که غریبانه خود را از چهارچوب درِ خانهی محقرشان دار زدهاند.
تکرار خودکشی کودکان، و این بار هم داستان یک نوجوان ۱۵ ساله است! [پدیده خودکشی در بین نوجوانان ایران]
روز ۱۵مرداد، در سرابله (Sarableh) ایلام، نوجوانی ۱۵ ساله بخاطر نداشتن موبایل برای درس خواندن و سایر امکانات، در پشت منزلشان خود را حلق آویز کرد.
این نوجوان معصوم، محمد متینِ جوادی بود. پدرش دست فروش بوده و از این طریق مخارج زندگی شان را تأمین می کند. آنها در روستا زندگی میکردند اما به علت خشکسالی و بیکاری به شهر آمده و در حاشیه شهرزندگی می کنند.
قصه تلخ خودکشی کودکان میهن
بله! این قصه تکراری کودکان میهن ماست! قصه تلخ «زینب»، دختر ۱۱ساله ایلامی که نوروز ۹۹ بخاطر نداشتن لباس نو، اول لباس های مندرس (mondares) را آتش زد و بعد هم خودش را حلق آویز کرد.
خبر خودکشی دانش آموز ۱۱ساله بوشهری، محمد موسوی از بندر دیر (Dayyer) به خاطر حسرت و آرزویی کوچک یعنی داشتن موبایل برای درس خواندن، هنوز در خاطره ها زنده است. [داغی دیگر بر دل مادر داغدیده بوشهری]
یا داستان محمد فاضلی، کودک ِکارِ ماهشهری هنوز از خاطرهها نرفته است که بخاطر فقر در بهمن ماه سال گذشته دست به خودکشی زد!
بی تردید روزی عمر این دیکتاتوری سیاه به پایان خواهد رسید و دیگر هرگز شاهد چنین صحنههایی تلخ نخواهیم بود. [نوجوانی ۱۴ ساله ام، ولی احساس میکنم ۵۰ ساله هستم + ویدئو]
آنروز دیگر محمد موسوی، محمد فاضلی و محمد متین جوادیها با خودکشی آرزوهای کودکانه شان را با خود به آن دنیا نخواهند برد.






