از سلطنت مطلقه تا ولایت مطلقه، چرا آزادی همیشه قربانی میشود؟
فاشیسم سیاسی همیشه با یونیفرم و سلام نظامی آغاز نمیشود. گاهی در پوشش نظم، نجات ملی یا حتی دین وارد میشود. جامعه را آرامآرام از حق انتخاب تهی میکند. تاریخ معاصر ایران نمونه روشنی از این روند است. بررسی تجربه سلطنت مطلقه و ولایت مطلقه نشان میدهد مسئله اصلی، نام حکومت نیست؛ منطق قدرت است.
در علوم سیاسی، فاشیسم به نظامی گفته میشود که قدرت را مقدس میکند. مخالف را حذف میکند. جامعه را به تودهای مطیع فرو میکاهد. این فاشیسم میتواند «از بالا» اعمال شود. میتواند بدون حزب تودهای هم عمل کند. دولت امنیتی، کنترل پلیسی و حذف نهادهای مستقل از نشانههای اصلی آن است.
در همین زمینه
افشاگری بیسابقه موسسه تردستون در مورد بادکنگی به نام«رضا پهلوی»
سلطنت پهلوی؛ اقتدارگرایی با عناصر فاشیستی
حکومت محمدرضا شاه نمونهای از فاشیسم کلاسیک نبود. اما عناصر فاشیسم سیاسی را در خود داشت. حذف احزاب، ساواک، شکنجه، تکحزبی کردن کشور و اجبار عضویت در حزب رستاخیز، همگی نشانههای یک دولت اقتدارگرا بودند. هدف، ساخت «ملت مطیع» بود نه شهروند آگاه. شعار «خدا، شاه، میهن» شاه را فراتر از نقد قرار میداد. این تقدیس قدرت، هسته فاشیزم سیاسی است.
رژیم پهلوی فاقد ایدئولوژی منسجم بود. باستانگرایی افراطی، اسلام حکومتی و مدرنیسم ویترینی کنار هم قرار گرفتند. این تناقض، جامعه را سردرگم کرد. در همین خلأ، نیروهای مذهبی سازمانیافته رشد کردند. فاشیسم سیاسی همیشه از بحران معنا تغذیه میکند.
ولایت فقیه؛ فاشیسم مذهبی
جمهوری اسلامی با وعده آزادی آمد. اما جامعه را به «مؤمن مطیع» تقلیل داد. ولایت فقیه همان نقشی را ایفا کرد که شاه ایفا میکرد. سرکوب، زندان و اعدام ابزار تثبیت قدرت شدند. سیاست به اطاعت تقلیل یافت. این شکل از فاشیسم ، دین را به سلاح سرکوب بدل کرد.
جریان سلطنتطلب امروز تلاش میکند بر نارضایتی عمومی سوار شود. تهدید مخالفان، خشونت کلامی و تلاش برای ایجاد هستههای امنیتی، زنگ خطر است. اگر این مسیر تقویت شود، فاشیزم سیاسی میتواند با چهرهای تازه بازگردد. آنان به صورت آشکار در حال بازتولید نوعی نئوفاشیزم هستند. نئوفاشیزمی که در فضای مجازی بر لمپنسم کلامی و دریدهگی سوار است و در عرصه عمل به حذف صدای مخالف در خیابان یا هر تریبون.
فاشیسم سیاسی در ایران دو لباس پوشیده است. یکی مذهبی، دیگری سلطنتی. هر دو آزادی را دشمن میدانند. جامعه را یا «رعیت» میخواهند یا «مؤمن مطیع». آموزش سیاسی جامعه یعنی شناخت این منطق. بدون این آگاهی، تاریخ میتواند دوباره تکرار شود.







