عراق؛ راهی بهسوی استقلال از دخالتهای رژیم ایران
در سالگرد کشتهشدن قاسم سلیمانی، تحلیلها و واکنشهای مختلفی به نقشش در منطقه، بهویژه در سوریه و عراق، مطرح شده است. از جمله نشانههای برجسته، به زیر کشیدهشدن تصاویر قاسم سلیمانی با شعارهای مردم سوریه و عراق علیه سیاستهای مداخلهجویانه رژیم ایران است. این تحولات همزمان با تغییرات عمیق سیاسی در منطقه، نظیر سقوط حکومت بشار اسد، تأثیرات گستردهای را بهدنبال داشته است.
سقوط دیکتاتوری سوریه، بهعنوان یکی از پایگاههای اصلی رژیم ایران، تغییرات بنیادینی در معادلات منطقهای ایجاد کرده و بهویژه در عراق، تعادل قدرت را بهزیان رژیم ولایت فقیه تغییر داده است. ابراهیم صمیدعی، مشاور سیاسی نخستوزیر، در گفتگویی تلویزیونی اعلام کرد: «عراق نمیتواند پس از سقوط نظام اسد و تضعیف حزبالله در لبنان، همچنان بهعنوان شمشیر محور مقاومت باقی بماند. اکنون، از منظر مسئولیت خود، باید با همکاری گروههای مسلح، به موضوع انحلال آنها و ادغامشان در ساختار سیاسی کشور فکر کنیم» (الشرقالاوسط ـ ۲۸آذر).
کاهش نفوذ رژیم ایران در عراق
اظهارات مشاور نخستوزیر عراق، نشاندهنده ضعف روزافزون گروههای نیابتی وابسته به ایران در این کشور است. این گروهها که در گذشته با حمایت مستقیم نیروی قدس سپاه پاسداران فعالیت میکردند، اکنون با فشارهای داخلی و بینالمللی برای انحلال مواجهاند. در همین راستا، برخی گروههای شبهنظامی وابسته، از جمله کتائب حزبالله، به توقف عملیات نظامی علیه اهداف خارجی و سکوت در برابر تحولات سوریه رضایت دادهاند.
سخنگوی کتائب حزبالله اظهار داشت: «شرایط تعیینکننده و شکلدهنده مواضع گروهها هستند. این مسأله دیگر به شجاعت یا بیپروایی مربوط نیست» (الشرقالأوسط، ۲دی). این تغییر موضع، بهوضوح نشاندهنده کاهش توانایی و نفوذ این گروهها در عراق است.
عامل نفرت عمومی از شبهنظامیان
شبهنظامیان وابسته به ایران، که در کشورشان بهعنوان عوامل فساد، سرکوب و خشونت شناخته میشوند، بهطور گستردهای مورد نفرت مردم این کشور قرار دارند. کاهش حمایت رژیم آخوندی از این گروهها، موجب شده تا بسیاری از آنان تحت فشار برای انحلال یا خروج از عراق قرار گیرند. سخنگوی وزارت خارجه حکومت ایران نیز اذعان کرد که «برای انحلال حشدالشعبی فشار بیامانی را بهدولت عراق وارد میکنند» و تصمیمگیری در این خصوص به عراقیها مربوط است.
در همین زمینه
پایان خانهسازی در عراق و ونزوئلا؛ ورشکستگی یا تغییر سیاست؟
پیامدهای راهبردی برای رژیم ایران
از دست دادن نفوذ در عراق، پیامدهای سنگینی برای سیاست خارجی رژیم به همراه دارد. خامنهای بارها بر اهمیت «عمق راهبردی» نظام تأکید کرده و از آن بهعنوان یکی از ارکان بقای نظام یاد کرده است. با این حال، زنجیره شکستهای استراتژیک در سوریه و عراق، این عمق راهبردی را بهشدت متزلزل کرده است.
رهبر مقاومت ایران در پیامی پس از کشتهشدن قاسم سلیمانی تأکید کرد: «اخراج و پایان رژیم در عراق، در حکم پایان ولایت فقیه است. موتور ژئوپلیتیک روشن شده و آتشفشان قیام، با خمینی و خامنهای و رژیم آخوندی و سرکردگان و دستنشاندگانش سر سازگاری ندارد» (۱دی ۱۳۹۸).
چشمانداز آینده
تغییرات جاری در عراق و منطقه، فرصتی را برای مردم این کشور فراهم کرده تا کنترل کامل بر سرنوشت کشور خود را بهدست آورند. از سوی دیگر، این تحولات زنگ خطری برای رژیم ایران است که سالها با اتکا به نیروی نیابتی خود، سیاستهای توسعهطلبانه و جنگافروزانهاش را دنبال کرده است. اکنون زمان آن رسیده که عراق، بهعنوان کشوری مستقل و آزاد، از نفوذ خارجی رها شود و به سوی آیندهای روشنتر گام بردارد.







