… چگونه میتوان دوقلوهای بههم چسبیده سپاه و ولایت فقیه را از هم جدا کرد و برای هر یک از آنها تغییر رفتار لازم را مشخص کرد؟! خامنهای بهعنوان بالاترین مقام نظام سلطنت ولایت مطلقه فقیه پیشتر به صراحت گفت که تغییر رفتار همان تغییر نظام است.
دوقلوهای جدایی ناپذیر
پس از قیام دی ۹۶ گفتمان براندازی از بیرون نظام راه خود را به درون نظام باز کرد. طیفهای گوناگون نظام به ناچار به واقعهای که در راه است اذعان کردند و البته هریک به نحوی کوشیدند تا بر روند حقیقی آن تأثیر بگذارند.
سرنگونی نظام به مفهوم از میان بردن دو پایه تشکیل دهندهاش میباشد؛ نهاد ولایت فقیه بهمثابه سر عقیدتی نظام؛ و سپاه بهمثابه بازوی اجرایی آن. در فقدان هریک از این دو نهاد دیگری نمیتواند به حیات خود ادامه دهد.
پس از بر سر کار آمدن خمینی در ایران؛ نخستین کار او شکلدهی به نیروی نظامی تحت فرمانش بود؛ آنچه ابتدا در کمیتههای انقلاب و به فاصلهای کوتاه در سپاه خود را نشان داد.
بدون سپاه، ولی فقیه امکان سرکوب سایر جریانها را نمییافت. بدون سپاه امکان زمینهسازی و ادامه جنگ هشتساله با عراق وجود نداشت. بدون سپاه امکان سیطرهی ولی فقیه بر اقتصاد و سایر بخشهای حیاتی کشور امکان پذیر نبود و به عبارت سادهتر بدون سپاه، ولی فقیه وجود نمیداشت.
سپاه با بهره بردن از امکاناتی که به یُمن سیطره بر ایران در اختیارش قرار گرفت به سرعت رشد کرد و در طول ۴۰ سال گذشته تبدیل به سرطانی شده است که پیکرهی جامعه ایران و منطقه را فرا گرفته است.
از جمله رویکردها به وضعیت سپاه و نقشی که در وضعیت اکنونی ایران دارد میتوان به یادداشتی در «کلمه» اشاره کرد که طی آن به حیات سپاه در طول ۴۰ سال گذشته پرداخته است.
این سایتِ متعلق به جناح اصلاح طلب نظام بهمثابه نگاهی از درون و همدلانه به نقد عملکرد سپاه در مقاطعی از حیات آن پرداخته است هرچند اصل سرکوبها توسط سپاه را مورد تأیید قرار میدهد اما در کشمکش درونی قدرت با جناح خامنهای، اذعان میکند که سیاست سپاه در ادامه جنگ با عراق و وارد شدن به خاک آن کشور اشتباه بوده است.
این یادداشت همچنین سیطرهی سپاه بر اقتصاد کشور را مورد توجه قرار میدهد و اینکه چگونه پاسداران در همهی نهادهای سیاسی کشور ارادهی خود را تحمیل کردهاند.
نتیجهگیری یادداشت آن است که اگر سپاه به عنوان یک نهاد نظامی باقی میماند وضعیت نظام بهتر از امروز بود. اما این رویکرد درون نظام و سایر کسانی که به هر ترتیب میخواهند مانع از سرنگونی نظام بشوند؛ توضیح نمیدهند که چگونه میتوان دوقلوهای بههم چسبیده سپاه و ولایت فقیه را از هم جدا کرد و برای هر یک از آنها تغییر رفتار لازم را مشخص کرد؟! خامنهای بهعنوان بالاترین مقام نظام سلطنت ولایت مطلقه فقیه پیشتر به صراحت گفت که تغییر رفتار همان تغییر نظام است.
در ذیل بخشهایی از یادداشت «کلمه» را میخوانیم:
رشد سپاه به بهای جنگ هشت ساله
«با آغاز جنگ تحمیلی و ضرورت تلاش همهجانبه برای مقابله با پیشروی دشمن متجاوز، نقش سپاه از عرصه انتظامی به عرصه نظامی کشیده شد. هرچند بدنه اصلی نیروهای نظامی سپاه از سازمان بسیج مستضعفین که تا نیمه جنگ فرماندهی مستقلی داشت که توسط امام خمینی تعیین میشد نشأت میگرفت، در حالی که نود درصد نیروهای جبهههای جنگ را داوطلبان تشکیل میدادند، حضور سپاه در جبههها بستر مناسبی برای توسعه آن شد. وجود فرماندهانی که دوشادوش نیروهای رزمنده در صفوف اول جنگ حضور داشتند و سعی میکردند کمتجربگی نظامی خود را با ایثار، شجاعت و صمیمیت جبران کنند از یک سو، و تشکیل وزارت سپاه که به تأمین لجستیکی و پشتیبانی تسلیحاتی این رزمندگان جانبرکف موظف بود از سوی دیگر، رشد کمی و کیفی سپاه را در پی داشت.»
ریزش در سپاه پس از شکست در جنگ
«پایان تلخ جنگ، که بخش عمده آن ناشی از بلندپروازیها و اشتباهات محاسباتی سیاسی و استراتژیک فرماندهان ستادی سپاه در کشاندن جنگ به آن سوی مرزها بود، نیروهای مجرب سپاه را به دو گروه تقسیم کرد: گروهی که در وضعیت جدید پساجنگ، ارتقای جایگاه سپاه در مناسبات قدرت از طریق ورود به عرصههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را مورد اهتمام قرار داد، و گروهی که پس از پایان جنگ، به خصوص با مشاهده تغییر ماهیت و هدف سپاه و چرخش آن از ارزشهای اخلاقی و فرهنگ ایثار به سمت قدرتطلبیهای توسعهطلبانه، سپاه را ترک کردند.»
تسلط سپاه بر ارکان نظام
«مقطع بسیار مهم دوران سازندگی، دوره بازگشت سپاه به ماهیت بنیادین خود بود: حزبی پادگانی به جای ارگانی نظامی. سپاه نمیتوانست محدودیتهای یک ارگان نظامی را تحمل کند و چهاردیواری پادگانها را برای خود تنگ میشمرد. بنیانگذاران اصالتاً سیاسی آن، که از ابتدای شکلگیری نیز سودای راهبری نظام را در سر داشتند، اینک به پشتوانه اعتباری که به بهای ایثار و شهادت صدها هزار داوطلب و کادر سپاه و نیروی داوطلب بسیج به دست آورده بود، خواهان حضوری پررنگ به عنوان بازیگری قدرتمند در کشور بود. بسیاری از فرماندهان برای تحصیلات دانشگاهی به دانشگاههای کشور وارد شدند، دانشگاه امام حسین (ع) به شدت گسترش یافت. قرارگاه بازسازی خاتم الانبیاء شکل گرفت و در کنار بنیاد تعاون سپاه با تصاحب قراردادهای بزرگ اقتصادی با دولت از یک سو، و تأسیس هزاران شرکت کوچک و بزرگ اقتصادی که مستقیما یا غیرمستقیم توسط نیروهای سپاه اداره میشد از دیگر سو، به یکی از بزرگترین تراستهای اقتصادی تبدیل شد که شانه به شانه ستاد اجرای فرمان امام، به بزرگترین رقیب بخش دولتی و بخش خصوصی تبدیل شد. در عرصه فرهنگ نیز، با شعار احیای فرهنگ ایثار و جبهه و جنگ، صدها موسسه فرهنگی شکل گرفت که به آسانی از ردیف بودجههای فرهنگی کشور بهره میبرد. افزون بر این، بخشی از نیروهای سپاه از کسوت نظامی درآمدند و وارد عرصه اداره کشور (از جمله صدا و سیما، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شهرداریها) شدند. به یمن سازوکار نظارت استصوابی که توسط شورای نگهبان اعمال میشد و میشود، ورود نیروهای سپاه به مجلس شورای اسلامی در میدان رقابتی بیرقیب نیز هموار شد.
انتخاباتهای ریاست جمهوری، فرصتی طلایی برای تکمیل بلندپروازیهای سپاه شد و به رغم عدم اقبال رأی دهندگان به نامزدهای سپاه و شکستهای پیاپی، عرصهای برای عرض اندام سیاسی آن به حساب میآمد. بزرگترین تحول اما، شکلگیری نیروی جدیدالورود عوامگرایان (عوامفریب) و ورودشان به عرصه سیاست بود. دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد که با پشتیبانی و ورود رسمی و غیررسمی فرماندهان سپاه در بیش از بیست استان کشور به انتخابات و در بستری که کمتوجهی دولت اصلاحات به عدالت اجتماعی و اقتصادی و اقشار کمدرآمد جامعه فراهم ساخته بود تحقق یافت، نقطه عطف مهمی برای حضور پررنگتر، مؤثرتر و آشکارتر سپاه محسوب میشد. سپاه که احمدینژاد را از خانواده بزرگ خود میدانست، پا را از میدان سیاستورزی قانونی فراتر گذاشت و کودتای انتخاباتی سال ۸۸ را رقم زد. در دوران پساکودتا، سیل قراردادهای کلان اقتصادی به سوی سپاه سرازیر شد. گسترش فعالیتهای هستهای هم به گسترش سلطه سپاه کمک کرد و هزاران نیروی وفادار و هوادار، وارد این عرصه شدند. گسترش صنعت مونتاژ موشکی و دستیابی سپاه قدس به دستگاه دیپلوماسی که به تصرف سفارتخانههای ایران در خاورمیانه و شمال آفریقا انجامید، این حزب نظامی را به بازوهای نظامی و سیاسی جدیدی مجهز کرد. شکلگیری سازمان اطلاعات سپاه، ورود بیمهابای سپاه به حوزه امنیت داخلی را میسر کرد. و سرانجام، ورود رسمی سپاه به سوریه، یمن و عراق، نقشه بسط سلطه آن را تکمیل کرد.»
نتیجه گیری
«اینک، ما در جایی ایستادهایم که با نگاهی کلی به کارنامه سپاه پاسداران، میتوانیم به ارزیابی آن بپردازیم. در عرصه نظامی، به رغم جهاد صادقانه و صمیمانه رزمندگان جبهههای جنگ هشت ساله، پیامد خطاهای استراتژیک سپاه در تداوم جنگ پس از آزادسازی کشور از نیروهای متجاوز، به ویژه با از دست دادن فضاحتبار فاو که آخرین و بهترین فرصت برای خاتمه پیروزمندانه جنگ و کسب امتیازهای پیشنها دشده از سوی طرف متجاوز محسوب میشد، رهبری نظام را به نوشیدن جام زهر وادار ساخت. برنامه موشکی سپاه، که با هزینههای گزاف مالی و سیاسی به کشور تحمیل شد و فرودستی آن در مقابله با فناوری نظامی بهروز دنیا در ماههای اخیر آشکار شد، در آستانه محدودسازی ناشی از معادلات جدید بینالمللی است. در عرصه اقتصادی، حراج سرمایههای مالی در پروژههای کوچک و بزرگ نه تنها به هیچ وجه نتوانسته به شکلگیری یک اقتصاد ملی توانمند بینجامد، که ورشکستگی هزاران شرکت تولیدی، خدماتی و مالی را دنبال داشته است. افزون بر آن، محصول ورود رانتی سپاه به اقتصاد، موجب از میان رفتن بخش خصوصی مستقل و شکلگیری بخش خصولتی و بخش خصوصی وابستهای شده است که طفیلی آن به شمار می رود و تنگ شدن محاصره اقتصادی خارجی، آن را به نفس انداخته است. در عرصه دیپلوماسی، امروز سپاه بدون کسب امتیاز چشمگیر و دستاورد پایداری، از سوریه و یمن و عراق بیرون رانده میشود. در عرصه فرهنگی، ورود سپاه نه تنها به تحکیم و نهادینه شدن ارزشهای اخلاقی جبهه و جنگ نشد، که انحطاط فرهنگ ملی را نیز به دنبال داشته است.
اینک این پرسش مهم فرا روی ماست که آیا اگر سپاه به جای ایفای نقش حزب پادگانی، به پادگانها باز میگشت و به ارگانی نظامی تبدیل میشد که یا در ارتش ادغام یا بهطور مستقل در حوزهای معین به خدمت میپرداخت، ایران امروز وضعیتی به مراتب بهتر نداشت؟» [کلمه ۱۴ خرداد ۹۷]
در همین زمینه:
«شیطان سازی» چیست؟؛ هدف خامنهای و سپاه از «شیطان سازی» علیه مجاهدین
مهترین مسئله خامنهای و سپاه در سال ۹۷ چیست؟
از «سقوط» فاو تا «سقوط» تهران؛ کابوس در کابوس برای سپاه
کشتهشدن بالاترین مقام سیاسی حوثیها؛ ضربهای جبران ناپذیر برای سپاه
مدیرعامل کاسپین در زندان؛ تلاش سپاه برای مشارکت در غارت اموال







