جستجوی روح رضا شاه در کالبد تاریخ! (شماره دوم)
سالهای ۱۲۸۵ تا ۱۳۰۵ در ایران سالهای پرتکاپویی بود.
ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران در این ۲۰ سال دستخوش تغییراتی شگرف شد. جنبش آزادی خواهان تلاش داشت که پایههای استبداد را ریشه کن سازد و حیاتی نو در ایران بنیاد نهد.
در این سالیان دو رخداد مهم جهانی شرایط را برای جنبش نوپای آزادی خواهی در ایران دگرگون کرده بود؛
- جنگ جهانی اول
- انقلاب اکتبر شوروی
این امر باعث یکهتازی انگلستان در ایران شد و در عین حال به مبارزات طبقاتی مردم ایران علیه باندهای حاکم تحرک بیشتری بخشید.
جنبش آزادیخواهی چگونه در ایران ریشه دواند؟
در همان حال جنبش جنگل در گیلان، جنبش خیابانی در آذربایجان و جنبش کلنل پسیان خان در خراسان بیش از گذشته رویارویی مردم با طبقات حاکمه را عینیت بخشید.
پیشرفت این نبرد طبقاتی سراسری بین جبهه خلق و جنبش انقلابی از یکسو و جبهه استعمار و فئودالیسم و بورژوازی وابسته از سوی دیگر، تندادن به حاکمیت جدید بورژوا- ملاک به عنوان تنها راه حفظ سلطه استعمار و استثمار بر جامعه انقلابی ایران برای استعمار ضروری کرده بود.
در چنین شرایطی بود که رضاخان قزاق ابتدا با یک کودتای استعماری به وزارت جنگ گمارده شد و سپس با برخی مانورهای سیاسی و استعماری به تخت سلطنت تکیه زد.
در این حاکمیت بهاصطلاح جدید:
- هیچ یک از مناسبات کهنه فئودالی تغییر نکرد.
- از شدت استثمار دهقانان و کشاورزان و زحمتکشان چیزی کم نشد، بلکه روزبهروز بر ابعاد آن افزوده شد.
- هیچ رفرم و اصلاحات ارضی مشابه آن چه که در جنبشهای انقلابی در گیلان و خراسان و آذربایجان شروع شده بود رخ نداد.
- نه عدالتخانه مستقلی تأسیس شد، و نه طبقات پایینی و میانی جامعه که انقلاب کرده بودند، اجازه ورود به حاکمیت و برپایی یک نظام ملی ـ دمکراتیک و مردمی پیدا کردند.
در عوض دیکتاتوری سرتازهای پیدا کرده بود که اولین فرمانش را با همان اطلاعیه «حکم میکنم» آغاز کرد.
اطلاعیه حکم میکنم رضاشاه در حقیقت اولین اظهار وجود یک دیکتاتوری تازه بود که در صدد بود با این کلمات از مردم زهر چشم بگیرد. او میگوید تمام مردم شهر باید ساکت و مطیع و منقاد من باشند!
این دیکتاتور تازه از راه رسیده خودش را رضا معرفی کرد اما رضا که بود؟
رضاخان در اطلاعیه خود را رئیس دیویزیون قزاق معرفی کرده بود.

درباره؛ رضاخان قزاق بیشتر بخوانید
قزاقها که بودند؟
قزاقها تا قبل از سقوط تزاریسم در روسیه، یکی از یکانهای تحتامر نیروی قزاق در روسیه بودند که مرکز فرماندهی آن در قفقاز قرار داشت.
قزاقها بعد از شکست تزار، به نیروهای انگلیسی تحت فرماندهی ژنرال آیرونساید ضمیمه شدند.
ردپای خونین قزاقها در بسیاری از صفحات تاریخ معاصر ایران به چشم میخورد. همین قزاقها بودند که به فرمان کلنل لیاخوف روسی، نخستین مجلس مشروطه را به توپ بستند.
آنان برای سرکوب مشروطه خواهان به آذربایجان اعزام شدند و تبریز را محاصره کردند.
همین قزاقها بودند که در جریان فتح تهران به دست مشروطه خواهان، از استبداد دفاع کردند و در جبهه کرج به کشتار مشروطه خواهان پرداختند.
نقش رضاخان در سرکوب جنبش
دکتر رضا نیازمند در کتاب رضاه شاه از تولد تا سلطنت به نقش شخص رضاخان در جبهه کرج اشاره میکند و مینویسد: قرائن نشان میدهد که فرمانده مسلسل که در جبهه کرج جنگ میکرده رضاخان بوده است که تازه از تبریز مراجعت کرده بود.
درست در همان زمانی که شیرزنانی مثل سردار مریم بختیاری و خانم آستفکیک ارمنی و شمار دیگری از زنان قهرمان مشروطه خواه، ترک خانه و خانمان کرده بودند و تفنگ به دست گرفته بودند. رضاخان قزاق با شصت تیر مشغول کشتار فرزندان آزادیخواه مردم ایران بود.
تیمسار عبدالله امیر طهماسبی از امرای ارتش رضاشاه که کتابی در مدح رضا شاه نوشته به منفور بودن نیروهای قزاق اعتراف میکند:
«در کنج قزاق خانه- این هم تشکیلات غریبی بود. حالا ما نمیخواهیم در حقیقتٍ این قوه و در چگونگی اسرار قزاقخانه و دربار قاجاریه و رابطه بین آنها اعمال نظر نماییم. هر چه بود یکی از مهمترین عامل بدبختی ملت ایران بود که در تحت سرپرستی اجانب با تمام معنی بر علیه حقوق ملت تجهیز کرده و داستان لیاخف در گذشته و فجایع دوره جنگ عمومی اروپا و عملیات این قوه در مرکز مملکت ایران بیطرف، یکی از وقایعی است که ملت ایران هیچوقت آن را فراموش نمیکند».
انگلستان چگونه رضا خان را به خدمت گرفت؟
در حقیقت ژنرال آیرون ساید، فرمانده نیروهای شمالی انگلستان در خاورمیانه، سوابق رضا و کارنامه ضدایرانی این قزاق را بررسی کرد و او را برای اجرای نقشه استعماریاش برگزید.
رضا خان و فوج قزاقهای تحت امر او مشتی اوباش بی سر و پا بودند که حتی کفش و لباس درست و حسابی نداشتند.
سرتیپ قزاق مرتضی یزدان پناه، به واقعهیی اشاره میکنه که بیانگر ذوق زدگی رضاخان برای تصاحب قدرت است؛ «مرتضی یزدان پناه: رضاخان رئیس فوج من شد که من معاون و سرهنگ بودم و او میرپنج بود… بالأخره روزی به تهران آمدیم.
در ده شش فرسخی قزوین که ملک احمدشاه بود، اطراق کردیم. روزی تلگراف نوشت و داد به یک نفر سرجوخه و گفت برو به قزوین تلگراف را مخابره کن.
روزی در بلندیها بودیم و میآمدیم رو به قزوین، کسی از دور میآمد. گفت گویا سرجوخه است. خلاصه او رسید. تلگراف را داد خواند. یک دفعه رضا شاه شروع کردند به رقصیدن و دور خود چرخیدن و بشکن زدن، و گفت کارها درست شد.
این تلگرافی که یزدان پناه بهش اشاره میکند در واقع همان اجازهای بوده که انگلیسیها به رضا خان دادند برای تصاحب قدرت در ایران…. ادامه دارد







