خامنهای با بحران سازی در غزه، سه ماه و نیم است که منطقه را به آتش و خون کشیده است. از یک سو میگوید درجنگ نقش نداشته، از سوی دیگر جنگ را در ۵جبهه از طریق نیابتیهایش ادامه میدهد. اخیرا خودش هم دست به موشک پرانی در اقلیم کردستان، سوریه و پاکستان زده است. علت این بحران آفرینیها چیست؟ مگر خامنهای این تهدید را حس نمیکند که ممکن است در تلهاش گرفتار شود؟
چرا خامنهای دست به بحران سازی درمنطقه میزند؟
خامنهای تا همینجا بیش از سه برابر خمینی بر مسند حکومت بوده است. او طی این سالیان با داشتن و بکارگیری تمامی تجارب ضد انقلابی مستبدان تاریخ به همه چم و خمهای نظام و قوای سرکوبش هم آشناست.
خامنهای بعد از قیام ۱۴۰۱ در مقابل خودش پدیده بسیار مهمی به نام «قیام مردم ایران» را دید که مثل شمشیر داموکلس بالای سرش ایستاده است. خامنهای در این قیام تا لبه پرتگاه سرنگونی رفته و برگشته است. او اکنون بطور واقعی همواره شب روزش را با کابوس قیام سر میکند. در هر تجمع و اعتراض کوچک و بزرگی شعلههای قیام ِ«قویتر، خطرناکتر و جدیتر» ِ بعدی را میبیند.
او خوب میداند هرگزموفق به نابود کردن قیام و از بین بردن روحیه سرنگونی طلبی یعنی مطالبه اصلی مردم ایران نشده است. چرا که نتوانسته است هیچیک از چالشها و ابر بحرانهایی را حل کند که مبنا و باعث قیام سال گذشته و خیزش تودهها بودند.
صورت مسأله خامنهای چیست؟
پس صورت مسأله همچنان باقیست و ادامه دارد. خامنهای برای اینکه در برابر همین قیام سد ببندد تنها راه را صدور بحران به خارج دید. او از طریق نیابتیها وارد این جنگ شد وهمانطور که روزهای اول جنگ دیدیم خیز پیروزی بزرگ در داخل ومنطقه را برداشت. اما نباید فراموش کنیم که دیکتاتورها وقتی با بحرانهای بزرگ در جامعه مواجه میشوند اشتباه محاسبه هم دارند.
اگر موضعگیریهای هفتههای اول خامنهای و کارگزارانش بعد از شروع جنگ را نگاه کنیم اینطور به نظر میرسد که تابلوی طولانی شدن جنگ خیلی برایشان کمرنگ بود. اما اکنون به موضوع اصلی نگرانی خامنهای تبدیل شده است.
اکنون روزانه از سوی کارشناسان و دلسوزان رژیم هشدار داده میشود که قیام در«زیر پوست شهر» در حال غلیان است یا آتش زیرخاکستر است که با هر جرقهای میتواند شعلهور شود. چنانکه آذر منصوری معاون سیاسی جبهه مشارکت میگوید:
«اعتراضات چند وجهی سالهای اخیر از دیماه ۹۶ گرفته تا آبان ۹۸ و شهریور ۱۴۰۱ نشان داد، زیر پوست شهر انباشتی از نارضایتی و خشم نهفته است که در فرصتهای مناسب بروز پیدا میکند» .
منحنی قیامهای سالیان اخیر هم طول مدت قیامها و هم در فراگیری بخشهای وسیعتری از جامعه و هم در رادیکالیسم و خشم اقشار مختلف ـ همواره سیر صعودی داشته و نارضایتی و خیزشهای مختلف به اشکال مختلف ادامه داشته است. همینطور میبینیم عملیات کانونهای شورشی گسترش کمی و کیفی داشته است. مجازات نیروهای سرکوبگر حکومت توسط جوانان خشمگین رو به افزایش گذاشته است. اینها نمودهایی از یک جامعه بحران زده است.
بنابراین شرایط پس از قیام ۱۴۰۱ بود که او را واداشت تا بهخاطر شرایط بدٍ «جنگافروزی» را در مقابل بدتر ِ«قیام»، با همه مخاطراتش انتخاب کند.
چرا خامنهای کتمان میکند؟
خامنهای در پارادوکس هولناکی گرفتار آمده است. از یک طرف در ۵جبهه یعنی عراق، سوریه، حزبالله لبنان و حوثیهای یمن و جبهه اتمی جنگ را ادامه میدهد. از طرف دیگر نمیخواهد آتش جنگ عبای خودش را هم بگیرد. هرچند اکنون مماشاتگران هم متوجه شدند که بانی جنگ افروزی کسی جز خامنهای نبوده و سرمار در تهران است.
اما آنان همچنان خواهان گسترش جنگ نیستند. میبینیم در برابر حملات حوثیها به کشتیها در دریای سرخ، ائتلاف تشکیل دادند. ولی به گفته خودشان دست به تهاجم بازدارنده زدند. اما یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت و آنهم اینکه خامنهای جنگ را شروع کرده است، ولی با توجه به شرایطی که این جنگ دارد نمیتواند کناری بایستد و فقط از طریق نیابتیهایش ادامه دهد. چنانکه دیدیم به اقلیم کردستان عراق و به سوریه و پاکستان موشک پرانی کرد.
در همین زمینه
سرمار در ایران، نقطه شروع خشونت در خاورمیانه
خامنهای از جنگ چه انتظاری داشت؟
آنچه که خامنهای از صدور بحران به منطقه میخواست حل کند این بود در کوتاه مدت چیزی مانند درگیری های ۲۳روزه یا ۳۳روزه جنگ قبل درلبنان تمام شود. برای اینکه در زیر هیاهوی آن، هم مشکلات داخلی خود چون قیام و انتخابات را از سر بگذراند و هم در بحرانهای منطقهیی و خارجی با جامعه جهانی دست بالا را پیدا کند.
اما جنگ طولانی شد و برخلاف خواست و تمایل او به چند جبهه کشیده شد. شرایط الان اینطور شده که در این نقطه، خامنهای با عوامل نیابتیاش در چندین کشور با ائتلاف بینالمللی درگیر شده است. با طولانی شدن و ادامه جنگ در واقع دو راه بیشتر برای خامنهای باقی نمانده است.
یکی اینکه مزدوران نیابتی یعنی دست و پای خودش را جمع کند که در این صورت سر باز کردن بحرانهای درونی وپشت سر آن قیام در کمین اوست.
دیگری اینکه اگر هم سعی در گسترش دایره جنگافروزیها کند، بردار موضعگیریها و اظهارنظرها بیشتر بهسوی «سر مار» میچرخد. این همان چیزی است که این روزها شاهد آن هستیم. و هر روز هم بیشتر رد پای مار ولایت در گوشه و کنار جهان پدیدار میشود.







