این بار پای صحبت رانندگان و بازنشستگان
در کوچهپسکوچههای ایران، صدای کسانی را میشنوید که کمتر فرصتی برای شنیده شدن دارند؛ کارگرانی که از سفرههای خالی میگویند، کشاورزانی که با خشکسالی و بیتدبیری دستوپنجه نرم میکنند، بازنشستگانی که از تنگنای معیشت مینویسند و شهروندانی که دردها، امیدها و روایتهای خود را از گوشهوکنار ایران با ما در میان میگذارند. اینجا روایت زندگی روزمره مردمی است که پشت آمارها و خبرهای رسمی، اما در واقعیت ایران زندگی میکنند.
کارمندان باید متحد شویم
ارسالی یک هموطن معلم – من فکر میکنم ما فرهنگیها چند تا مشکل اساسی داریم که تا حل نکنیم، به جایی نمیرسیم اول اینکه خیلی از همکارها یا اصلاً از مطالبات صنفی خبر ندارن یا بهخاطر شغل دوم، دیگه فرصت و انگیزهای برای پیگیریش ندارند. در حالی که همه ما عضو یک مجموعهایم و اگه قبول کردیم معلم باشیم و آینده این کشور را بسازیم، باید روی مطالباتمان هم متحد باشیم و با یک صدای واحد حرف بزنیم.
دوم اینکه بعضی وقتها به جای پرداختن به مشکلات اصلی، درگیر حاشیههایی مثل تفاوت بین همکاران زن و مرد میشویم، حاشیههایی که هیچ کمکی به حل مشکلات نمیکند و فقط انرژی ما را هدر میدهد.
مشکل بعدی این هست که از ظرفیت خودمون درست استفاده نمیکنیم. جمعیت فرهنگیان کم نیست. اگه متحد باشیم، میتونیم مطالباتمون را به گوش همه برسونیم. تجربه هم نشان داده با خواهش و انتظار، چیزی عوض نمیشه. اینکه مدام میگویند «بودجه نیست» قابل قبول نیست. اگر بودجه نیست، پس صندوق ذخیره فرهنگیان چی شد؟ این همه ملک، دارایی و امکانات وزارت آموزشوپرورش چه نقشی در تأمین منابع دارند؟ اینها سؤالهایی هست که باید شفاف به آن پاسخ داده بشه. طرف حساب اصلی ما وزیر آموزشوپرورش و مدیران همین وزارتخانه هستند.پاسخ نگیریم راهی جز اعتراض باقی نمیمونه.
تله جدید بسیج، برای جذب دانش آموزان
طبق گزارشهای رسیده از زایندهرود بیستجان، مزدوری به نام سرگرد «حمید محمدرضایی» با برگزاری جلسات فشرده در حوزه مقاومت بسیج خامنهای به دنبال تشکیل هستههای جدید از میان نونهالان و نوجوانان در قالب بسیج دانشآموزی است، وی قصد دارد با سوءاستفاده از کلاسهای مذهبی و آموزش قرآن، بچهها را به پادگانها و میدانهای تیر کشانده تا بازوی جدیدی برای ارابه مرگ کینگ مجتبی بسازد!
مشکلات بازنشستگان
ما سی، چهل سال جون کندیم و حق بیمه دادیم که بعد از بازنشستگی یه زندگی آبرومند داشته باشیم. اما حالا هر روز یک خبر بدتر از دیروز میشنویم.
بیشتر بخوانید
میگویند شستا که سرمایه خود ما بازنشستههاست، امسال ۳ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان ضرر داده، در حالی که سال قبل ضررش ۲ هزار و ۲۰۰ میلیارد تومان بود. یعنی تو یه سال، هزار و ششصد میلیارد تومان هم به ضررش اضافه شده. از اون طرف، میگویند شستا بین ۲ تا ۳ هزار عضو هیئتمدیره داره که حدود ۸۰ درصدشون سقف حقوق میگیرن و حتی بعضیها بیشتر از سقف قانونی حقوق میگیرن. خب اگه این شرکت ضرر میده، این حقوقهای کلان برای چیه؟ مجلس هم گفته دلیل این همه مشکل، مدیرهای بیتجربه، سوءمدیریت و تعارض منافع هست. هیچکس هم جوابگو نیست.
شستا ۶۲ شرکت بزرگ زیرمجموعه داره، یعنی سرمایه کمی نیست. اما سهم ما از این همه سرمایه، حقوقی هست که کفاف نصف ماه را هم نمیدهد.
آخرش هم باز ما بازنشستهها باید تاوان بدهیم. با حقوق کم، گرونی، هزینههای درمان و سفرهای که هر روز کوچیکتر میشه. فقط میخوایم بدونیم سرمایهای که مال ماست، چرا به جای اینکه زندگی ما را بهتر کنه، هر سال با خبر ضررهای میلیاردی روبهرو میشه؟
کسادی تجمع شبانه رژیم در اهواز
ارسالی یک هموطن – دیشب در اهواز دو تجمع شبانه برگزار کرده بود رژیم ، یکی حدود ۲۰ نفر و دیگری حدود ۵۰ نفر هر دو سمت بلوار جواد الائمه… نزدیک پادادشهر. حسابی بازارشان کساده شده.
رانندگان را به سمت نابودی سوق میدهند!
گزارش مردمی از یک راننده
«اوضاع رانندهها واقعاً خراب شده. تا دیروز فقط درگیر کار و بار بودیم، حالا باید درگیر گازوئیل هم باشیم.
بار کم شده، کرایهها پایین اومده، سهمیه گازوئیل هم هر روز کمتر میشه. قبلاً روزی ۲۰۰ لیتر شارژ میکردن، الان شده ۱۶۰ لیتر. با این سهمیه، چطور باید کار کنیم؟ یکبار میبریم، سه روز توی جاده و صف گازوئیل معطل میشیم. هر روز فقط بدبختی است اوضاع خیلی افتضاحه زندگی از شدت مشکلات داره از هم پاشیده میشه. باور کنید اگه رانندهها و مردم با هم بلند بشن، من اولین نفری هستم که همراهشون میشم. اما یه نفره به تنهایی از پس این مشکلات برنمیام. به صد نفر گفتم ماشینها را بخوابونیم تا شاید صدایمون شنیده بشه، ولی کسی همراهی نمیکنه. بیشتر رانندهها منتظرن یک فراخوان یا بیانیهای منتشر بشه تا همه با هم اقدام کنند. الان هم یک هفتهست اومدم چابهار که بار بزنم و برگردم، اما گازوئیل ندارم و منتظرم سهمیهام شارژ بشه. ماشین خوابیده و کارم مونده روی زمین. تا خودمون تکان نخوریم کسی دلش برای ما نمی سوزه من برای هر اقدامی اولین نفر آماده ام چون تا این نظام هست همینه
ارسالی یک هموطن راننده
«من رانندهام و هر بار از ایستهای بازرسی خراسان جنوبی و خراسان رضوی رد میشوم، استرس دارم. سوختی که توی باک ماشین و برای مصرف خود ماشین هست را خالی میکنند توی گالن، بعد باک را اندازه میگیرند. اگر چند سانتیمتر بزرگتر از چیزی که مدنظرشونه باشه، هم سوخت را ضبط میکنند، هم باک را باز میکنند و پرونده را میفرستند تعزیرات. آخرش هم باید برای سوختی که حق خود ماشین و مصرف خودمونه، جریمههای سنگین بدهیم و چند روز هم ماشین توی پارکینگ بخوابه. با این وضعیت آدم چطور نون دربیاره و خرج زندگی را تأمین کنه؟
تجربه من این هست که در بعضی از ایستهای بازرسی خراسان جنوبی، برخورد با ماشینهای پلاک سیستان و بلوچستان خیلی تند و نامناسبه.
حدود دو ماه پیش، نزدیک سراوان، باک ماشینم را کامل خالی کردند. گفتن نباید دو تا باک داشته باشی. هرچی گفتم این باک فابریک خود ماشینه، قبول نکردند. حتی گفتند اگر بیشتر حرف بزنی، ماشینت میره پارکینگ و خودت هم جریمه چند میلیونی میشی. واقعاً با این شرایط، راننده چطور باید کار کنه و خرج خانوادهاش را در بیاره؟»







