داستان روباهی که به سلامی اقتدا کرد!
وقتی سخنرانی سلامی در مراسم پاسدار رضی را شنیدم بی اختیار به یاد داستان نماز جماعت خوانی روباه افتادم؛
می گویند خروس و شيری با هم رفيق و همراه شدند و به صحرا رفتند. شبهنگام خروس برای خوابيدن به روی درخت رفت . شير هم پای درخت دراز کشيد. هنگام سپیدهدم خروس به عادت مألوف شروع به آواز خواندن کرد. روباهی که در آن حوالی بود، به طمع افتاد و نزدیک درخت آمد.
روباه با دیدن خروس گفت:
«بفرمایيد پایين تا به شما اقتدا کنیم و نماز صبح را به جماعت بخوانيم!»
خروس گفت:
«همانطور که میبینید، بنده فقط مؤذن هستم، پيشنماز پای درخت است. او را بيدار کن!»
روباه که تازه متوجه حضور شير شده بود، با غرش او پا به فرار گذاشت.
خروس فریاد زد؛
«کجا تشريف میبريد؟ مگر نمیخواستيد نماز جماعت بخوانيد؟»
روباه در حال فرار گفت:
«دارم میروم تجدید وضو کنم!»
سلامی در وضعیت روباه گرفتار میشود
حالا سخنان سلامی در مراسم پاسدار رضی تداعی کننده همان تجدید وضوی روباه بود! سلامی که از بند به آب دادن سخنگویش یعنی پاسدار رمضان شریف عصبانی و درمانده بود، بعد از کلی رجزخوانی پوشالی رو به یک دشمن خیالی یک باره فتیله حرفهایش را پایین کشید و گفت: طوفان الاقصی یک تصمیم فلسطینی بود و به ما ربطی نداشت!
در همین زمینه
پاسدار سلامی و چاهی که سخنگوی سپاه برایش کند!
درحالی که همان جا پیش پای او روز گذشته سخنگوی نخراشیدهاش گفته بود که طوفان الاقصی انتقام خون قاسم سلیمانی بود.
سلامی که تصور می کند عقلش کمی بیشتر از پاسدار شریف است در این سخنرانی خیلی تلاش کرد که قضیه را ماست مالی کند. حتی مجبور شد که از قول سخنگویش بگوید که من منظورم فلان چیز بوده اما دیگر کار از کار گذشته است.
سلامی بخوبی این را فهم میکند که وضعیت چقدر برای سپاه و خامنهای پیچیده و خطرناک است. از همین رو درحالی که مثل همان روباه قصه ما عقب عقب راه میرود، به روی خودش نمی آورد که او و پاسدار رضی و پاسدار قاآنی قرار بود در قدس نماز جماعت بخوانند! اما بدون وضو که نمیشود….







