آخوند مدرسی هم متوجه شد که ترس و یأس دامنگیر حکومت شده است. ترس و یأس حالا به شاهبیت گفتار عوامل حکومت خامنهای تبدیل شده است؛ داد و فریادهایی که از هر گوشه این رژیم به گوش میرسد. این بار نوبت آخوند مدرسی، امام جمعه موقت نمایشهای هفتگی و عضو بهاصطلاح فقههای خبرگان بود که در مسجد ملا اسماعیل یزد پرده از وحشت درون حکومتیها برداشت. به گزارش خبرگزاری حکومتی ایسنا در تاریخ۱۰اسفند ۱۴۰۳ او اعتراف کرد: «دشمن با القاء یأس و ناامیدی در جامعه، فشارهای اقتصادی، تحریمهای بیسابقه و القای ترس در دل مردم، به مبارزه با ما آمده و متأسفانه برخی در داخل هم به آن دامن میزنند.» این جمله، نه فقط یک اعتراف، بلکه فریاد استیصالی است که نشان میدهد پایههای این حکومت چطور دارد زیر بار واقعیت میلرزد.
درخت تنومند یا شورهزاری در حال فروپاشی؟
برای فرار از این وحشت، آخوندها چنگ به هر ریسمانی میزنند. مدرسی هم مثل بقیه، با گندهگوییهای توخالی سعی کرد به نیروهای ازهمپاشیده حکومتی روحیه بدهد. اوگفت: «جمهوری اسلامی به رهبری یک مرجع بزرگ، درختی تنومند شده که ریشه در زمین و شاخه در آسمان داره و با قدرت و عدالت، خاری تو چشم دشمناناست ». اما این حرفها بیشتر به ضربالمثل «موش توی سوراخ نمیرفت، جارو به دْمش بست» شبیه است.
چه درختی؟ چه تنومندی؟ حکومتی که با اعدامهای روزانه، فقر ۷۰درصدی و سرکوب نفس مردم را بریده است، بیشتر به شورهزاری بیثمر میماند تا درختی پربار. گویا این آخوند جارو پیدا نکرده مجبور شده است درخت تنومند را به دْم خود ببندد.
قدرت و عدالت یا نقابی برای ترس و سرکوب؟
مدرسی از چه قدرت و عدالتی حرف میزند؟ اگر اعدامهای دستهجمعی، زندانهای پر از معترض و گلولههایی که در خیابانها به قلب جوانان شلیک میشود، نشانه قدرت و عدالت است، پس چرا این همه ترس در وجودشان موج میزند؟ این سرکوبها نشاندهنده اقتدار نیست؛ علامت استیصال حکومتی است که مشروعیتش را از دست داده و برای بقا، دست به هر جنایتی میزند.
اگر این قدرت واقعی است، چرا هر روز باید داغ و درفش راه بیندازند؟ مدرسی در کدام غار پنهان شده است که خبر از حال مردم ندارد؟ مردمی که زیر فشار معیشت له شدهاند و جز مرگ و نیستی چیزی برایشان نمانده است.
دین نقاب فساد و جنایت مدرسی و آخوندهای حکومتی
خبرگزاری حکومتی ایسنا در ادامه نقل میکند که مدرسی میگوید: «برخی به اسم تحلیلگر اقتصادی، با دروغ و تکرار هرروزه، یأس و ناامیدی رو تزریق میکنن. دشمن و شیطان میخوان ترس و وعده فقر رو تو دل مؤمنان بندازن.» اما واقعیت چیست؟ شیطان نه در دل مردم، که در وجود خود این آخوندها از خامنهای تا مدرسی جا خوش کرده است.
اینها وعده فقر ندادند؛ مردم را فقیر کردند! ۷۰درصد مردم ایران را زیر خط فقر بردند، جیبشان رو با غارت پر کردند و حالا طلبکار مردم شدهاند. چهکسی از این آخوندها شیطانیتر است؟ آخوندهایی که دین را نقاب فساد و جنایتشان کردند؟
در همین زمینه
بحران داخلی حکومت خامنهای، تزلزل از درون ترس از بیرون
شرایط فوقالعاده یا نام مستعار سرنگونی زیر نقاب؟
مدرسی آخر حرفهایش میگوید: «کشور در شرایط فوقالعادهایه، هرچند تو منطقه رشد داشته. توطئههای دشمن پیچیدهتر و عواملش قویتر شدن.» اگر این همه قدرت دارند، چرا اینقدر داد و هوار راه انداختند؟ این «شرایط فوقالعاده» اسم مستعارش همان ترس و یأس است که مثل آتش بهجان ولایت انداخته است. شکستهای منطقهای خامنهای از سوریه تا لبنان و انزوای جهانی، دارد در حرفهای این آخوندها خودش را نشان میدهد.
اگر خار چشم دشمن هستند، چرا هر روز دنبال خنثی کردن توطئهاند؟ حقیقت این است که این گندهگوییها فقط برای دلداری به خودشان است؛ مردم دیگر این حرفای پوچ را به مفت هم نمیخرند.
بساط ولایت فقیه باید جمع شود
ترس و یأس، نه در دل مردم، که در استخوان آخوندهای حکومتی نفوذ کرده است. حرفهای مدرسی نشان میدهد اینها میدانند که دیگر به آخر خط رسیدهاند. مردم ایران با تجربهای که از این چهار دهه جنایت و غارت بهدست آوردهاند، فهمیدهاند راه نجات، نه دل بستن به وعدههای توخالی، بلکه سرنگونی این حکومت جنایتکاراست. این درخت تنومند که مدرسی از آن حرف میزند، فقط یک شورهزار سوخته است که با اولین طوفان قیام مردمی فرو میریزد.







