تختی، مردی که فقط در مقابل مردم ایران خاک میشد
جهان پهلوان تختی درتاریخ پنجم شهریورماه ۱۳۰۹ شمسی در خانوادهای متوسط در محله خانیآباد تهران متولد شد.باد مادرش، صغری نام داشت و پدرش حاج رجب از تجار تهران بود که زمانه با او سازگار نبود و بعدها بشدت با تنگدستی روبرو شد. پدربزرگش حاج قلی تختی نام داشت چون جلوی دکانش روی تخت بلندی می نشست به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین اسم بعدها به خانوادهاش انتقال یافت. تختی درکودکی پدرش را از دست داد. او بعد از پایان تحصیلات ابتدایی به دبیرستان منوچهری واقع درخیابان خانیآباد رفت و به تحصیل پرداخت.
شاید او هیچگاه درکلاس درس شاگرد اول نشد، اما زندگی درمیان مردم و درخدمت مردم درسهائی به او آموخت که درهیچ دانشگاهی بازگو نمیشود. او در این زمینه شاگرد اول شد. زندگی به او آموخت که مردم را دوست بدارد، به آنها کمک کند، و در راه آنها جان نثاری کند.
تختی ورزش را دوست داشت، او با عشقی که به ورزش داشت موفق به ادامه تحصیل نشد و شاید دلیل دیگر هم رفتن به دنبال امرار معاش خود و خانواده اش بود که نتوانست ادامه تحصیل بدهد. تختی خود میگوید آشنایی من با ورزش و کشتی در باشگاه پولاد شروع شد. پس از آن گودها و زورخانههای فراوان دیدم. پهلوانان نام آوری به چشم دیده بودم که درمسیر قدرت افتاده بودند.
نوجوانی تختی
جهان پهلوان تختی هرگز خیال قهرمان شدن نداشت ورزش را فقط برای سلامتی و تندرستی میخواست. تختی ابتدا ورزش را در۱۵ سالگی در «گود خانیآباد» شروع کرد. محلی بود در خرابه «حسین آقا کوهی» که گودالی کندند و با تلاش فراوان پس از یک هفته این گودال را تبدیل به زورخانه محلی کردند و از آن زمان، بروبچههای خانیآباد ازهر فرصتی برای ورزش استفاده میکردند. به زورخانه محل (گودال حاج حسین) میرفتند و به تمرین ورزش باستانی میپرداختند. پس ازتمرین و احساس آمادگی غلامرضا به زورخانه پولاد نزدیک منزلشان رفت وتمرین جدی را آغازکرد.
دیدن مسابقه کشتی آقایان حبیب الله بلور و سخدریان کشتیگیران مشهور باعث شد که تختی مسیر زندگیش را باز یابد و به کشتی روی آورد. «درگرمای تابستان هر روز چندین ساعت، کشتی میگرفتم. ازدوش خبری نبود». تختی قهرمان ملی ما، از میان توده فقیر و ستمدیده برخاسته بود. از دردها و رنجهای مردم خبر داشت. با آنها خوگرفته بود و به همین جهت هیچگاه خود را از مردم جدا نمیکرد و هرگز موقعیتها، پیروزیها، مدالهای رنگارنگ و سفرهایش او را غره نمیکرد و هیچگاه از یاد مردم دور نبود و هیچگاه، فکرآزادی و نجات مردم او را آزاد نمیگذاشت.
در همین رابطه
غلامرضا تختی؛ بلندآوازهترین قهرمان ورزشی ایران + ویدئو
تختی در متن ورزش و جامعه
««هدف ورزشکار قهرمان شدن نیست… هرکسی با کم و بیش تمرین میتواند قهرمان شود… اما قهرمانی، به گردن خویش به گردن ملت خویش، مدال طلا میآویزد که وجودش سرشار از جوانمردی و خدمت به همنوع باشد…»
«برای ترقی و تعالی ملت ایران باید یک نهضت ورزش بوجود بیاوریم و ورزش را ازکودکستان، تا کارخانه تعمیم دهیم».
تختی، ازسلاله همین مردم است یکی از هم اینان که زندگی را عزت و شرف می بخشند. یکی از آنان که بردوشها و سینههایشان، هیچ نشان صلابت دروغین ننشاندهاند. اما با کلام وکردار خویش، «زخم حقارت» را بر سینه حاکمان و جباران زمانه مینشانند. او مردی است برخاسته از درد و رنج و محرومیت. هم از آنان که راه مرگ و زندگیشان از اقلیم ایثار میگذرد. از آنان که «حاکمان کینه توز» و کینه توزان حاکم زمان خویش را با کلام و کردار خویش و فریاد هشدار خویش به هراس میافکنند. تختی فرزند راستین مردم خویش است.
مردمی محروم و رنجدیده تاریخ، که همواره داغ حلقههای زنجیر ستم را برگرده و پشت دارند. اما پیوسته درخاموشی خلوت خویش، جان و روانشان در لهیب آتش انزجار نسبت به ستمگران است. و شعلههای پرفروغ عشق و محبت راستین نسبت به ستمدیدگان و رنج کشیدگان میسوزد و ذوب میشود.
جدول افتخاراتی که تختی برای ایران به ثبت رساند
۱۹۵۱ ـ (هلسینکی) جهانی ـ مدال نقره
۱۹۵۲ (هلسینکی) المپیک ـ مدال نقره
۱۹۵۴ (ورشو) ـ فستیوال ـ مدال نقره
۱۹۵۶ (ملبورن) المپیک ـ مدال طلا
۱۹۵۸ ـ (توکیو) آسیائی ـ مدل طلا
۱۹۵۸ ـ (صوفیا) جهانی ـ مدال نقره
۱۹۵۸ ـ (تهران) جهانی ـ مدال طلا
۱۹۶۰ ـ (روم) المپیک ـ مدال نقره
۱۹۶۱ ـ (یوکوهاما) جهانی ـ مدال طلا
۱۹۶۲ ـ (تولیدو) جهانی ـ مدال نقره
جمعاً ۱۰ مدال : ۴ مدال طلا و ۶ مدال نقره

تختی: «بزرگترین پاداش و عالیترین هدیه ای که گرفتم مدال یا نشان طلا و نقره نبود. قلب یک انسان بیش از هزاران مدال طلا ارزش دارد. و من میدانم که هزاران هزارنفر مردم حقشناس میهنم در قلب مهربان خودشان جای کوچکی هم برای من ذخیره کردهاند».
تختی واقعاً مرید معنویت و انسانیت بود. تختی روح جوشان و ستیزگری بود که علیه بیداد میجنگید نه برای مدال. او پوریای ولی عصرما بود. این افتخار اصلی او بود.
تختی چگونه پهلوان ایران شد
تختی خودش را به شاه نفروخت، او هرگز سرخم نکرد. علاقه اش به دانشجوها بود. با دانشجویان دیدار میکرد. میگفت: هردفعه دلم میگیرد، میروم دانشگاه را طواف میکنم. این که تختی به خاطر ضداستعمار بودن مصدق طرفدار او بود انکارناپذیر بود. تا مصدق بود راه او را دنبال کرد و چون اوکنار رفت یادش را همیشه زنده نگهداشت.
چهره ورزشی و پهلوانی افسانهگونه تختی همین بس که دیگر کسی نتوانست پشت او را به خاک برساند. چهره مردمی، ملی و سیاسی و مبارزهجویانه. چهره انسانیاش، بر چهره قهرمانی او برتری داشت. در طول زندگیش از وضع مالی خوبی برخوردار نبود ولی با وجود تمام امکاناتی که در اختیار داشت هیچگاه قدمی به نفع خود برنداشت. هرچه کرد برای مردم و بخاطر مردم و کمک به آنان بود.
هنگامیکه در شهریورماه ۱۳۴۱ اعلام شدکه «تختی» به همراه گروهی از دوستان خود به نفع زلزله زدگان اعانه جمع خواهد کرد محصول دو روز پیادهروی دو بارکامیون خواروبار و پوشاک، مبلغ قابل توجهی پول نقد بود که مردم بیریا و از صمیم قلب کمک میکردند. و این برای اولین بار درعمرش بود که دست نیاز به سوی دیگران دراز کرد. و این دست با صمیمیت و شرافتمندانه بدرقه شد. تختی درس جوانمردی به همه آموخت.
گر بر سر نفس خود امیری مردی
ور بر دگری خورده نگیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گردست فتادهای بگیری مردی

پایان زندگی شرافتمدانه، جهان پهلوان
روز هفدهم دیماه سال ۱۳۴۶، یک حادثه باورنکردنی تمامی رویدادهای کشور را تحت الشعاع خود قرار داد. مردی ازسلاله مردم که همواره با پوست و خون و تاول دستهای کبره بسته، اما آفریننده خویش تاریخ را ساختهاند از مردم جدا کرد و روح پرفتوحش به الوهییت پیوست.
این واقعه ملت ایران را مبهوت کرده بود. همه از هم میپرسیدند: مگه میشه باورکرد «جهان پهلوان» مرد بزرگ میدانها وکشتیگیر تاریخی ایران و با شرفترین و مردمیترین جوانان این کشور، آنکه اسمش هرروز ورد زبانها بود. مرده باشد؟
اگر چه تختی به ظاهر رفت ولی در قلب ملتی هوشیار، جاودانه شد و ثابت کرد که بدون عتبهبوسی و چاپلوسی و مجیزگویی هم میتوان زندگی کرد و زنده و جاودانه شد. در دوران ابتذال و پلشتی و پلیدی، رعایت آزادگی و شرف و محبت و خلوص به مردم، جرمی بزرگ محسوب میشد اما تختی به این جرم افتخار میکرد.
تو درافسانه ها جاوید خواهی ماند
زمان ـ این جاری بی رحم،
هرگز قله نام بلندت را نیارد شست
تو اندر سینههای گرم خواهی زیست،
تو با انبوه «پاک مردمان خوب قلب شهر» خواهی ماند…
منابع:
۱- کتاب «محبوب ترین ورزشکار تاریخ ایران»
۲ ـ کتاب تختی مرد همیشه جاوید.
