تیر جنگی بر قلب مجروح اقتصاد
جنگ، دیگر صرفاً یک پدیده نظامی یا سیاسی نیست؛ این پدیده به یک متغیر اقتصادی عمیق تبدیل شده که بازارهای مالی جهانی را به لرزه درمیآورد. درگیریهای نظامی، بهویژه تنشهای اخیر میان اسرائیل و ایران ، نهتنها جان انسانها و ثبات سیاسی را تهدید میکند، بلکه ساختارهای اقتصادی، رفتار سرمایهگذاران و جریانهای مالی را نیز به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. اثرات اقتصادی جنگ، بهویژه بر بازارهای مالی جهانی و اقتصاد ایران، نشان میدهد چگونه این «ابرشوک ژئوپلیتیکی» قلب اقتصاد جهانی و منطقهای را نشانه گرفته است.
بازارهای مالی زیر سایه جنگ: نااطمینانی و جابهجایی سرمایه
بازارهای مالی جهانی ذاتاً به نااطمینانی حساساند. حتی شایعه جنگ میتواند موجی از واکنشهای هیجانی را در میان سرمایهگذاران ایجاد کند. افزایش پوشش رسانهای تنشهای نظامی، پیش از وقوع درگیری واقعی، شاخصهای نوسان بازار را به شدت بالا میبرد. این پدیده، که میتوان آن را «مالیشدن نااطمینانی» نامید، نشاندهنده تبدیل گفتمان ژئوپلیتیکی به تغییرات ملموس در قیمت داراییهاست. سرمایهگذاران در چنین شرایطی به سرعت پرتفویهای خود را بازتنظیم کرده و به سوی داراییهای امن مانند طلا، دلار یا اوراق قرضه دولتی حرکت میکنند. این فرار به سوی «پناهگاههای مالی» نهتنها بازتاب ترس روانشناختی است، بلکه نشاندهنده یک الگوی رفتاری سیستماتیک در مواجهه با ریسکهای ژئوپلیتیکی است.
شواهد تاریخی نیز این الگو را تأیید میکند. برای مثال، در جریان حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، قیمت نفت برنت به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید، در حالی که شاخصهای بورسی در کشورهای درگیر و همجوار افت چشمگیری را تجربه کردند. در مورد ایران و اسرائیل، تنشهای اخیر قیمت نفت را به حدود ۷۵ دلار در هر بشکه رسانده و برخی تحلیلگران از سناریوهای بدبینانهای سخن میگویند که قیمتها را تا ۱۵۰ دلار یا بیشتر افزایش میدهد. این نوسانات نهتنها به دلیل اختلال احتمالی در عرضه نفت، بلکه به دلیل ترس از گسترش درگیری به تنگه هرمز، گذرگاهی حیاتی که بیش از یکسوم نفت جهان از آن عبور میکند، رخ داده است.

اما این واکنشها صرفاً به بازار انرژی محدود نمیشود. بازارهای سهام، اوراق بدهی و حتی ارزهای دیجیتال نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. شرکتهای وابسته به زنجیرههای تأمین جهانی، بهویژه در بخشهای فناوری و تولید، با افزایش هزینههای حملونقل و بیمه مواجه میشوند، در حالی که صنایع تسلیحاتی و انرژی در کوتاهمدت شاهد رشد هستند. این جابهجایی منابع، اگرچه در کوتاهمدت به نفع برخی صنایع است، اما در بلندمدت به کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورم و بیثباتی مالی منجر میشود.
مکانیسمهای اثرگذاری جنگ: از روانشناسی تا ساختار
جنگ از طریق ترکیبی از عوامل روانی، اقتصادی و نهادی بر بازارهای مالی اثر میگذارد. در سطح روانشناختی، ترس و نااطمینانی بر تصمیمگیری سرمایهگذاران غالب میشود. این امر منجر به فروش گسترده سهام و حرکت به سوی داراییهای کمریسک میشود، که خود به افزایش تقاضا برای طلا و دلار و کاهش ارزش پول ملی کشورهای درگیر منجر میشود. برای مثال، در ایران، تقاضای فزاینده برای ارز و طلا بهعنوان داراییهای امن، فشار مضاعفی بر سیستم بانکی و ذخایر ارزی وارد کرده است.
در سطح اقتصادی، جنگ به زنجیرههای تأمین ضربه میزند. اختلال در عرضه کالاهای استراتژیک مانند نفت، گاز و گندم، هزینههای تولید را افزایش داده و تورم جهانی را تشدید میکند. در مورد ایران، آسیبپذیری زیرساختهای نفتی و وابستگی اقتصاد به درآمدهای نفتی، این کشور را در برابر حملات هدفمند به تأسیسات استراتژیک یا اختلال در تنگه هرمز به شدت شکننده میکند. فرزین سوادکوهی، کارشناس انرژی، هشدار میدهد که بسته شدن تنگه هرمز میتواند عرضه جهانی نفت را تا ۸ میلیون بشکه در روز کاهش دهد و قیمتها را به ۱۶۰ دلار در هر بشکه برساند، سناریویی که نهتنها اقتصاد جهانی، بلکه اقتصاد داخلی ایران را نیز با بحران مواجه خواهد کرد.

در سطح نهادی، جنگ رفتار سیاستگذاران را تغییر میدهد. دولتها برای تأمین هزینههای نظامی به کسری بودجه و استقراض روی میآورند، که این امر میتواند به سیاستهای پولی انقباضی یا انبساطی منجر شود. پویا جبلعاملی، اقتصاددان، تأکید میکند که بانک مرکزی ایران در چنین شرایطی باید با سیاستهای انقباضی از پایداری تورم از کانال انتظارات جلوگیری کند. با این حال، فشار برای تأمین مالی مخارج جنگی میتواند به تورمهای بیسابقه منجر شود، بهویژه در اقتصادی که پیشتر با چالشهای ساختاری دستوپنجه نرم میکند.
در همین زمینه
اقتصاد ایران در تنگنای جنگ افروزی-۲
اثرات بلندمدت: بازتعریف ریسک و ساختار بازارها
جنگ تنها یک شوک کوتاهمدت نیست؛ این پدیده میتواند ساختار بازارهای مالی را بهطور پایدار تغییر دهد. در بلندمدت، ریسکهای ژئوپلیتیکی از متغیرهای حاشیهای به عوامل اصلی در مدلسازیهای مالی تبدیل میشوند. این تحول، روشهای ارزشگذاری داراییها و تحلیل پروژهها را بازنویسی میکند. صنایعی مانند گردشگری و فناوری که به زنجیرههای تأمین جهانی وابستهاند، جذابیت خود را از دست میدهند، در حالی که صنایع دفاعی، انرژی و امنیت سایبری وزن بیشتری در پرتفویهای سرمایهگذاری پیدا میکنند.
علاوه بر این، جنگ دخالت دولتها در بازارهای مالی را افزایش میدهد. سیاستگذاریهای دستوری، تنظیمگری سختگیرانه و حمایت از بخشهای آسیبپذیر، فضای رقابتی بازار را کاهش میدهد و سرمایهگذاری بلندمدت را پیچیدهتر میکند. در نظام ولایت مطلقه فقیه حاکم بر ایران، وابستگی شدید به درآمدهای نفتی و آسیبپذیری زیرساختها، این اثرات را تشدید میکند. به گفته سوادکوهی، حملات به تأسیسات نفتی میتواند ایران را برای مدت طولانی از چرخه عرضه جهانی خارج کند، که این امر نهتنها به کاهش درآمدهای ارزی، بلکه به مشکلات عمیقتر در زنجیره تأمین پتروشیمی و افزایش تورم داخلی منجر خواهد شد.
از سوی دیگر، مرتضی بهروزیفر استدلال میکند که بستن تنگه هرمز، بهعنوان یک ابزار بازدارنده، ممکن است بیش از آنکه به دشمنان ایران ضربه بزند، به خود این کشور آسیب برساند. چین، بهعنوان مشتری اصلی نفت ایران، و دیگر کشورهای آسیایی بیشترین آسیب را از این اقدام خواهند دید، در حالی که آمریکا و اسرائیل وابستگی مستقیمی به این گذرگاه ندارند. این دیدگاه نشان میدهد که تصمیمات استراتژیک در شرایط جنگی ممکن است به انزوای بیشتر ایران و تضعیف موقعیت آن در بازارهای جهانی منجر شود.
جنگ بهمثابه یک زخم اقتصادی
جنگ، فراتر از میدان نبرد، قلب اقتصاد جهانی را نشانه میگیرد. از نوسانات لحظهای در قیمت نفت و سهام تا تغییرات ساختاری در رفتار سرمایهگذاران و سیاستگذاریهای کلان، این پدیده اثرات عمیقی بر بازارهای مالی و اقتصادهای ملی دارد. در مورد ایران، وابستگی به نفت، آسیبپذیری زیرساختها و فشارهای تورمی، این کشور را در برابر شوکهای جنگی به شدت شکننده میکند. در عین حال، بازارهای جهانی نیز با افزایش نااطمینانی، جابهجایی سرمایه و بازتعریف ریسک مواجه میشوند. جنگ، بهمثابه تیری بر قلب مجروح اقتصاد، نهتنها ثروت و منابع را نابود میکند، بلکه قواعد بازی مالی را برای سالها بازنویسی میکند.
آرمین بهاری







