شهادت یکی از بازماندگان قتل عام ۶۷ در مورد ابراهیم رئیسی در هیأت مرگ
ابراهیم رئیسی اکنون کاندیدای برگزیده خامنهای برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ است. اما این اولین بار نیست که رئیسی به صورت یک عنصر برگزیده و مورد اعتماد ولی فقیه به کار گرفته می شود. در سال ۶۷ او علاوه بر نقش بارز در هیأت مرگ تهران، به همراه نیری مأموریت ویژه یافته بود که برای قلع و قمع زندانیان سیاسی شهرهای سمنان، سیرجان، اسلامآباد و دورود اقدام کند. در سال ۷۱ نیز وقتی قیام مشهد رخ داد ابراهیم رئیسی مأموریت سرکوب و اعدام مردم به جان آمده را بر عهده گرفته بود.
اما هنوز بارزترین نقش رئیسی در عمر سیاسی او، مشارکت در جنایت ضد انسانی قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ است. آن چه که در پی می آید، روایت یکی از شاهدان قتلعام ۶۷ است. روایت اعدام نوجوانان و دختران و پسران جوانی که فقط جرمشان نشریه فروشی بوده است. بیشتر این زندانیان دردادگاههای خود این حکومت حکم گرفته بودند و خیلی از آنها حتی دوران زندانشان سپری شده ولی هنوز آزاد نشده بودند. زندانی سیاسی سابق اکبر صمدی که به دلیل هواداری از مجاهدین خلق، از سال ۶۰ تا سال ۷۰ به مدت ده سال در زندان بود. اکبر صمدی در این ده سال در زندانهای اوین، قزلحصار و گوهردشت محبوس بود. او در زمان قتل عام سال ۶۷ در زندان گوهردشت بود.

درباره رئيسی بیشتر بخوانید
نقش رئیسی در هیأت مرگ از زبان یک شاهد
آن چه که در زیر روایت میکند مشاهدات شخصی او از نقش ابراهیم رئیسی در زمان قتل عام است. او روایت دردناکش از قتلعام را چنین آغاز می کند:
«رئیسی یک از پایهها و اجزای اصلی ترکیب هیأت مرگ بود و پای حکم همه بچههای اعدامی را امضا کرد… بدون شک کسانی که در دایره قدرت رژیم آخوندی قرار دارند، همگی از سنخ و جنس خمینی و خامنهای جنایتکار هستند. اما نکتهای که در این میان مهم است، دسته بندی و نقش همین افراد در جنایت است.
جنایتکارانی که دایره قدرت رژیم را تشکیل دادهاند، متناسب با سهم و ویژگی فردیشان
در سطوح و ردههای مختلف قرار میگیرند. ولی بیرحمترین، شقیترین و جنایتکارترین آنها در سیستم دادستانی بودند. سیستم دادستانی از پاسدار بند، گروه ضربت، بازجو، دادیار و قاضی تشکیل شده بود. رئیسی به دلیل دارا بودن همین ویژگیها از همان ابتدا به عنوان دادستان کرج، همدان و معاون دادستان تهران منصوب شد.
رئیسی متناسب با خواسته و نیاز خمینی که نابودی همه نیروهای سیاسی بود. با شقاوت تمام برای زندانیان سیاسی حداکثر حکم و یا اعدام را در کیفر خواست زندانیان سیاسی درخواست میکرد».
در راهروی مرگ چه می گذشت؟
او مشاهداتش از راهروی مرگ را چنین تشریح میکند: «من ۶ بار توی راهروهای مرگ بودم. روزهای ۱۲ و ۱۵ و ۲۲ مرداد ۶۷ با هیأت مرگ مواجه شدم. رئیسی در این هیأت حضور داشت و در واقع نقش تعیین کننده در این هیأت داشت. اولین بار یعنی ۱۲ مرداد۶۷ که وارد راهروی مرگ شدم، قبل از من ۳۰نفر آنجا بودند که در واقع هیأت مرگ با آنان مصاحبه کرده بود. من آن روز تا آخر وقت در راهروی مرگ ماندم. چون پرونده و حکم اعدامم گم شده بود. ولی تمام آن روز صدور حکم اعدام ادامه داشت. در همان روز شاهد بودم که یکی از زندانیان به نام عباس افغان که ده سال حکم داشت و تعادل روحی نداشت و به راحتی میشد این وضعیت را در چهرهاش دید، توسط هیأت مرگ به اعدام محکوم شد.
این هیأت متشکل بود از نیری، اشراقی، شوشتری، رئیسی و مصطفی پورمحمدی که او را به همان وضعیت حکم اعدام دادند. یا علی حق وردی که ۱۲ سال حکم داشت و از بیماری صرع رنج میبرد. شهریار فیضی که از روز اول دستگیری با هم بودیم. او را آن قدر شکنجه کرده بودند با این که مدتهای زیادی تنگاتنگ با هم بودیم، بعد از بازجویی وقتی در زندان قزلحصار او را دیدم نشناختم. از بس شکنجه شده بود چهرهاش عوض شده بود. علت اعدام شهریار هم این بود که پاهای او بر اثر شکنجه دفرمه شده بود. این فقط مال یک روز بود.

درباره آیتالله مرگ بیشتر بخوانید
ابراهیم رئیسی اصرار بر اعدام داشت
اما در روزهای دیگر مثلا ۱۵ مرداد دسته دیگری را برای اعدام میبردند. در این روز علیرضا اکبری منفرد که یک سال بیشتر حکم نداشت، ولی ۶ سال در زندان ملیکشی کرده بود. در همین روز ۱۵ مرداد همین رئیسی حکم اعدامش را امضا کرد. همین طور احمد گرجی را اعدام کردند که حکمش تمام شده بود. غلامحسین مشهدی ابراهیم. ۷ سال حکم داشت و حکمش تمام شده بود، بیماری قلبی داشت. اما رئیسی از این زندانی بیمار هم نگذشت و حکم اعدامش را امضا کرد. رئیسی اصرار داشت که همه زندانیان را اعدام کند.
حسین نیاکان را در ۲۲ مرداد۶۷ برای اعدام بردند. در تمام این روزها هیأت مرگ فعال بود که رئیسی جلاد ۶۷ یکی از اعضای فعال آن برای اعدام بود.
راهروی مرگ یا سالن مرگ کجا بود؟
این سالن در واقع سالن آمفی تئاتر زندان گوهردشت بود که به اسم حسینیه معروف شده بود. در انتهای راهروی اصلی زندان گوهردشت قرار داشت. سالنی معمولی با یک سن که زندانبانان با نصب تیرآهن و حلقههای دار آنرا به سالن اعدام تبدیل کرده بود. لازم به ذکر است که هیأت مرگ و رئیسی شخصا حتی برای شرکت در اعدام به سالن مرگ میرفتند و چهار پایه را از زیر پای بچههای اعدامی میکشیدند.
برای هر سری اعدامی که میبردند لازم بود که حدود یک ربع فاصله زمانی باشد، تا اعدامی جان بدهد. اما همکار همین رئیسی به نام ناصریان یا همان مقیسهای جلاد برای آنکه این زمان را کوتاهتر کند و تعداد بیشتری اعدام شوند، خودش را از پای بچهها که حلقآیز شده بودند، آویزان میکرد و به پایین میکشید، تا زودتر خفه شوند. این حرف را از خلال حرفهایش در راهرو مرگ که با تهدید و کنایه به ما میگفت بارها شنیدم».
این شهادت تکان دهنده از نقش رئیسی در قتل عام زندانیان در سال ۶۷ در حالی است که اکنون خامنهای خیز برداشته است که او را وارد راهروی پاستور کند. رئیسی، مسیر راهروی مرگ تا راهروی پاستور را طی ۳۳ چگونه طی کرد؟ این سئوالی است که در قسمت بعدی این مقاله به آن خواهیم پرداخت…







