آیت الله باطله! مرجع تمام امور شد! از قدیم و ندیم گفتهاند «تا نگرید طفل کی نوشد لبن». این سخن یکی از جالب مواردی است که نظام هم مقتدر! و هم اسلامی! عزیز ما امروزه در سیاست خارجی، ایضا داخلی، بکار گرفته و به پیش میبرد.
حالا اگر یک دفعه لنگه نعلین آقا به میخی گیر میکند و جلو نمیتواند برود، آن بحث دیگری است. و همین میخ است که گوئیا دیگر چندان به آخر زمان نمانده. الغرض! طبق همان رهنمود فوق در انتخاباتی که همین ماه پیش داشتیم آقا سیدعلی ولی فقیه هی گریست و هی گریست و گریست تا مردمان را دل به رحم آید و رای هم اگر ندادند، ندادند! حداقل بیایند و در صف بایستند.
فریاد واانتخاباتای علمای نظام!
علمای نظام هم هی هوار سر میدادند که نظام ما هم انتخابات دارد، که یعنی ما هم هستیم و جزء کشورهای جهان به حساب میآییم. هر آنکه در این انتخابات حاضر نگردد حکم شرعی بر او مترتب گردد. اما تلخی روزگار است که مردمان را گوش شنوای آقا نیست، برای مرغ صف بستند، اما برای آقا نه.
بعضی از علمای نظام -و ایضا برخی از علمای نظام سابقـ ممکن است این سخن را خوش نیاید و دست بر اعتراض گشایند که این چه مثالی است و آقا را با طفل یکسان نمودهای!… . چنین بلا از طفل گریان به دور باشد. ما فقط اوصاف آقا را قبل از انتخابات به لوحه تحریر سپردیم و نگارش صحنه کردهایم. وانگهی این علما باید بدانند اولا در نظام ولایی ما هرگونه اعتراض و معترض بودن حکم شرعی دارد، ثانیا مثال فوق برای آقا از ریشه نابکردار درآمد و از اساس باطل است. احوط آن است که گوش به سخنان خود اساتید نظام بگذارید که، آخر آقا گریست، اما کو لبن.
خلاصه علمای نظام همراه با آن شاعر خواندند و میخوانند:
آی بهر جا بنگروم روی ت بینوم نشان از قامت رعنای ت بینوم.
خلاف عرض نمیکنیم ولی به جان خود آقا به هر حوزه بنگریم چیزی نبینیم و ندیدیم و نشان از قامت … .
بیشتر بخوانید
خر نظام معجزه میکند تا دیر نشده سوار شوید! (طنز سیاسی)
مرجع تقلید آیت الله باطله و نانخورهای اضافی!
آری، همان میخی که گفتیم به نعلین آقا گیر داد و باقی مسیر را آقا باید با کفش پاره ره سپرد. حال رسیدهایم به دوران پسا انتخابات، و باید بسان حجه الاسلام صدیقی گریست.
آقا میماند به پرندهای که هرگاه به لانه بر میگردد دهانهای باز روزیخواه انتظارش میکشند. آن انتخابات که میبایست جادوی نجات بخش باشد، حالا چنان شده است که گویی، گزنده حشراتی در اندرون جامه مجلسیان افتاده و در بیت نیز ولولهای است. هر کدام دعای دوری از سم مار گزنده و خلاصی از آخر زمان میخوانند و گاها نیز یکدیگر را نوازش مینمایند.
اوضاع چنان گشته که آقا در سخنان دشمن شکن اخیر خود گفتند: «مردم عزیز، جوانان عزیز، فعّالان سیاسی، فعّالان اجتماعی، فعّالان رسانهای! بدانید توفیق در توحید کلمه است، …. اختلاف نظر دارید، داشته باشید؛ اختلاف نظر سیاسی و غیر سیاسی اشکالی ندارد، امّا درگیری و یقهگیری و وحدت را شکستن و دودستگیها و دوگروهیهای جعلی درست کردن، به زیان کشور است، به زیان دین شما است، به زیان دنیای شما است، به زیان قوّت شما است.»
یادآوری از دوران دبستان
آخر آن جماعت آقا، اگر پنج کلاس دبستان را تمام کرده باشند، به یاد میآورند که در یکی از کتابهای فارسی دبستان شیرفروشی را بیوگرافی نموده بود که در شیر همی آب میکرد و به تقلب به جای شیر میفروخت. عاقبت آن آبها سیلاب شد آمد و شیرفروش ببرد. آقا البته خودش ختم روزگار است، از قبل حواسش بوده که این آب به خیابانهای خودمان نیاید و آنرا به سرزمین زادگاه مسیح کانال زده است.
آری باز هم به قول همان شاعر: بهر جا بنگروم روی ت بینوم. از آنجا هم سیلاب دارد به این طرف برمیگردد.
آن انتخابات هم به هر شهر و دیار بنگروم آنکه رای بیشتر آورد باطله بود. این حضرت آیت الله باطله است که بیشتر و بیشترین رای مردمان را نصیب شد.
آقا خواستار شرکت مردمان در انتخابات شد و مردمان نیز با شور و شوق بسیار قاطعانه رای خود به نظام دادند. آری، به مجلس بنگروم باطله بینوم، بهر سو بنگروم باطله بینوم، رئیس جمهور نظام باطله بینوم… و این آیت الله باطله است که در خبرگان رهبری وارد شده و به بیت هم رسیده است.
آی! رای مردمان بنگروم، باطله بینوم، … آی! کل نظام، باطله بینوم… .







