چگونه میتوان قشر خاموش را وارد قیام کرد؟
در حال حاضر قشری که به قشر خاکستری در جامعه شناخته می شود، به موضوعی مورد توجه از جانب بسیاری از رسانهها و نیز فضای مجازی تبدیل شده است.
اما، سوال اول در این رابطه این است که آیا اساسا موضوع انقلاب ایران قشر خاکستری است؟ چرا این موضوع به این اندازه عمده شده است؟ چرا برخی جریانات این میزان درپی پررنگ کردن این پدیده هستند؟
چند واقعیت مبنایی
در پاسخ، ابتدا به چند واقعیت مبنایی اشاره می کنیم؛
۱. ترم قشر خاکستری اساسا مربوط به کشورهای دمکراتیک است و اصطلاحی است که به بخشی از مردم در یک انتخابات آزاد اطلاق میشود که هنوز به نتیجهگیری نهایی در مورد کاندیدای مورد نظرشان نرسیدهاند.
۲.اگر هم این اصطلاح قشر خاکستری را با مسامحه برای توصیف وضعیت در یک کشور دیکتاتور زده بکار ببریم، قاعدتا باید به طیفی از مردم اطلاق کرد که هنوز نظر نهاییشان را در مورد نظام سیاسی موجود اعلام نکردهاند. یعنی هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که نظام سیاسی شان نامشروع است.
در همین زمینه
اعدام؛ علامت شکست استراتژی خامنه ای در مقابل قیام
۳. اما میبینیم تعریف فوق هم کارایی ندارد چون به اذعان خود حکومتیها بالای ۹۵درصد مردم حکومت را نمیخواهند. بنابراین قشر خاکستری را به مسامحه باید در مورد اقشاری به کار برد که این حکومت را نمیخواهند اما هنوز حاضر نیستند در تظاهرات خیابانی شرکت کنند و رایشان را علنی کنند.
۴. در ایران کنونی صرفا یک دیکتاتوری فاشیستی حاکم نیست، بلکه به معنای دقیق کلمه ایران یک کشور اشغال شده است که حاکمانش هیچ تعلق خاطری به خاک و کشور و مردمش ندارند و تنها همشان حفظ قدرت به هر بهایی است و نابودی مردم و یک نسل هم برایشان اهمیتی ندارد. با این تعریف، پر واضح است که ایستادگی در مقابل این حکومت در این مرحله نیازمند از خود گذشتگی و شجاعت بالایی است.
باید دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران را با فاشیزم اشغالگر نازیها در فرانسه مقایسه کرد که کمترین مخالفت با قوانین دستسازشان به حبس و اعدام منجر می شد.
اگر طبق نظر جامعه شناسان، ایران کنونی را با فرانسه تحت اشغال مقایسه کنیم دیگر واژه قشر خاکستری بیمفهوم می شود. چون کسی که سودای مخالفت با حکومت بسرش میزند باید قیمت زندان و شکنجه و اعدام را هم بپذیرد بسیاری از این جوانان که کف خیابان میآیند به این واقعیت اشراف کافی دارند.
پس به معنای کلاسیک آن قشر خاکستری در ایران نارساست. چون اکثریت بزرگ مردم مشتاق نابودی این حکومت هستند، اما همه اینها به دلیل اختناق حاکم پا در میدان مبارزه نگذاشتند.
چنانکه درخود کشور فرانسه اشغال شده هم زمانی مردم به صورت میلیونی به خیابان آمدند که ارتش نازی پاریس را ترک کرده بود، و گرنه قبل از آن جز قشر محدودی از نیروهای پارتیزان و مردمی از جان گذشته کسی در میدان مبارزه نبود.
موضوع قشر خاکستری در قیام مردم ایران
اکنون در گرماگرم قیام مردم ایران بعد از ۱۰۰ روز، برخي ها ميگویند بايد تلاش كنيم قشر خاکستری جامعه جذب انقلاب شود تا قويتر شویم. اين تئوري برمبناي تودهاي بودن مبارزه و جمع بزرگ و همان قيام ميليوني است و میگویند حركات راديكال باعث ميشود از توده كاسته شود و خيليها فاصله بگيرند!
در پاسخ به این تئوری باید به این واقعیت اشاره کرد که اكثريت ناراضي و خاموش كه به خيابان نيامده و در اعتراضات خياباني شركت نمیکنند را اگر قشر خاکستری بنامیم، نفس این نامگذاری ما را به مسیری نادرست رهنمون می شود که گویی قرار است همه یا اکثر مردم در تظاهرات شرکت کنند تا قیام موفق بشود! در واقع این تفکری است که مبنای مقایسهاش را سال ۵۷گذاشته است که ساواک شاه با کنار گذاشتن شلاق و شکنجه دیگر خنثی شده بود.
الان در شرایطی قیام رخ داده است که اختناق مطلق هنوز حاکم است. در همین اختناق مطلق است که مردم و جوانان در کف خیابان شعار میدهند: ما تماشگر نمیخواهیم به ما ملحق شوید!
این شعار را کسی میدهد که خودش در کف خیابان حضور دارد و قیمت مبارزهاش را داده و میدهد. اتفاقا با همین الگوست که این قشر خاموش و خاکستری به خیابان خواهد آمد.
با پيشرفت قيام و با ادامه قيام كف خيابان هست كه قشر خاموش وارد ميشوند . هر چقدر شعله قيام بالاتر بگيرد، تغييري كه ايجاد خواهد شد اين قشر را وارد خواهد كرد.
ادامه قیام چه چیزی را تغییر خواهد داد؟
اولا؛ همه ناتواني رژيم را در اين كه نميتواند قيام را متوقف كند مي بينند. آن قشر خاکستری چرا هنوز نميآید؟ چون سركوب هست. در ادامه همین روند وقتي ببيند چطوري ادامه قيام اين سركوب را خنثي كرده، باورش دگرگون ميشود . باورش به نيروي خودش و به نيروي مردم، تغيير ميكند.
همین الان در هر جاي دنيا یا در هر جاي ایران كه بخواهيم به عنوان يك روش علمي نمونه برداري بکنیم از روستا، شهر و تمام ۳۱استان اگر نمونه برداري کنیم، چنانچه نمونه روز ۲۶ و ۲۷ شهريور و نمونه اول دي را با هم مقایسه کنیم،روشن میشود که باور به تغییر رژیم بالاتر رفته است. یعنی هر روز استمرار قیام به باور پذیری تغییر رژیم کمک میکند.
اين نشان ميدهد كه مسیر درست، همین استمرار قیام با شدت هرچه بیشتر است. با بالابردن شعله قيام هست كه می توان قشر خاكستري را وارد میدان مبارزه کرد، نه با راهپیمایی سکوت.
دوما؛ آیا ما با راهپيمايي سكوت میخواهیم قشر خاکستری به چه چیز جذب كنيم؟ كه آیا سكوت كند؟ خب! سكوت که هست!؟ و یا ما ميخواهيم این قشر را از سكوت بیرون بیاوریم؟ بنابراین، بعنوان تنها راه حل بايد فرياد كشيد. حق را كف خيابان بايد فرياد زد، حمله كرد و تهاجم كرد.
سوما؛ شرایط کنونی با زمان شاه یک تفاوت ۱۸۰ درجه ای دارد و نباید با آن الگو رفتار کرد. قشر خاموش یا خاکستری با شعله ورتر شدن قیام است که وارد گود تظاهرات و قیام می شود. با دمیدن امید و یقین است که جامعه حرکت میکند
آیا شعار سرخم قدغن! کجا فریاد کشیده شد؟ درست بر سر مزار شهید محسن شکاری که ایستاده بر آرمانش سربدار شد.
و بطور قانونمند هم می بینیم که این شعار به سرعت همگانی شد. الان خیلیها سرخم کردن را برای خود قدغن کردند. الان ورزشکاران، هنرمندان، نویسندگان، پزشکان، معلمان و دانش آموزان همه و همه در جبهه انقلاب و قیام نام نویسی کردند. چه قدر ورزشکار بازداشت شده و زیر اعدام داریم! چقدر پزشک شهید و زیر اعدام داریم! و چقدر…
این نشان دهنده پیشرفت قیام است و این چنین است که اکثریت خاموش از لاک خود بیرون خواهند آمد و سراسر خشم و خروش خواهند شد.







