هفتمین و آخرین جلسه محاکمه حمید نوری در دادگاه دورس آلبانی
روز ۵ شنبه ۲۷ آبان۱۴۰۰ درهفتمین جلسه محاکمه حمید نوری در دادگاه دورس آلبانی، زندانی سیاسی پیشین حسن اشرفیان به ادای شهادت علیه حمید نوری پرداخت. حسن اشرفیان که به مدت ده سال در زندانهای حکومت ایران گذراند در این شهادت به نحوه شرکت حمید نوری در قتل عام زندانیان پرداخت.
در این دادگاه حسن اشرفیان به عنوان شاهد، ادای شهادت کرد. در روزهای پیشین زندانیان محمد زند، مجید صاحب جمع، اصغر مهدیزاده، اکبر صمدی، محمود رویایی و حسین فارسی به عنوان شاکی علیه حمید نوری ادای شهادت کردند.
حسن اشرفیان در تاریخ ۱۴دی سال۱۳۶۱ توسط پاسداران رژیم دستگیر شد. در تاریخ ۲آبان ۱۳۶۲ به زندان قزلحصار منتقل شد. او در ۱۱فروردینماه سال۱۳۶۵ به زندان گوهردشت کرج منتقل شد. در جریان قتلعام زندانیان سیاسی در بند ۳ زندان گوهردشت شاهد قتلعامها بوده است.
ادای شهادت حسن اشرفیان
حسن اشرفیان: من از ۱۱فروردین۱۳۶۵ از زندان قزلحصار به گوهردشت با تعداد دیگری از زندانیان رفتم و تا بهمن۱۳۶۸ در گوهردشت بودم.
۸ماه در زندان اوین بودم و مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفتم. تا اینکه در آبان ۶۲ به قزلحصار رفتم. من ۱۴دی ۶۱ دستگیر شدم بعد از بازجویی شکنجه و گرفتن حکم در تاریخ ۲آبان۱۳۶۲ به زندان قزلحصار کرج منتقل شدم.
وقتی به گوهردشت رفتم ما را به سالن ۱۸ یا بند۲ بردند و سال۶۶ ما را به بند ۱۶ بردند. اواخر سال۶۶ مجدداً به بند ۲ بردند. ۱۱خرداد سال۶۷ به بند۳ یعنی سالن ۱۹ منتقل کردند. شهریورماه سال۶۷ ما را به بند ۱۳منتقل کردند.

در این رابطه بیشتر بخوانید
عاملان شکنجه و قتل عام در زندان گوهر دشت
در یک مقطع شخصی به نام مرتضوی رئیس زندان گوهر دشت بود که بعد از مدتی منتقل شد به زندان اوین. ناصریان که اسم اصلیاش محمد مقیسه است بعد از اینکه مرتضوی به زندان اوین منتقل شد شخص ناصریان با حفظ سمت دادیاری زندان مسئولیت زندان گوهردشت را هم داشت. که از همان ابتدا تا آنجایی که من اطلاع دارم حمید عباسی یا حمید نوری معاون او بود. داود لشکری هم مسئول امور انتظامی زندان گوهردشت بود.
پاسدار عرب، پاسدار محمودی یا پاسدار معبودی، پاسدار فرج، پاسدار بیات و تعدادی دیگر از پاسداران که مسئول برخورد در بندها بودند.
در شهریور سال۶۷ تعداد ۵۳نفر در بند۳ باقی مانده بودیم. تعداد زندانیان قبل از قتلعام حدود ۲۰۰نفر بود. از این ۲۰۰نفر ۶ یا ۷نفر اتهام غیر از مجاهدین خلق داشتند اما ۱۹۰ اتهام هواداری مجاهدین خلق داشتند. از این ۲۰۰نفر ۵۳نفر باقی مانده بودند.
در شهریورماه۶۷ آمدند ما را چشمبند زدند و بردند بند ۱۳ یعنی تمام زندانیانی که از قتلعام زنده ماندند آوردند در این بند و تعداد کمی را هم به بند پایین بردند. یعنی هر کسی که از قتلعام زنده ماندند آوردند بند۱۳.
حوالی ۱۲ یا ۱۳ مهرماه بود عباسی به همراه ناصریان و چند پاسدار به این بند آمدند.
ناصریان شروع کرد طبق روال معمول خودش تهدید کردن ما. از جمله گفت همه آنها را کشتیم و شما را نیز بعداً میکشیم طی این دورانی که شما دست به اعتصاب و اعتراض میزدید تمام شده فکر نکنید دست ما بسته است! و هر زمان که بخواهیم میتوانیم شما را مثل بقیه اعدام کنیم.
در آبان ماه ۶۷ فکر میکنم مرا به سلول انفرادی منتقل کردند اما نمیدانم کدام سلول بود. بعد مرا از انفرادی به بند یک پایین آوردند که به آن بند جهاد میگفتند. حدود ۷۰نفر بودیم که در پروسه قتلعام آنها را منتقل کردند. اینجا چندین سلول بود. اواخر آبان ماه بود عباسی به اتفاق تعداد دیگری به قسمتی که ما بودیم آمدند. ما مشکلات بند از جمله آب گرم و مسایل صنفی و بهداشتی را مطرح کردیم. حمید عباسی به جای اینکه مشکلات ما را حل کند گفت سریع بروید خدا را شکر کنید که زنده هستید! ما اگر میخواستیم فتوای امام که منظورش خمینی بود را بهطور کامل اجرا کنیم میبایست نصف مردم ایران را دستگیر کرده و اعدام میکردیم.
مشاهدات حسن اشرفیان از قتل عام
ما ۲مرداد متوجه شدیم ملاقات این بند را قطع کردند سهشنبه چهار مرداد که ملاقات بند ما بود فکر کردیم ملاقات بند ما را قطع میکنند. اما آن روز اسامی ۱۰ تا ۱۵نفر را خواندند و بردند ملاقات. به فاصله ۲۰دقیقه اسامی سری دوم را خواندند اما بعد از آن دیگر ملاقات ما قطع شد و همان روز که روزنامههای دولتی را به ما میفروختند قطع کردند و دیگر روزنامه به ما نمیدادند و هواخوری ما را هم اوایل مرداد قطع کردند و روز ۷مرداد از اتاق تلویزیون که رژیم به آن حسینیه میگفت تلویزیون را برداشتند و بردند.
ما گفتیم چرا میبرید گفتند به ما گفتهاند. بعد از آن روز ۸مرداد تعدادی از نفرات بند ما را صدا زدند و بیرون بردند.
مشاهده فرغونهای طناب دار؛ حسن اشرفیان
حسن اشرفیان ادامه داد: من روز ۸مرداد از این پنجرههایی که در سالن اتاق ساکها بود.
به بیرون دید داشتم. همان روز من ابتدا تنها بودم و در این محوطه دیدم که داود لشگری مسلح به کلت و ۵ الی ۶نفر لباسشخصی با لباسهایی به رنگ سیاه کنارش بودند. همراه آنها دو زندانی افغانی که حکم زندان داشتند و لباسشان خاص بود در حال حمل بودند و هرنفر یک فرغون حمل میکردند.
من همان موقع رفتم به بچههای بند گفتم که بیایند صحنه را ببینند از جمله ابوالحسن و رحیم صیاد دوست و مرتضی زادشیر و محمد زند و تعداد دیگری از بچهها آمدند این صحنه را دیدند. خودم تصور ذهنیام بود که اینها طناب ظخیم که میآورند چیزی جز دار زدن در ذهنم نبود و نمیخواستم این را برای آن جمع که آنجا بودند بیان کنم. از ابوالحسن پرسیدم که اینها چی است که او هم گفت اینها برای اعدام است.
اسامی برخی زندانیان حلق آویز شده؛ حسن اشرفیان
حسن اشرفیان ادامه میدهد: ما از طریق مورس فهمیدیم اعدامهای ۸و ۹مرداد در این سولهها بوده که آنها داشتند طناب میبردند.
از جمله زندانیان شهر کرمانشاه که آنها را تبعید کرده بودند به گوهردشت و تعدادی از زندانیان مشهد که آنها را تبعید به گوهردشت کرده بودند اعدام آنها در این سولهها بود.
من در تمام مدت قتلعام در این بند بودم از روز ۸مرداد بهطور مرتب تعدادی اسامی از بند ما را میخواندند که ۹۸نفر بودیم. روز ۸مرداد داوود لشگری همه کسانی که بالای ۱۰سال داشتند را بیرون بند برد و بر اساس برخورد آنها ۶۰ -۷۰ نفر را به بند دیگر و سلولهای انفرادی برد.
روز ۹مرداد باز هم اسامی زندانیان را میخواندند و میبردند.
از جمله علی اوسطی، محمدرضا حجازی، موسی کریم خواه، یک ساعت بعد اسامی تعداد دیگری را خواندند. از جمله حسین بحری، زین العابدین افشون و باز هم اسامی چند نفر دیگر از جمله عبدالله بهرنگی و محمد فرمانی که همه را بردند.
از روز ۸مرداد که این اسامی را میخواندند ما میفهمیدیم که رژیم برای چه می برد آن تعداد که مانده بودیم را در سلولها بردند. صحنه خداحافظی با کسانی که میبردند چندین بار تکرار میشد.
حسن اشرفیان؛بازجویی قبل از اعدام
۱۰مرداد من را بردند طبقه ۳ با چشمبند بردند در راهرو در این راهرو با چشمبند رو به دیوار به فاصله ۲ تا ۳ متر نگهداشتند. لشگری در همین راهرو میز گذاشته بود و زندانیان را تک به تک با چشمبند نزد او میبردند. سؤالات این بود اسم و فامیل و نام پدر و اقوام زندانی درجه یک که در زندان هستند. بعد نظرت راجع به جمهوری اسلامی چی است. نظرت راجع به مجاهدین چی است؟ آیا حاضری مصاحبه کنی؟
بر اساس پاسخی که نفرات میدادند. ما می گفتیم هواداریم کسانی که میگفتند ما هوادار سازمان مجاهدین هستیم جدا میکردند و به بندها و سلولهای دیگر میبردند.
من هم شجاعت این را نداشتم که مثل آن بچهها بگویم هوادار مجاهدین هستم من و تعدادی دیگر را به بند برگرداندند.
هر روز اسامی را میخواندند و میبردند از ۱۲ تا ۱۴ تعدادی را بردند که فقط من و یک نفر دیگر زنده ماندیم.
از جمله کسانی که در آنجا بودند مسعود دلیری، رحیم صیاددوست، محسن شیری، شاهرخ رضایی، امیر صفوی، رشید دروی، و روشن بلبلیان و چند نفر دیگر که بیشتر از اینها حضور ذهن ندارم. از این نفرات ۸۰نفرشان را بردند اعدام کردند.
حسن اشرفیان؛ کامیونهای پر از جنازه اعدام شدگان
حسن اشرفیان مشاهداتش از قتل عام را چنین ادامه می دهد
شب ۱۲مرداد در همین اتاق حسینیه که قدم میزدیم صدای خفیف ماشینی توجه مرا جلب کرد. بلافاصله خود را به پنجرهها رساندم. چون آن موقع ۵نفر بودیم. ما صدای خفیف ماشین را شنیدیم که دیدیم دو ماشین کامیون هستند. که یکی این سمت جاده یک سمت دیگر جاده بود و یکی از ماشینها خاموش بود. آنکه سمت ما در جاده بود روشن بود و چراغ قرمز آن را میدیدم. اینجا که من نگاه کردم در یکی از کامیونها کیسههای جنازه دیدم چون روشن بود میشد داخلش را دید. چند پاسدار بودند و یکی از این پاسدارها رفته بود بالا میخواست چادر این کامیون روی آن بکشند که بیرون آن را نبینند. در هر کامیونی حدودا ۳۰ جنازه بود.
گواهی حسن اشرفیان در هفتمین دادگاه حمید نوری







