شعری زیبا از یک هموطن عاشق وطن و آزادی. این هموطن با نام ا. وکیل (تهیم) سروده ای به نام « نیست بالاتر از سیاهی رنگ» را برای ما فرستاده، او در این شعر وضعیت دردناک مردم ایران و رنگ سیاهی که این حاکمیت برای سرنوشت ایران رقم زده است را توصیف می کند:
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
تا به کی بشنویم حرف جفنگ از زبان شنیـــــــــــع این الدنگ
خسته گشتیـــــم زین همه تزویر در عذابیـــــــم زین همه نیــــرنگ
نه ز گفتار خود بود شــــــرمش نه ز کردار خویــــــــش دارد ننگ
روی او سنگ پای قزوین است از درازی زبان او چو شیــــــلنگ
صلح را دشمنیست دیرینـــــــه با همه عالـــــم است بر سـر جنگ
از شرافت، حمیت و غیــــــرت دور باشد هــــــزار و یک فرسنگ
از کرامــــــــات حضرت ایشان خشک گردیده کوه و دشت و اُلنگ
مُهــــــــــملاتش دگر اثر ندهد تیشه اش مدتیست خورده به سنگ
خود و اطرافیان او چه غنـــــی ملت بینوا چه عــــــــــاجز و ونگ
خَر دجـّـــــــــال و تازه ای دارد لایق شتـم و لعن و هـــــم اُردنگ
نه صــــــــداقت نه حیثیت دارد نه سواد و نه فهـــــم و نه فرهنگ
بود عنوان او رئیـس ولـــــــی نیست جز نوکری زبون و مشنگ
حسنک تیز بود و کرد چنـــــان وای براین که هست کودن و منگ
گه خباثت بر اوست مستولـــــی گه رذالت در اوست پیشـــــاهنگ
دستهایــــش بود ز خون رنگین ادواتـــش طنــــاب دار و تفنـــــگ
تا که این جانیــــــــان سر کارند داغ در سینه باشــــــد و دل تنگ
الغرض، مرگ بهتر است تهیـم زین حیـاتِ پر از حقـــارت و ننگ
پس بیا هموطن بپا خیــــــــــزیم «نیست بالاتر از سیاهـــــــی رنگ» [خامنه ای با مردم چه کرد]
شهریور ۱۴۰۰
با تشکر، ا. وکیل (تهیم)







