کودتای محمدعلی شاه و سرکوب مشروطه خواهان
در روز ۷ تیر ۱۲۸۷ هجری شمسی برابر با ۲۸ ژوئن ۱۹۰۸ میلادی قیام مردم تبریز به رهبری سردار کبیر ملی ستارخان شکل گرفت.
بعد از آنکه خبر کودتای محمد علی شاه قاجار در روز ۲ تیر و شکست انقلاب مشروطه در پایتخت به شهرستانها رسید. استبدادطلبان در تمامی شهرها علیه مجاهدان و مشروطه خواهان شورش کرده و آنان را دستگیر و انجمنهایشان را تعطیل کرده و آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
تسلیح مردم تبریز
در تبریز اما ستارخان که از مدتی قبل خطر کودتا علیه انقلاب مشروطه را حس کرده بود با بسیج مردم، اقدام به آموزش نظامی دستههای مسلح کرده بود.
بیشتر بخوانید
ستارخان نماد غرور ملی ایران
به دنبال خبر کودتا مردم تبریز و ستارخان تسلیم نشده و به قیام برخاستند.
وجود جنگآوران مسلح و آموزش دیده و نیز فرماندهی و ستارخان و پایمردی مجاهدانی چون باقرخان، علی موسیو، حاج علی دوا فروش، حاج مهدی آقا و دیگران، مانع از خاموشی چراغ آزادی در تبریز گردیدند.
مشروطهخواهان تبریزی در قالب انجمن ایالتی آذربایجان و مرکز غیبی متشکل بودند. بنابراین به واسطه ارتباطاتی که داشتند نیروهای خود را مسلح کردند.
در روزهای اول حمله نیروهای محمدعلی شاه بخش عمدهای از شهر به تصرف نیروهای دولتی درآمد.
اما مقاومت گروهی از مجاهدان به رهبری ستارخان در محله امیرخیز تبریز باعث پیوستگی نیروی مقاومت و نهایتا شکست نیروهای دولتی شد.
مقاومت ۱۱ ماهه
در مهر ۱۲۸۷ مجاهدان مشروطه توانستند تمامی شهر تبریز را به تصرف خود درآورند.
با وجود رهبرانی چون ستارخان و باقرخان مردم تبریز با قشون محمدعلی شاه به مدت ۱۱ ماه مقاومت کردند. اینگونه آنها از تسخیر کامل شهر ممانعت کردند.
در اواخر دوران مقاومت کار اهالی تبریز به خاطره محاصره و نرسیدن آذوقه سخت شده بود. مردم تبریز اعلام کردند حاضرند از گرسنگی بمیرند اما شهر را به دشمن واگذار نکنند.
با وجود قیام مردم تبریز به رهبری ستارخان و ایستادگی آنان قیام به سراسر ایران سرایت کرد. و همین مقاومت باعث شد بار دیگر مشروطهخواهان پیروز شدند.
نقش قزاق ها برای مقابله قیام تبریز
نویسنده کتاب «رضا شاه از تولد تا سلطنت» در صفحه ۱۲۶ کتابش درباره این لشکرکشی مینویسد:
«روز ۱۹ مهرماه ۱۲۸۷ قزاقها آماده حرکت (برای حمله به تبریز و شکست ستارخان) شدند. کلنل لیاخف، فرمانده کل قزاقخانه، از ستون اعزامی بازدید کرد و نطقی ایراد نمود و رجزخوانی بسیار کرد. رضاخان هم در شمار همان قزاقهایی بود که لیاخف روانه تبریز کرده بود.
در آن نطق، لیاخف روسی به قزاقّها گفت:
«تخت پادشاه در خطر است. مردم تبریز گروهی از اوباشان توده (یعنی مجاهدان مشروطه خواه تبریز به فرماندهی سردار ملی ایران ستارخان) را گرد آورده، تفنگ و توپخانه دولت را به چنگ آوردهاند. آگهی جنگ به شاه داده و از اطاعت دولت سر باز زدهاند.
آنها میکوشند که دوباره شاه را به بازگشت مشروطه ناگزیر نمایند. این مشروطه حقوق و مزایای بریگاد قزاق را محدود و ناجور میسازد و عملاً کنترل را بر دستمزد شماها برقرار می نماید.
مشروطیت بدترین دشمن شماهاست. شما بر ضداین دشمن باید تا آخرین قطره خون خود بجنگید… . برای اینکه در دوران جنگ و رزمگاه در تنگنا نیفتید، من برای شما خوراکهای سرد حاضر و گوناگون آماده کردهام.
شما باید بدانید که در بازگشت فیروزمندانه، از پول و سایر انعامات از طرف پادشاهان روسیه و ایران سرشار برخوردار خواهید شد. هرآنچه دارایی و ثروت در درون دیوارهای تبریز باشد، همه از آن شما خواهد بود!
شما باید بدانید که دست یافتن به تبریز یا شکست، برای شما امری حیاتی و مماتی است. اگر فتح نمودید، مشروطیت از پای به درخواهد افتاد، اگر برد با هواداران مشروطه باشد، بریگاد متلاشی شده، خود، زنان و کودکانتان در بدر و گرسنه خواهید ماند. این نکته را فراموش نکرده، مانند شیران بجنگید.
یا شما یا مشروطیت!»
در واقع نیروهای قزاق یکی از نیروهایی بود که ستارخان باید با آنها میجنگید.
البته عین الدوله و رضاخان قزاق اصلاً قابل مقایسه با ستارخان نبودند. رضاخان یک قزاق مزدور بیسروپا بود در حالیکه ستارخان در همان مقطع تاریخ با بزرگترین قدرتمداران آن روزگار میجنگید:
از یکطرف امپراتور روسیه که مخالف انقلاب مشروطه ایران بود و لشگر قزاقش دستاندرکار قتل ایرانیها بودند، از یکطرف امپراتوری بریتانیا بود که خواهان بقای استبداد محمدعلیشاهی بود
و از یکطرف هم خود شاه ایران که تمامی فئودالها بهویژه فئودالهای بزرگ آذربایجان هم با او همراه شده بودند. مانند صمدخان مراغهای و خانهای قره داغ که با تمام قوا به نفع شاه و علیه ستارخان میجنگیدند.
ستارخان جلوی تمامی اینها ایستاده بود.







