مبارزات کارگران ایران را هرسال اول ماه مه، روز جهانی کارگر؛ گرامی میداریم. روزی که کارگران جهان گرد هم جمع میشوند و در تشکلهای مختلف این روز را گرامی میدارند. اما در ایران خمینیزده ،کارگران هم مثل سایر اقشار مردم ایران در این ۴۰ سال جز ستم و ظلم و توسط پاسداران جنایتکار و چپاول گر و این نظام پلید آخوندی چیزی ندیدند و چیزی بدست نیاوردند. به همین دلیل امروزکه صحبت از سیل قیام مردم میشود کارگران نیز در زمره همین سیل خروشانی هستند که حاکمیت خامنهای را سخت به لرزه درآورده است.
درهمین رابطه آقای محمد رضا مرادی طی گفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به این موضوع پرداخته وبه سئوالات پاسخ میدهد.
محمدرضا مرادی: کلاً من باختصار بخواهم برایتان بگویم در سال ۱۸۸۶ در آمریکا در آن روزگاری که کارگران شرایط خیلی سخت و طاقت فرسائی داشتند و حدوداً روزانه تا ۱۴ ساعت باید کار میکردند تا مزد بخور و نمیری گیر بیاورند، حدود ۴۰۰ هزارنفر کارگران آمریکا در یک بهم پیوستگی عظیم و گسترده دست به اعتصاب گستردهای زدند، این اعتصاب گسترده در روز سوم توسط پلیس سرکوب شد و تعدادی از کارگران کشته شدند و تعدادی هم مجروح شدند، در روز چهارم همین اعتصاب بود که بدلیل پرتاب بمبی که در داخل نیروهای سرکوبگر انداخته شد تعدادی از پلیسهای سرکوبگر آن روزگار کشته شدند، متعاقب این قضیه نیروهای پلیس اقدام به دستگیری فرماندهان و رهبران جریانات کارگری کردند و در محاکمات فرمایشی آن روزگار که ترتیب داده بودند ۴ تن از رهبران کارگران محکوم به اعدام شدند و حکم در رابطه با آنها اجرا شد و ۳ سال بعد در سال ۱۸۸۹ که کنگره بینالملل سوسیالیست در پاریس اجرا شد، در همان کنگره، روز اول ماه می را بعنوان روز کارگر و روز جهانی کارگر اعلام کردند، و از آنروز به بعد این روز به همین نام در سراسر جهان جشن گرفته میشود و یاد آن شهیدان و یاد کارگران در تمامی کشورهای دنیا گرامی داشته میشود.
محمدرضا مرادی: همانطوریکه اسم آن ا ست وقتی صحبت از کارگر میشود ما متاسفانه با ۲ دوره حاکمیت دیکتاتوری روبرو بودیم، در دوره رضا شاه و هم دوره پسرش محمدرضاشاه و همچنین دوره حاکمیت ننگین ولایت آخوندی همیشه این دیکتاتورها رو در روی کارگران بودند به همین خاطر هرگز در تمام این چندین دهه گذشته کارگران میهنمان این امکان را نداشتند که این روز را گرامی داشته باشند، تا آنجائی که به خود رضا شاه برمیگشت این روز بالکل روز سرکوب شدهای بود، بهیچوجه اجازه برگزاری جشن و بزرگداشت روز کارگر به کارگران داده نمیشد و سرکوب میکرد در نتیجه کارگران بشکل خیلی محدودی این روز را بصورت مخفیانه گرامی میداشتند، زمان خود شاه هم فقط در حد همین روال و همین سیاست ادامه داشت فقط تنها فرجه محدودی که ما داشتیم و تا آنجائی که یادم هست در سال ۱۳۳۱ بود که در حکومت دکتر محمد مصدق رهبر فقید جنبش ملی ایران روز کارگر بعنوان روز تعطیل رسمی اعلام شد و جشن گرفته شد و بزرگداشت واقعی تنها در آن سال انجام شد که آن هم بعد از کودتای ننگین ۱۳۳۲ دوباره به روال سابقش برگشت و دیگر هیچ روزی ما در زمان شاه روز بزرگداشت روزکارگر نداشتیم و خود شاه تلاش کرد که حتی بشکل خیلی خیلی مسخرهای فکر کنم ۲۴ اسفند بود روز تولد پدرش را اعلام کرد بعنوان روز کارگر که خیلی خنده دار و مضحک بود از آنجائی که خیلی خیلی مضحک و خندهدار بود این پا نگرفت و خود شاه مجبور شد آن روز را بصورت فرمایشی شکل آن را حفظ کند و محتوای آن را با سندیکاها و تشکلهای کارگری که وابسته به خودش بودند این را باصطلاح گرامی بدارد، از آنجائی که تماماً متعلق بخودش بودند دیگر هیچ روح و جوهره ای از آنچه که کارگران میخواستند نداشت. بعد هم که رسید به زمان حاکمیت ننگین آخوندها که حتماً همه شما در جریان هستید هرگز روز بزرگداشت کارگران نداشتند، باز هم هر چه بوده در تمام این سالها خلاصه یک تشکلهای فرمایشی وابسته بخودشان بوده است که در صحنه میآمدند و شعارها و خواستههای خود رژیم را فریاد میکردند اما علاوه بر این قضیه در سال ۵۷ بعد از قیام ، سازمان مجاهدین خلق بود که اولین روز کارگر را در جهان چیت تا آنجائی که من یادم هست خودم هم در آنجا بودم این روز خیلی گرامی داشته شد، و در سال ۵۹ روز کارگر در یک مراسم بزرگ، میتینگی که در ترمینال خزانه بود، این روز توسط سازمان مجاهدین خلق ایران گرامی داشته شد، بنابراین اگر من بخواهم خلاصه کنم تا آنجائی که به دیکتاتورهای شاه و شیخ برمیگردد هیچ روز کارگری وجود نداشته و فقط یک مقطعی در زمان دکتر مصدق و یک مقطع کوچکی هم توسط سازمان مجاهدین خلق ایران ۲ بار این روز بمعنی واقعی کلمهاش بزرگداشتش برگزار شده است و عید بزرگ کارگران جشن گرفته شد.
محمدرضا مرادی: این سؤال بسیار مهمی است از این جهت مهم است که ما با فهم ابعاد واقعی و آمار واقعی کارگران و پتانسیل عظیم و نهفتهای که در درون این طبقه بالنده نهفته است فهممان و ایمانمان و اعتقادمان به سرنگونی بیشتر خواهد شد . من برای اینکه سؤال شما را جواب بدهم به یکسری آمار و ارقام رسمی نهادهای دولتی استناد میکنم اگر چه خودتان میدانید که همیشه آمار و ارقامشان کم هست که زیاد نیست خود سایت اقتصاد آنلاین روز ۹ اسفند ۹۷ جمعیت کارگری تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی را ۱۳ میلیون و ۷۷۹ هزار نفر یعنی قریب به ۱۴ میلیون اعلام کرد از سوی دیگر سایتهای حکومتی همین رژیم مثلاً بعنوان مثال یک نمونه آن ایران استخدام بود یا نمونههای متعدد دیگر که این آمار را دادند صحبت از آمار کارگران قراردادی یعنی کارگران موقت و کارگران سفید باصطلاح قرارداد سفید اصطلاحاً به آنها میگویند کسانیکه هیچ قراردادی با آنها بسته نمیشود و هر لحظه و هر زمانی که بخواهند آنها را اخراج میکنند اینها را هم آمارشان را ۱۱ میلیون نفر اعلام کردند بنابر این اگر ما فقط و فقط بخواهیم آمار خود رژیم را ملاک بگیریم ، الان در حال حاضر ۱۴ میلیون کارگر قراردادی تحت پوشش بیمههای اجتماعی و ۱۱ میلیون هم آنچیزی که خودشان میگویند باصطلاح نیروهای کارگر موقت درایران داریم. اگر ما بخواهیم اینها را سر جمع کنیم بر اساس همین آمار خودشان یعنی ۱۳ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر بگیریم اگر هر خانوار را بطور متوسط ۴ نفر در نظر بگیریم که معمولاً خانوادههای خود کارگران بیشتر از این تعداد ۴ نفر هست ، حدود ۵۵ میلیون نفر از مردم ایران شامل کارگران و خانوادههای آنها میشود حتی اگر فرض کنید یک آماری میدهند که باید متوسط خانواده ایران را ۳/۳ نفر در نظر بگیرید حتی اگر این نسبت را هم در نظر بگیریم، ۴۵ میلیون نفر کارگر و خانواده کارگر درایران داریم . بنابر این در هر صورت، بین ۴۵ تا ۵۵ میلیون نفر از مردم ایران متعلق به این طبقه و خانواده این طبقه بحساب میآیند بنابر اگر شما دقت کرده باشید میتوانید بفهمید که طبقه کارگر و خانوادهاش یعنی زن و بچه و فرزندانشان بیشترین و بزرگترین گروه اجتماعی جامعه ایران را تشکیل میدهند و از این جهت بسیار بسیار حائز اهمیت هستند و این همان چیزی است که اگر دقت کرده باشید خود خامنهای در سخنرانی اخیری که داشت خیلی خیلی وحشت دارد از این طبقه بدلیل اینکه یک چنین وزنهای در جامعه ایران دارد
محمدرضا مرادی: آمارهایی که خودشان دارند میدهند ۸۳ درصد کارگران ایران زیر خط فقر زندگی میکنند، روزنامه حکومتی جهان صنعت در اسفند ۹۷ نوشته بود: امروز دستمزد کارگران به بزرگترین مشکل ۹۸ تبدیل شده و یا خود علیخدایی نماینده کارگران در شورای عالی رژیم گفته بود که با توجه به معیشت مردم و رکود حاکم بر اقتصاد بویژه تولید باید درخصوص تعیین دستمزدها تصمیم سختی گرفته بشود، حداقل دستمزدها در شرایط فعلی که در نظر گرفتند و رسماً اعلام شده، حدوداً یک میلیون و بیست و دو هزار تومان است، خودتان اشراف دارید که با این پول به هیچ وجه نمیشود معیشت و امورات یک خانواده اداره کرد
، با این وضعیتی که ۸۳ درصد کارگران زیر خط فقر زندگی میکنند و این وضعیت فاجعه بار را الان در رابطه با کارگران ما میبینیم.
محمدرضا مرادی: برای اینکه مقداری قضیه روشن بشود، این حداقل دستمزدی که تعیین کردند خودشان تقریباً یک و نیم میلیون میگویند حالا چقدر وصول و پرداخت میشود و چقدر به دست کارگران میرسد و چقدر توسط بیمههای اجتماعی گرفته میشود بماند، که بحث تخصصی است که انواع و اقسام تیغ زدنها توسط سران رژیم از پول همین کارگران محروم و بیچاره گرفته میشود، اما بر اساس آمار رسمی که رژیم در رسانههایش میدهد خط فقر را سه میلیون و ۷۶۰ هزار تومان اعلام کردند، کسی بخواهد در شرائط نرمال به حیات خودش در این حاکمیت با مجموعه هزینههایی که وجود دارد ادامه بدهد باید ۳ میلیون و ۷۶۰ هزار تومان درآمد داشته باشد، این حداقل را خط فقر میگویند، حالا با یک میلیون تومان شما میتوانید اختلاف آن را بفهمید، کارگران ما نه تنها زیر خط فقر بلکه واقعاً زیر خط زندگی هستند، فتحالله بیات رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی به جهان صنعت گفته بود: سفره کارگر خالی است، معیشت آنان در تنگنا است، هر روز مشکلات روزافرونتر میشود، و دولت در این رابطه سکوت اختیار کرده است، بعد ادامه میدهد: هنگامی که ما افزایش ۳۰ الی ۴۰ درصدی حقوق کارگران را مطرح میکنیم، کارفرمایان آشفته میشوند، تازه این کسی است که در درون رژیم هست و میگوید این اختلاف و وضعیت معیشتی کارگران فاجعه بار است حتی ما هم که مطرح میکنیم حداقل برای اینکه سروصدایشان در نیاید، ۳۰ یا ۴۰ درصد اضافه کنیم با سد کارفرماها که تماماً از سران رژیم هستند، اجازه اینکار را نمیدهند، یا رئیس کمیسیون مجلس سلمان خدادادی گفته بود: قدرت خرید جامعه کارگری در سال ۹۷ نسبت به سال قبلتر به یک میلیون و ۸۹ هزار تومان کاهش پیدا کرده است، به میزانی که تورم بالا میرود همین پولی که کارگران میگیرند ارزشش را از دست میدهد، شما در نظر بگیرید همین یک و نیم میلیون فرض کنید در زمانی که تورم باشد یا نباشد، طرف فرض کنید با یک و نیم میلیون میتوانست مقداری خرید بکند وقتی تورم هست این پول ارزش و اعتبار خودش را از دست میدهد قیمتها بالا میرود ولی ارزش پول ثابت است، شما در نظر بگیرید با میزانی پول مقداری خوراکی تهیه میکردید الان باید با ۵ برابر آن پول مواد غذایی، پوشاک یا بقیه لوازم و وسائل را تهیه بکنید، به همین دلیل تمام فجایع اقتصادی که در جامعه وجود دارد، سرریز سر حقوق کارگر میشود، قیمتها روزافزون و حتی باور کنید ساعت به ساعت بالا میرود ولی دستمزدها ثابت باقی میماند و هر روز درد و مشکلات کارگران بیشتر و بیشتر میشود، تازه این مربوط به کارگران رسمی که حقوق یک و نیم میلیون را میگیرند و اگر شما به این ضریب ۱۱ میلیون کارگر روزمزد یا قراردادی بدهید و اضافه کنید و یا کارگرانی که به قول معروف روز به روز در معرض اخراج و بیکاری قرار دارند را در نظر بگیرید، به ابعاد فاجعه بار معیشت کارگران پی خواهید برد.
محمدرضا مرادی: حقوق کارگران همان که خودشان باصطلاح بخور و نمیر میگویند، یعنی تلاش فقط برای زنده ماندن است، این میزان از حقوق در جامعه ایران با تورم افسار گسیخته، با گرانی مواد غذایی و گرانی مینیممهای زندگی، در یک کلام اگر حقوق به آنان برسد و تأمین بشود، فقط و فقط برای زنده ماندن است، شما برای اینکه ابعاد قضیه برایتان روشن بشود، یک سطح مقایسه به شما میدهم، با یک و نیم و میلیون یعنی در ماه نیم سکه یا با آن فقط ۵/۱۲ کیلو گوشت میتواند خرید، یا بطور مشخص یک مثال طنز آلودی هست که در رسانهها دیده میشود، حقوق ماهانه یک کارگر معادل با ۸ کیلو پسته است، یعنی کارگر باید یک ماه تلاش و کار بکند تا مابهازاء آن بتواند این میزان خرید بکند، بنابراین اگر شما بخواهید در نظر بگیرید بطور واقعی بحثی که بر روی میز است تلاش برای زنده ماندن است، تلاش برای اینکه حیات خودشان را با این پول حفظ بکنند، و این تضادی هست که روزانه کارگران ما با آن روبرو هستند.
محمدرضا مرادی: متاسفانه ما با وضعیتی در جامعه خودمان روبرو هستیم، چون الان صورت مسئله بحثمان کارگران هست، هر اتفاقی یا بلایی در این جامعه پیش میآید باید هزینه و تبعات آنرا طبقات پایین جامعه و بطور مشخص ۵۰ میلیون کارگر کشور ما پرداخت کنند، امسال در شروع آن با فاجعه سیل مواجه بودیم، وقتی سیل آمد همین وضعیتی را که در رابطه با کارگران صحبت میکنیم به آن ضریب ویژه زد، شما در نظر بگیرید این کارگری که تا قبل از سیل خانه داشت، یک حداقل وضعیت معیشتی داشت، یک سرپناهی داشت، فرشی و یخچالی و حداقلهایی داشت که با آن یک و نیم میلیون که مبنای همین حداقلها است زندگی بخور و نمیر خودشان را طی میکردند، در داستان سیل که ۲۸ استان را فراگرفت، اغلب کسانی که درمعرض سیل قرار گرفتند همین کارگران بودند، واقعاً وضعیت معیشتیشان ضریب خورده است، یعنی ما با انبوه و میلیونها کارگر مواجه هستیم که حداقلهای زندگی خودشان را از دست دادند، بنابراین سیل واقعاً به مشکلات و فقر کارگران ضریب ویژه زده است، روز ۱۴ اردیبهشت ۹۸ جلودارزاده در گفتگو با سایت شفق نیا گفته: در سیل اخیر بیش از ۱۰۰ واحد تولیدی و صنعتی تعطیل شده است و به زیر آب رفتند و بدنبال آن کارگران زیادی بیکار شدند. این آمار اولاً مطلق غلط است، آمار آنقدر زیاد است که او این میزانش را میگوید، ما میدانیم بعد از داستان سیل انبوه کارخانجات تعطیل شد، انبوهی از کارگران اخراج شدند، انبوهی از کارگران روال معمول کارشان را از دست دادند، در استان گلستان آمار دادند ۱۸۰۰ واحد صنفی و کارخانجات خسارت دیده است، و ۱۰ هزار دار قالی (کارگران زحمتکشی که عمرشان را در پشت دار قالی از دست میدهند) که محل درآمد حداقل بخشی از زندگی مردم شمال بوده نابود شده است، این را رحمانی فضلی در ۵ فروردین ماه گفته است. فرشاد مقیم معاون امور صنایع و صنعت گفته بود: سیل در استان مازنداران به ۳۸۰ واحد صنفی و صنعتی آسیب رسانده است، یا در همین خبرگزاری آمده بود که ۲ هزار واحد صنفی به گل نشسته، ۱۱ هزار کارگاه قالی بافی از کار افتاده است و ۳۳ هزار کارگر بیکار شدند، و تنها در آققلا ۲۰۰ واحد آسیب دیده است، و زیر ساختهای صنعتی و غیر صنعتی در پلدختر از کار افتادند، از همین آمار میشود فهمید که سیل چه زیان و ضرری به کارگران میهنمان آن هم بطور ویژه زده است.
محمدرضا مرادی: این سؤال برای تکمیل شناختمان از رژیم آخوندی کمک میکند، نظام ولایت فقیه برای حفظ بقای خودش روی سرکوب سوار است، چون پایگاه و مایه مردمی ندارد ناچاراست برای بقای خودش سرکوب بکند، برای سرکوب نیاز به ارگان سرکوبگر دارد، که این ارگان سرکوبگرش بجز سپاه نبوده و نیست، خامنهای برای بقاء خودش دار و ندار این مملکت را پای سپاه ریخته است ، اگر شما آمار و ارقام اقتصادی این کشور را مرور کرده باشید میبینید انباشت سرمایههای ایران در دو ارگان تجمید شده است، یکی سپاه و دیگری بیت خامنهای است، آماری که جدیداً داده شد و جیغ کل رژیم بلند شده بود آمار ثروتهای خامنهای بود که داده شد، گفتند ۲۰۰ میلیارد دلار ثروت خامنهای است، الان در نظر بگیرید خامنهای و سپاه پاسداران در طی این پروسه ۴۰ سال روز به روز و دقیقه به دقیقه از سفره محرومان و کارگران برداشت کردند و به حساب بیتخامنهای و سپاه ریختند، من یک نمونه برای اینکه قابل فهم باشد را بگویم، روزهای اول این حاکمیت (من خودم در فاز سیاسی در رابطه با کارگران فعالیت داشتم) انبوهی در آن روزگار کارخانجات بزرگ صنایع مردم ایران ملی بود یعنی بطور مشخص دولتی بود و دست دولت بود و امورات آنان را دولت اداره میکرد، اگر دقت کرده باشید در این پروسه ۴۰ ساله تقریباً چوب حراج به تمامی این سرمایه زده شده است، در یک فرمول بسیار بسیار ساده تحت عنوان خصوصی سازی تمام صنایع بزرگ را به فرماندهان سپاه واگذار کردند، این فرمانده سپاه یک لای قبایی که پولی نداشته از دولت انبوهی وام گرفته و با وام باصطلاح گرفته شده از دولت کارخانه را باصطلاح خریده است، یعنی یک آدم یک لای قبایی که یک ریال پول در جیب نداشته با این مکانیزم صاحب عظیمترین کارخانههای این مملکت شده است، همینطور آقازادههاشان، همینطور اعوان و انصارشان، بنابراین شما آمار و ارقام کارخانجات را نگاه کنید قریب به اتفاق کارخانجات صنعتی ایران الان که خصوصی شدند، بدون استثنا سرمایهداران بزرگش از فرماندهان سپاه یا بازنشستگان سپاه یا اعوان وانصار دولت هستند، و یا حول و حوش بیت خانهای و الیآخر، بدلیل اینکه حسی نسبت به مردم و مملکت ایران ندارند، از آنجا که حس ایرانی بودن در وجودشان نیست و بالعکس تا بن استخوان ضدایرانی و ضدکارگر هستند، هیچگونه تخصص یا دغدغه مدیریت درستی برای این کار نداشتند، بعد هم در پروسه گذار، خود این کارخانجات با بحران و کمبود مواد مواجه شدند، با هزار و یک مشکل مواجه شدند، دانه به دانه به سمت تعطیلی رفتند و این افراد همین کارخانجات را فروختند و یا تعطیل کردند و کارگران را اخراج کردند و مواد و دستگاههایش را فروختند و حسابهایشان را در بانکهای خارج کشور بستند، ایران بدلیل نفت و معادن زیر ساختهای خیلی خیلی عظیمی که داشته جزء ثروتمندترین کشورهای دنیا است، این پولها اینطوری نیست که مفت و مجانی از سفره کارگران برداشته شده باشد، هر چه خارج شده رفته درجیب همان ۴ درصدی که باصطلاح خودشان طبقه حاکمیت که آخوندها هستند، آماری که سازمان شفاف سازی بینالمللی داده گفته بود: اقتصاد ایران در بین ۱۸۰ کشور با رتبه ۱۳۸ مین کشور فاسد از فاسدترین اقتصادهای دنیا است، بنابراین ایرانی که روزی، روزگاری میتوانست به گلستان تبدیل بشود در ۴۰ سال گذشته ۱۳۸ مین رتبه را گرفته حالا شما تصور کنید و یک لحظه فکر کنید ۱۳۸ کشور رتبهشان بالاتر از ایران هست، پس ببینید ایران تا کجا رفته است، تا کجا دزدی و چپاول و غارت انجام شده که چنین وضعتی دارد، که البته این وضعیت فساد، سیل و تمام اتفاقاتی که میافتد به این ضریب میزند و این فاجعهای که با آن مواجه هستیم را تشکیل میدهد.
محمدرضا مرادی: شما اگر نگاهی به سال ۹۷ داشته باشید و آمار و ارقامی که در زمینه اعتراضات داشتیم، بیشترین رقم مربوط به کارگران بوده است، کارگران بدلیل ایرانی بودنشان و بدلیل پتانسیلشان و بدلیل سوابق مبارزاتی که در جامعه ایران وجود داشته، این ذخیره شده در کارگران محروم کشور ما است، بنابراین کارگران در طی سال گذشته علیرغم سرکوب عریان و خشنی که وجود داشته سکوت نکردند، همیشه اعتراض و فریادشان بلند بوده است، کارگران فولاد اهواز و هفت تپه و هپکو اراک بودند و در طی سال ۹۷ روزی نبود که چند اعتراض کارگری نداشته باشیم، الان که به سیل خورده است و مقطعی فروکش کرده و طبیعی هست که همه بدنبال جمع و جور کردن سیل رفتند و از آنجا که هیچ مسئلهای از طبقه کارگر حل و فصل نشده و برعکس انبوهی تضاد به آن اضافه شده ما شاهد خواهیم بود که این روند افزایش خواهد داشت، اما کارگران چه باید بکنند؟ ما با رژیمی روبرو هستیم که هیچ احدی از آحاد این مملکت و جامعه و بطور مشخص هیچ کارگری را پیدا نمیکنید که یک ذره و یک قطره امیدی داشته باشد که مشکلاتش و تضادهایش توسط این رژیم حل بشود، این اول تعیین تکلیف باشد، بنابراین احدالناسی در جامعه ایران مطلق ایمانی و اعتقادی ندارند که آبی از این رژیم برای آنان گرم بشود، پس همه میدانند و اگر بخواهیم مسئله کارگران را حل و فصل بکنیم، مسئله جامعه ایران را حل و فصل بکنیم، در مقولهای به اسم سرنگونی خلاصه میشود، این رژیم فقط و فقط باید سرنگون بشود تا این مقاومت، شورای ملی مقاومت بتوانند در پیوند با همدیگر فردای بهتری برای کارگران فراهم بکنند، بنابراین خود کارگران باید درصحنه حاضر و آماده باشند، در پیوند و پیوستشان با قیام سراسری و با سایر اقشار و با افزایش اعتراضات و گسترش اعتصابات رودروی رژیم بایستند و درمسیر سرنگونی کمککار این مقاومت باشند، در یک کلام کارگران درپیوندشان با مقاومت، در پیوندشان با کانونهای شورشی (که همین امروز بزرگداشت یکی از آنان مجاهد شهید محمد کرد زنگنه که در همین روز و بخاطر فعالیت روز کارگر توسط تیر مستقیم نیروی انتظامی به شهادت رسید) در این پیوند مسیر سرنگونی این رژیم را طی بکنیم، سرنگونی در این شرائط ضریب ویژه خورده است، رژیم در منتهی الیه ضعف و افلاس خودش است، شرائط بینالمللی در اوج، اوج است، در این ۴۰ ساله در مقابله با رژیم شرائط بینالمللی و منطقهای به این آمادگی نداشتیم، در این سالیان هر چه بود یا خط مماشات بوده و برای حفظ نظام کمک کردند و الان ما شاهد تغییر دوران هستیم، دورانی که الان شرائط بر علیه او است، وضعیت اجتماعی و اقتصادی در اوج بحران خودش است، ضریب سیل و تمامی مشکلات دیگر را هم به آن اضافه کنید، بنابراین ما با یک موقعیت انقلابی روبرو هستیم، با یک موقعیت انفجاری روبرو هستیم، دشمن در ضعیفترین موقعیت خودش قرار دارد، اگر دشمنی که برای رهایی مردم ایران و برای احقاق حقوق خودمان قصد سرنگونی او را داریم، هیچ راهی نداریم که از این پنجره و فرصت تاریخی که نصیب مردم ایران و نصیب همین ۵۰ میلیون طبقه محروم و خانوادههایشان و به قول معروف برای سرنگونی استفاده بکنیم، خواهر مریم به مناسبت روز کارگر پیام دادند من قسمت آخر را که به سوالتان میخورد را بخوانم چون برای فهم این مسئله کمک میکند، خواهر مریم میگوید: برغم این فشارهای طاقت فرسا، برغم این بهرهکشی وحشیانه در رژیم آخوندی که جسم و روان کارگران رادر هم میکوبد، و برغم شلاق سرکوب که هر روز بر سر روی کارگران فرود میآید، کارگران و زحمتکشان ایران همچنان که در یکسال گذشته و در اعترضات و قیامها نشان دادند از پای نمینشینند، و تسلیم نمیشوند، آنان از همصدایی زنان و جوانان، دانشجویان و همه بخشهای معترض جامعه برخوردارند، متحد میشوند و اعتصاب و قیام میکنند، و سرانجام بساط ستم و سرکوب را واژگون و سرانجام سلطنت مطلقه آخوندی را سرنگون میکنند، در این مسیر میتوان و باید بر دسیسهها و تفرقهافکنیها و سیاستهای مرعوب کننده رژیم غلبه کرد، بعد میگوید: احقاق حقوق کارگران درگرو مبارزه علیه تمامیت رژیم ضد کارگری قرار دارد.







