حکومت خامنهای این روزها بیش از هر زمان دیگری با یک بحران داخلی عمیق و چندلایه دستوپنجه نرم میکند. این بحران، که ریشه در ناکارآمدی ساختاری، نارضایتی گستردهی اجتماعی، و شکافهای فزاینده در میان نیروهای حکومتی دارد، دیگر نه یک تهدید بالقوه، بلکه واقعیتی ملموس است که از اظهارات مقامات تا رفتار روزمرهی نهادها قابل ردیابی است. آنچه این بحران را از دورههای پیشین متمایز میکند، شدت و فراگیری آن است که حتی ستونهای اصلی نظام، از رهبری تا نیروهای سرکوبگر، را به لرزه درآورده است.
یکی از این بحرانها استیضاح وزیر اقتصاد پزشکیان است که منجر به یک آشفتگی درونی شده است. امام جمعه نمایش جمعه بازار خامنهای در ساری میگوید: « الان دلار داره همین جوری میتازه و میرود جلو اقا دلار را که بیاوریم پایین نمیدانم اینجا که سخت است نگذارید بره بالا این هم که سخته وابستگی ما را به دلار لااقل قطع بکنید من این را که میگویم نه بهخاطر اینکه موافقم با استیضاح یا مخالفم اصلا توی این زمینه نظر نمیخواهم بدهم. واقعا و بیایند یک فکری بکنند نگذارند که وضع بازار اینجور آشفته بشود».
ناکارآمدی اقتصادی و معیشتی
اقتصاد ایران تحت فشار تحریمها، سوءمدیریت مزمن، و فساد نهادینهشده به نقطهای رسیده که دیگر قادر به پاسخگویی به ابتداییترین نیازهای مردم نیست. تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده، و کاهش شدید قدرت خرید، میلیونها نفر را به زیر خط فقر کشانده است. وعدههای مکرر سردمداران حکومت خامنهای برای بهبود اوضاع، که هیچگاه عملی نشده، اعتماد عمومی به نظام را به صفر نزدیک کرده است. این وضعیت، خشم فروخوردهای را در جامعه انباشته که هر لحظه ممکن است به انفجار منجر شود. برای فرار از مهلکه مجلسنشینان خامنهای طرح استیضاح وزیر اقتصاد پزشکیان را دارند که خود گواه ناکارآمدی اقتصادی و معیشتی است که برای حفظ خود باید یکی یکی همدیگر را قربانی کنند.
سرکوب و انسداد سیاسی برای بقای حکومت خامنهای
مقاومت مردم هر روز گسترش مییابد. این مقاومت، حکومت خامنهای را در موقعیتی قرار داده که نه میتواند عقبنشینی کند و مشروعیت از دسترفته را بازگرداند، و نه توان ادامهی سرکوب بیحد را دارد. تنها در شرایط فعلی از احکام ضد انسانی اعدام برای مهارجامعه انفجاری استفاده ابزاری میکند. این تماما از سر استیصال و جبر است که راه و چارهای دیگر ندارد.
فساد سیستماتیک
فساد در تمامی لایههای حکومت خامنهای از نهادهای دولتی تا نیروهای نظامی و امنیتی، به یک بیماری مزمن تبدیل شده است. اختلاسهای کلان، رانتخواری، و سوءاستفاده از منابع عمومی توسط مقامات و وابستگانشان، نه تنها منابع کشور را نابود کرده، بلکه به بدبینی عمومی دامن زده است.
آخوند دژکام که تلویزیون حکومتی شبکه فارس در تاریخ ۱۰اسفند ۱۴۰۳صحبتهایش را پخش میکرد گفت: «فساد در اقساماش فساد مالی یکی هست شیطون گولاش زده است و سوءاستفاده کرده بهانه بکنه دشمن بخواد تمام نظام را زیر سوال ببرد نه، خیلیها شیطان فریب بهشون داده این فساد مالی و اقتصادی…».
نشانههای بحران در رفتارحکومت خامنهای اظهارات متناقض و هراسآلود
همانطور که در سخنان چهرههایی مانند نائینی امام جمعه ساری دیده میشود، مقامات نظام همزمان از اقتدار سخن میگویند و از ترس و ضعف خود پرده برمیدارند. عباراتی مانند «ته دل همدیگر را خالی نکنید» یا «نباید به دشمن بفهمانیم که میترسیم»، نشاندهندهی یک پارادوکس درونی است: تلاش برای حفظ ظاهر در حالی که از درون بهشدت متزلزل هستند. این تناقض، حتی در میان حامیان حکومت خامنهای نیز تردید ایجاد کرده است. نائینی در این رابطه میگوید: « بالاخره خب چکار بکنیم؟ این مردم چکار باید بکنند؟ دلار رو نگذارید بره بالا نمیشه، بیاورید پایین نمیشه وابستگی اقتصادی ما را با دلار حذف بکنید، پس تکلیف این مردم چی میشه؟ این بازار و اقتصاد را چکار باید بکنیم بالاخره نمیشه … واقعا و بیایند یک فکری بکنند …».
پزشکیان که صحبتهای او را شبکه خبر حکومتی در تاریخ ۹اسفندماه ۱۴۰۳پخش میکرد گفت: «اگر یک آدمی در یک گوشهای از دنیا وقتی به قدرت رسید وقتی حرف زد همه جا خالی کنند همه بترسند همه خیال بکنند حالا چی میشه…».
در همین زمینه
ریشههای بیاعتمادی جوانان به حکومت خامنهای
افزایش پتانسیل اعتراضات فراگیر
نارضایتی عمومی، که با هر بحران اقتصادی یا سیاسی شعلهورتر میشود، پتانسیل تبدیل شدن به یک جنبش سراسری را دارد. برخلاف گذشته، این اعتراضات دیگر محدود به یک قشر یا منطقه نیست و از کارگران و معلمان تا دانشجویان و زنان را در بر گرفته است. این فراگیری، حکومت خامنهای را با چالشی روبهرو کرده که دیگر با سرکوب صرف قابل مهار نیست. هم اکنون هرروز در خیابانهای شهرهای میهن صدای اعتراض اقشار مختلف مردم به گوش میرسد که برای تحقق مطالباتشان دست به اعتراض میزنند و هرروز بر دامنه آن افزایش پیدا میکند.
حکومتی نامشروع در لبهی پرتگاه
بحران داخلی حکومت خامنهای دیگر یک چالش گذرا نیست، بلکه یک بیماری ساختاری است که هر روز عمیقتر میشود. ناکارآمدی اقتصادی، سرکوب بیامان، و فساد گسترده، پایههای نظام را سست کرده و شکاف میان مردم و حاکمان را به نقطهی بیبازگشت رسانده است. از طرفی بحران های خارجی بهخصوص تخاصم با جامعه جهانی بحرانی است که حکومت خامنهای را دچار تکانههای شدید کرده است.
پزشکیان در این رابطه میگوید: «درگیری و جنگی که الان با ما دارند میکنند ترکیبی است خطرناکتر از جنگی بود که ما با عراق داشتیم دشمن جلوت بود میتونستی یکی رو بزنی چه جوری بزنی الان به هر لحاظ یهو میبینی من را کردند عامل دشمن خود من را با نوع گفتارم رفتارم میشم عامل دشمن بدون اینکه بدانم مهندسی اجتماعی میکنند مهندسی رفتاری میکنن ایده تولید میکنند تزریق میکنند تلقین میکنند آینده اینجوری از الان آینده مثلاً قیمت اینگونه خواهد شد مردم رو میریزند تو بازار که این کار یک روند رو ببرند به اونجایی که دلشون میخواد…».
در این میان، ترس و سردرگمی مقامات، که در کلام و رفتارشان آشکار است، نهتنها نشانهی ضعف، بلکه پیشدرآمد سرنگونی است. نظامی که روزی با شعارهای فریبکارانه خود را شکستناپذیر میدانست، اکنون در برابر طوفان بحرانهای خارجی و داخلیاش شکنندهتر از همیشه به نظر میرسد.







