اگر جبهه خلق را به معنای همه نیروهای بالنده دارای مرز بندی با رژیم حاکم تعریف کنیم، میبینیم که تمام تلاش دو جبهه اصلاحات طلبان قلابی و مرتجعین سلطنت طلب مخدوش کردن همین مرزبندی است. از همین رو در شرایط کنونی نیاز به آن داریم که یکبار دیگر این مفهوم را تعریف کنیم
از تاریخ ۳۰خرداد ۱۳۶۰، استراتژی جبهه خلق با هدف تغییر و سرنگونی رژیم ولایت فقیه، بر آزادی و استقرار حاکمیت مردم ایران متمرکز بوده است. این استراتژی، خواست تودههای مردم ایران را برای دستیابی به حاکمیتی برآمده از اراده جمعی نمایندگی میکند.
فصل مشترک نیروهای حاضر در جبهه خلق، تضاد و تعارض غیرقابلمصالحه با دیکتاتوری ولایت فقیه و غصب حاکمیت مردم ایران است. همین تضاد، حقانیت و ضرورت استراتژی سرنگونی این رژیم را توجیه میکند. از این رو، از ۳۰خرداد سال ۶۰ تاکنون، بر این اصل بنیادین پایدار مانده و همواره بر لزوم تحقق آن تأکید کردهایم.
رژیم ولایت فقیه سارق انقلاب مردم ایران
رژیم ولایت فقیه، حاکمیتی را که در جریان انقلاب مردم ایران علیه دیکتاتوری سلطنتی شکل گرفت، ربود و با تلفیقی از شرک و ارتجاع به دارایی انحصاری خود تبدیل کرد. این رژیم، حق حاکمیت مردم ایران را غصب کرده و حکومت آن، از اساس نامشروع و باطل است.
خواست اصلی و فوری مردم ایران، آزادی و حاکمیت ملی است. این خواست، جز با سرنگونی کامل رژیم ولایت فقیه تحقق نمییابد. نفی تمامیت این رژیم، مرز مشخص مبارزه برای آزادی مردم ایران است و شاخصی برای تمایز دوست از دشمن به شمار میرود. این خط قرمز، مبنای تنظیم روابط با تمام جریانها و افراد سیاسی و معیار جذب یا دفع نیروهاست.
هویت سیاسی هر ایرانی میهندوست و آزادیخواه، در این چارچوب تعریف میشود. بر همین اساس، «جبهه خلق» یا «جبهه مردم ایران»، به معنای دقیق علمی، شامل تمام طبقات، اقشار، جریانها، نیروها و افرادی است که خواهان تغییر و سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه و استقرار دموکراسی هستند.
جبهه خلق: همبستگی برای آزادی
«جبهه خلق» نماینده مجموعه نیروهایی است که بهدلیل سرکوبهای بیرحمانه رژیم ولایت فقیه، مشترکاً در معرض ظلم و ستم قرار دارند. این اشتراک در مظلومیت، زمینهساز اتحاد و همبستگی برای سرنگونی رژیم است.
معیار اصلی برای شناسایی اعضا و اجزای «جبهه خلق»، منافع مشخص و توانایی آنان در پیشبرد وظیفه سرنگونی است. به بیان دیگر، سرنگونی رژیم ولایت فقیه، وظیفهای ملی و انقلابی است که هر ایرانی آزادیخواه و میهنپرست بر دوش دارد.
امروز هر ایرانی آگاه و آزادیخواه بهخوبی میداند که ولایت فقیه، بهدلیل ماهیت جنایتبارش علیه مردم ایران، فراتر از نازیسم و فاشیسم عمل کرده است. این رژیم، مصداق کامل ضدیت با خلق و مردم است.
در همین زمینه
جبهه خلق و ضدخلق و مصادیق آن
شعار “نه شاه، نه شیخ”
در دوران شاه، مبارزه خلق ما علیه دیکتاتوری سلطنتی بود و امروز نبرد ما و مردم ایران، علیه استبداد مذهبی و رژیم ولایت فقیه است. مقاومت ایران، از روز نخست، شعار “نه شاه، نه شیخ” را برگزید. این شعار، نفی هر نوع دیکتاتوری و تأکیدی بر لزوم برقراری دموکراسی و حاکمیت مردم است.
انقلاب دموکراتیک: راهی برای آزادی
«حاکمیت مردمی» و «انقلاب دموکراتیک»، دو روی یک سکهاند که از یک سو، بر سرنگونی استبداد مذهبی و از سوی دیگر، بر آزادی و حاکمیت مردم ایران در این مرحله تاریخی تأکید دارد. انقلاب، دگرگونی جهشوار و تکاملی است که با سقوط طبقه حاکم و نابودی نهادها و روابط وابسته به آن، توسط تودههای مردم صورت میگیرد.
«دموکراتیک»، مفهومی برگرفته از واژه یونانی «دموکراسی» است که به معنای حکومت مردم است. این واژه، در فارسی بهعنوان «مردمسالاری» ترجمه شده است.
بنابراین، تمام حامیان دیکتاتوری، اعم از مدافعان، مأموران، قلمزنان، و مداحان رژیم ولایت فقیه، از جبهه خلق خارج و در جبهه ضد مردم ایران قرار میگیرند. همچنین، تمام خیانتکارانی که بهجای سرنگونی این رژیم، بهدنبال نابودی نیروهای مبارز هستند، در واقع، امتداد رژیم ولایت فقیه در داخل یا خارج کشور به شمار میروند.







