ایران در تکاپوی آزادی. قسمت سوم
در شماره پیشین به چگونگی پیروزی مرحله اول انقلاب مشروطه و تشکیل اولین مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی مشروطه پرداختیم. اکنون به ادامه وقایع این دوران میپردازیم.
مظفرالدین شاه در سال ۱۲۸۶از دنیا رفت. پسرش محمدعلی میرزا که خصم مشروطه بود پادشاه شد. محمدعلی شاه از همان ابتدا کمر به نابودی مشروطه بست. او مردم را رعیت خطاب میکرد واین که رعیت چه حقی برای دخالت در سیاست دارد.
برای اطلاع از افکار محمدعلی شاه قسمتی از جوابیه او به تلگرافهای مشروطه خواهان را مرور میکنیم:
«سزای این بیسروپاها را خواهم داد! رعیت را چه به سرکشی. رعیت را چه به استنطاق صاحبقران؟ رعیت را چه به فریاد حقطلبی! رعیت غلط میکند ما را نخواهد! رعیت گوسفند و ما شبانیم.
رعیت غلط میکند اعتراض کند. غلط میکند دیوان مظالم بخواهد. غلط میکند مشروطه بخواهد.
به خدای احد و واحد دستور دادهایم به قزاقها هر که فریاد مشروطهخواهی سر داد پوستش را کنده کاه پُر کنند. ما رعیت سر بهزیر میخواهیم. ما رعیت بله قربانگومیخواهیم.
اینجا ممالک محروسه ایران است و ما هم قبله عالمیم! هر کس نمیخواد بسم الله از این مملکت برود».
جالبه است که این ادبیات در مقاطع مختلف توسط دیکتاتورها بکار گرفته میشود. محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۵۳ تمام احزاب را منحل وسیستم تک حزبی را نهادینه کرد. او در یک سخنرانی گفت هرکس با قانون شاهنشاهی مخالفه یا زندان یا خروج از کشور! برای همیشه.
مشروطه خواهی و استبداد
او درجای دیگر گفت حکم هرگروهی که مخالف سلطنت باشد اعدامه.. آخوندها هم جا بهجا همین ترم را در مقاطع مختلف در برابر اعتراضات مردم بکار بردند.
مصباح یزدی میگفت مردم چه حق دارند حکومت تعیین کنند؟ تعیین حکومت از اختیارات ولی فقیه است. ولی تاریخ نشان داده که نهایتا این خلقهای در زنجیر هستند که این دیکتاتورها را به زبالهدانی تاریخ میاندازند.
جالب است هنگام تبعید محمدعلی شاه به خارج یک نفر از میان جمعیت خطاب به محمدعلی شاه گفت: دیدی همان رعیتهای بیسرو پا دارن بیرونت میکنن؟
محمدعلی شاه بهمحض روی کارآمدن کارشکنی در مقابل مجلس را آغاز کرد. مجلس هم در موارد زیادی زیاده خواهیهای محمدعلی شاه را محدود میکرد. مثلا در بررسی کابینه اتابک با فشار مجلس کامران میرزا که عمو وپدرزن محمدعلی شاه که قرار بود به عنوان وزیر جنگ معرفی شود تایید صلاحیت نشد.
در نتیجه اتابک اجبارا او را کنارگذاشت که پذیرش این موضوع برای شاه خیلی سخت بود. به همین دلیل محمدعلی شاه به شدت دنبال توطئه برای خلاص شدن از دست مجلس بود. او در همکاری نزدیک با شیخ فضلالله نوری مشروطه خواهان را تحت فشار قرار میداد. نخست وزیر محمدعلی شاه اتابک بهرغم حفظ ظاهر در خفا با تقویت شیخ فضلالله نوری علیه مشروطه توطئه میکرد.
در همین زمینه
چگونه انقلاب مشروطه به پیروزی رسید؟
همدستی استبداد و ارتجاع
مثلا مخارج تحصن شیخ فضلالله نوری و ۵۰۰طلبه همراه او علیه مشروطه توسط اتابک تامین میشد. عدهای از رجال سیاسی آن موقع هم مواضع بینابینی داشتند ولی بیشتر متمایل به حفظ وضع موجود به نفع دربار بودند.
د رهمین ایام اتابک هنگام خروج از مجلس توسط عباسآقا مجاهد تبریزی ترور شد. عباساقا در حین فرار دستگیر میشود ولی با شلیک به سر خودش کشته میشود.
در جیبش یک یاداشت پیدا میشود که مربوط به انجمن سری بود ونوشته بود شماره ۴۰. تلقی مردم از این شماره گستردگی تشکیلاتی انجمن سری بود که عباس آقا عضوش بود. با ترور اتابک سیاستمداران بینابینی بشدت ترسیدند و هواخواهی خودشان از مشروطه را اعلام کردند و تعادلقوا در مجلس کاملا به نفع مشروطه خواهان شد.یعنی برق سلاح وقاطعیت انقلابی بود که در اینجا ورق را به نفع انقلابیون مشروطه برگرداند.
ضرورت نبرد قهرآمیز
حکومت مترقی مشروطه تحت هژمونی پارلمان شکل گرفته بود که در واقع اولین حکومت از این نوع درخاورمیانه بود. ولی محمدعلی شاه که کینه شدیدی از مجلس و مشروطه خواهان داشت بطرق مختلف دنبال انحلال مجلس و برچیدن بساط مشروطه بود. نهایتا هم به بهانه واهی سوقصد به جان شاه کودتای خودش علیه مجلس رو شروع کرد.
نیروی قزاق برای دستگیری چند تن از سران مشروطه اقدام کردند ولی با مقاومت طرفداران مشروطه مواجه شدند و کار به درگیری کشید. مشروطه خواهان از مسجد سپهسالار به نیروهای قزاق شلیک کردند. نیروی قزاق پا به فرار گذاشتند. مدافعان مجلس چند توپ را غنمیت گرفتند. هر لحظه بر تعداد جمعیت مسلح افزوده میشد. ولی آخوندهای کله گنده مانند بهبانی بهجای پشتیبانی از مردم مستمرا پیام میدادند که سلاح را زمین بگذارید وخونریزی نکنید. نهایتا با فشار آخوندها جوانان مسلح در حالی که گریه می کردند سنگر ها را ترک کردند. قزاقها بهدستور لیاخوف روسی مجلس را بهتوپ بستند وتعدادی از مشروطه خواهان در سنگرها بهشهادت رسیدند. یکی از شهدای بزرگ این روز اسدالله خان جهانگیر پسرعمه جهانگیرخان صوراسرافیل بود.
یعنی بازهم سیاست خشونت پرهیزی و تاکید فرصتطلبانه روی مبارزه مسالمتآمیز یک فرصت طلایی را از مشروطه خواهان گرفت و به دیکتاتور فرجه بقا داد. تاکید بر مسالمت و عدم استفاده از سلاح در برابر دیکتاتور خونریز یعنی محمدعلی شاه جنبش را تا لبه پرتگاه نابودی برد…
ادامه دارد







