قبر مخالفان هم از ستم شیخ و شاه خلاصی ندارد!
اصول اساسی فاشیزم از نظر موسولینی که در دانشنامه ایتالیا در سال ۱۹۳۲ گرد آوری شده چنین است؛
عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
مخالفت با اندیشههای سوسیالیستی
مخالفت با لیبرالیسم
تبعیت زندگی همه گروهها از دولت (تمامیتخواه بودن)
تقدس پیشوا تا سرحد امکان
مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی مینامند)
اعتقاد شدید به قهرمانپرستی
تبلیغ روح رزمجویی
نظام تکحزبی
مخالفت با مفهوم چپگرائی
مذهب فاشیزم
فاشیزم حاکم بر آلمان و ایتالیا دارای خاستگاه نژادی بودند و بر برتری نژاد متکی بودند. اما در اواخر قرن بیست و آغاز قرن ۲۱ نوع جدید فاشیسم که در ایران سر برآورد، فاشیزم مذهبی است. البته موسولینی هم معتقد بود که فاشیسم نوعی مذهب هم هست.
در هرحال فاشیزم مذهبی حاکم بر ایران اکنون دارای عمر ۴۵ ساله است. مثل همتایان خود بر حفظ قدرت به هر قیمت متکی است. برای این نوع فاشیسم بقای هر نمادی از مخالفان مساوی با نیست و نابود شدن خود است. از همین رو فاشیزم مذهبی در کنار کشتار بی رحمانه و اعدام مخالفان از بروز و ظهور هر گونه تلاشی از سوی مخالفان به شدت می ترسد.
در جریان همین قیامهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ دیدیم پاسداران و نیروهای امنیتی روی اولین نقطه ای که تمرکز داشتند آن بود که خانوادهها و دوستان یک شهید برایش مراسم نگیرند. برجسته شدن یک مزار یا یک شهید برای ولایت فاشیستی فقیه غیر قال تحمل است. چون ایدئولوژی آن بر تمامیت خواهی متکی است. نمی تواند شکاف را بپذیرد. شکاف در درون این سیستم حکم مرگش را دارد.
در همین زمینه
فاشیزم دینی در ایران علیه توسعه
شاه و شیخ در یک مدار تاریخی
بسیاری از خانواده های داغدیده اعدام شدگان دهه ۶۰ و نیز قتل عام شدگان ۶۷ تجربه دردناکی از تخریب مزار عزیزان شان دارند. از همین رو در جریان قتل عام ۶۷ و کشتار ۳۰ هزار زندانی سیاسی، فاشیسم مذهبی حاکم اجازه نداد حتی این سربداران مزاری از خود داشته باشند.
جالبتر این که نسخه دیگر این فاشیسم که در قالب سلطنت خواهی و شاه پرستی بروز کرده است، از همین ایدئولوژی تبعیت میکند. آنان نیز برغم اینکه اکنون تحت عنوان مخالفان فاشیزم حاکم بر ایران در کشورهای دمکراتیک زندگی می کنند، اما از همان پلاتفرم اندیشگی فاشیزم تبعیت می کنند. جلوه های از فرهنگ و رفتار فاشیستی آنان را درجریان تظاهرات ماههای گذشته مخالفان در کشورهای غربی شاهد بودیم.
اما تازه ترین رفتاری که به خوبی آنان را در کنار فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران قرار می دهد، رفتار آنان با قبر و مزار است.
آنان پس از آنکه دو تن از کاریکاتوریستهای ایرانی مخالف فاشیزم مذهبی، کاریکتاتورهایی علیه شازده مدعی سلطنت منتشر کردند، در صدد تخریب مزار مادر آن دو بر آمدند. آنان با مزار مادر این دو کاریکتاتوریست همان کاری را کردند که فاشیستهای بسیجی درتهران با قبل دکتر ملکی کردند.
چندی پیش نیز عدهای به مزار دکترمحمد ملکی حمله کرده و روی سنگ مزار وی نوشته بودند «قاتل جوانان ایران»!
به درستی باید گفت؛ طرفداران پهلوی و مزدوران جمهوری اسلامی تنها درباره «شاه یا شیخ» اختلاف نظر دارند. اما، در هر آنچه در ذیل ارتجاع، پستی و رذیلت تعریف میشود، توافق نظر دارند. در عرصه عمل از یکدیگر پیشی میگیرند. ظاهرا شعبان بیمخ ها(جعفری) و حاجی بخشیها و زهرا خانمها (یعقوبی) دیگر در خیابانها عربدهکشی نمیکنند اما لمپنیسم و وحشیگری به عنوان ابزار فاشیزم همچنان کار خود را می کنند.







