به یاد کارگر مبارز مصطفی مباشر که آرزویش دیدن فلاکت آخوندها بود
هیچ شهری در هیچ کجای ایران پیدا نمیشود که جوانی رو بخاطر مخالفت با این حکومت ضد ایرانی نکشته باشند. از همان دهه شصت تا حالا به هر جایی که سر بزنیم مزاری از شهیدی در آن هست. اینبار به شهری در استان فارس میرویم.
اینجا استهبان زادگاه کارگر مبارزیست که برای آزادی جان داد. او اینجا در اولین روزهای بهار۱۳۶۷ که شهر غرق شکوفه بود به دنیا آمد و در سن ۳۴سالگی بدست مزدوران خامنهای زیر شکنجه در راه آزادی و عدالت جان داد.
او مصطفی مباشر بود. جوانی که در روزهای قبل از جان باختنش به دوستانش گفته بود: میخواهم زنده بمانم تا فلاکت آخوندها را ببینم. او برای رسیدن به این آرزو به قیام پیوسته بود.
با شروع قیام سراسری، مصطفی بلادرنگ به قیام کنندگان در شیراز پیوست. او که خود کارگر زحمتکشی بود و با کار و تلاش زندگیش را تامین میکرد، میدانست که تنها راه رسیدن به آزادی و یک زندگی معمول و راحت، سرنگونی این حاکمیت ضد ایرانی و غارتگر است.
مصطفی کارگر جوشکاری بود. او ضرورت سرنگون کردن این حکومت ضدایرانی را در دستان پینه بسته خود و دوستان کارگرش میدید. او زاده کار و رنج بود و به چشم خود دیده و با گوشت و پوست لمس کرده بود که سهم کارگران از ثروت بیکران ایران فقط کار است و رنج و فقر!
ایستادگی و مقاومت تا به آخر در مقابل دژخیمان خامنهای
مصطفی قهرمان روز ۳۱شهریور در جریان اعتراضات جوانان شیراز دستگیر شد و تا ۵آذر که قامت رشیدش در زیر شکنجه آدمکشان خامنهای درهم شکست و قلب آرزومندش از تپش ایستاد، زیر وحشیانهترین شکنجهها بود. اما او قهرمانانه بر آرمان خود ایستاد و جاودانه شد.
در همین زمینه
علی صابر زندانی سیاسی سربدار در زندان لاکان رشت که بود؟
آدمکشان خامنهای بعد از شهادت مصطفی خانوادهاش را وادار کردند تا علت مرگش را «سکته» اعلام کنند و پیکرش را در سکوت وبی خبری به خاک سپردند.
اما مصطفی نمرده است. او در هر آنکس که دل در گرو آزادی میهن دارد، زنده است.
تو در من زندهای، من در تو: ما هرگز نمیمیریم.
من و تو با هزاران ِدگر،
این راه را دنبال میگیریم.
از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا…
و هر لاله که از خون شهیدان میدمد امروز،
نوید روز آزادیست.






