چهارشنبه گذشته خامنهای با بسیجیان که اینروزها حسابی بین خودشان شقه و شکاف و چند دستگی افتاده دیدار کرد. در این دیدار خامنهای به بسیجیان میگوید آنچه لازم داشتیم در شناخت بسیج، فلسفه تاسیس بسیج توسط امام بود. مکتب بسیجی همان مکتب امام است که روی دو رکن استوار شده است. رکن اول تهدید زدایی حداکثری توان مقابله با انواع و اقسام تهدیدها (البته منظور همان مقابله کردن با قیام و اعتراضات مردمی است).
رکن دوم حداکثر سازی ظرفیت و امکان برای تولید فرصت پیشرفت و زندگی بهتر است. اما این تفکر فراتر از مرزها و ملیتها میباشد و ایران محور تفکر بسیجی است(منظور همان نیروهای نیابتی در منطقه). خامنهای در ادامه میگوید که حلالمسائل کشور تفکر بسیجی است.
اگر میخواهیم به آرزوهامون برسیم با تفکر بسیجی است که به همه اون آرزوها و مقاصد میرسیم. منظور از حلالمسائل کشور، راهحل برای ورشکستگی و بحران اقتصادی و معیشت و مسکن و کار مردم ایران نیست. بلکه جان بدر بردن از قیام و تثبیت نظام از بهم ریختگی شرایط و موقعیت منطقهای میباشد. خامنهای برای این صحبت از تفکر بسیجی میکند که میخواهد حرف اصلی خودش را بنحوی این وسط بیان کند.
در همین زمینه
چرا خامنه ای بودجه سپاه پاسداران را چند برابر کرد؟
تفکر بسیجی آیا مشکلی از خامنه ای حل می کند؟
خامنهای در این دیدار به نیروهای بسیجی شقه شقه که از قیام ترس و نگرانیشان افزوده شده است روحیه میداد. زیرا آنها بنحوی همواره در گوشه و کنار میهن گوشمالی داده میشوند و حقشان کف دستشان گذاشته میشود. خامنهای تلاش میکرد که با حرفهای چهلمن یک غاز، سفرهای رئیسی به استانها را به طرز تفکر بسیجی ربط بدهد. بعد از آن، جنگ در غزه و آشوب منطقه را به تفکر بسیجی ربط بدهد.
این گفتن مستمر ازاین طرز تفکر، بیشتر نتیجه سردرگمی خامنهای در مواجه با شرایط منطقه و جنگ در غزه میباشد. چرا که او از قدرتنمایی در جنگ غزه راه بجایی نمیبرد و فقط ویرانی و کشتار مردم فلسطین برجای میماند. او میخواهد با پروبال دادن به این تفکر بسیجی، به نیروهایش دلداری بدهد. وی میگوید جغرافیای سیاسی منطقه در حال دگرگونی اساسی میباشد. طوفانالاقصی حادثه تاریخساز بود و سیاستهای آمریکا را در منطقه بهم ریخت که «انشاءالله ادامه پیدا بکند».
این همان اصلیترین سخن خامنهای در این دیدار بود. چرا که سوءاستفاده از موضوع فلسطین و آتشافروزی در غزه راه بجایی نبرد. اوضاع طبق آنچه میخواست پیش نرفت و با انشاءالله، انشاءالله کردن، صورت خود را همزمان با دلداری دادن به نیروهای شقه شدهاش با سیلی سرخ نگهمیداشت. که این روند برای او «انشاءالله ادامه پیدا بکند».







