سلطنت متحد ارتجاع ولایت!
در دنیای واقعی افراد و گروه ها و سازمان ها با هم وقتی متحد میشوند که یک «هدف» و یک «مسیر» مشترکی داشته باشند.
وقتی بچه شاه می گوید بین مقاومت ایران و این رژیم که دو دشمن تمام عیار هم هستند، قطعا رژیم را انتخاب میکند، پس جبهه خودش رو تعیین تکلیف کرده است. او به صراحت دارد میگوید که بقای سلطنت ولایت فقیه را با جامعه دمکراتیکی که مقاومت ایران مبشر آن هستند، ترجیح میدهد.
مقاومتی با این همه شهید و زندانی سیاسی و با ۵دهه سابقه مبارزه با دیکتاتوری شاه و شیخ چطور میتواند با دیکتاتوری پادشاهی که اهل مبارزه نیست و جنبش مدنی وخشونتپرهیزی را تبلیغ میکند اتحاد کند؟
اتحاد تنها در چارچوب جبهه خلق امکان پذیر است و گرنه چگونه میتوان از یک نیروی طرفدار وضع موجود انتظار داشت که برای منافع استثمار شدگان و یک خلق در زنجیر با یک نیروی انقلابی همراه شود؟
در همین زمینه
شاخص اتحاد سیاسی و ائتلاف نما؛ مرزبندی بین جبهه خلق و ضدخلق
اتحاد عمل با سلطنت ضد قیام و انقلاب
اتحاد عمل باید آتش مبارزه برای سرنگونی را شعلهورتر کند نه اینکه آن را خاموش کند یا منحرف سازد؟
آیا اتحاد با چنین جریانی به سود قیام و سرنگونی است؟ یا تماما در خدمت خاموش کردن شعلههای قیام و خشم تودههاست؟
پاسخ روشن است، مردم ایران و مقاومت ایران برای پیروز شدن در نبرد سرنوشتسازشان به متحدانی از سنخ خودشان و در جبهه خلق نیازمند هستند و دست یاری به سوی همه کسانی دراز میکنند که آرمان سرنگونی در سر دارند. اما شیخ و شاه در یک جبهه هستند و هرگز امکان اتحاد بین مقاومت و سلطنت وجود ندارد.






